شکوه و شکايت از کسالت و خستگي در سال هاي اخير به نوعي مد شده و بسياري از افراد همين که صحبت از وضع و حالشان مي شود شروع به گله مي کنند که خستگي مفرط بدجوري جسم و روحشان را آزار مي دهد و فرصت سر خاراندن را هم ندارند. در واقع خستگي مداوم يکي از پديده هايي است که در نتيجه زندگي مدرن در جوامع پيشرفته امروزي به وجود آمده و افراد مختلفي در طبقات مختلف جامعه دچار آن مي شوند. بر همين اساس در اين مطلب برآنيم تا با بازگو کردن دلايل پديده خستگي، راه هايي را براي رفع خستگي به شما پيشنهاد بکنيم. پس براي اينکه خستگي از جسم و روان تان دور شود تا پايان مطلب با ما همراه باشيد.
ريشه هاي خستگي
- اصولا ابتدايي ترين علت
خستگي ممکن است کم بودن ميزان استراحت باشد و شايد شما به دنبال يافتن يک معيار
ثابت براي ميزان کافي خواب باشيد. اما بايد توجه داشت که افراد مختلف از اين لحاظ
با يکديگر تفاوت دارند. بعضي ها در يک شبانه روز با کمتر از شش ساعت خواب قادر به
انجام فعاليت هايشان هستند و بعضي ديگر به بيشتر از نه ساعت خواب نيازمندند. معمولا
افراد مضطرب، افسرده و منزوي به خواب بيشتري نياز دارند.
- کمبود موادغذايي از
جمله پروتئين، مواد کالري زا و ويتامين ها مي تواند باعث ايجاد خستگي شود. اين
کمبود ممکن است در اثر سو»تغذيه يا کم بودن اين مواد در رژيم غذايي يا ناشي از
سو»هاضمه يا اشکال دستگاه گوارش در جذب اين مواد باشد.
- مسموميت چه به صورت بلع
موادسمي و چه استنشاق آن ها، مي تواند موجب خستگي شود. براي مثال، امروزه
مونوکسيدکربن و فلزهاي سنگين موجود در هواي شهرهاي بزرگ از جمله عوامل مسموميت زا
هستند; و اگر شما مدتي طولاني در ترافيک شهر، از اين هواي آلوده استنشاق کنيد، علت
خستگي تان ممکن است مسموميت باشد.
- بعضي داروها مستقيم يا غيرمستقيم مي توانند
باعث ايجاد خستگي شوند; از جمله داروهاي خواب آور و آرام بخش، ضدحساسيت ها و اغلب
داروهاي مسکن. گاهي بعضي داروها بر کيفيت خواب اثر مي گذارند و افراد مصرف کننده به
رغم کافي بودن زمان خوابشان، احساس خستگي مي کنند. بنابراين ضروري است که داروها
تنها با نظر پزشک مصرف شوند.
- حالت هاي روحي و رواني تا ميزان بسيار زيادي در
ايجاد حس خستگي موثرند. شايع ترين علت خستگي درازمدت افسردگي است. در اين موارد،
خستگي ممکن است با اختلال هايي در خلق و روحيه، اشتها و خواب همراه باشد. از آنجاکه
افسردگي ممکن است به شکلي خفيف و مخفيانه وجود داشته باشد، در هر فردي که علت خاصي
براي خستگي يافت نشد، بايد به فکر افسردگي بود. همچنين گاهي بعضي افراد، به خصوص
دخترهاي جواني که بيش از حد نگران وزن و ابعاد بدنشان هستند، به شکلي غيرعادي از
خوردن غذا اجتناب مي کنند که پيامد آن مي تواند سو»تغذيه و طبعا خستگي باشد.اولين
گام براي اينکه سراسر عمرتان را با تندرستي و شادابي بگذرانيد در پيش گرفتن يک رژيم
صحيح غذايي است. تجربه ثابت کرده کساني که جز قند طبيعي، قند ديگري را به مصرف نمي
رسانند و نيز از غذاهايي استفاده مي کنند که سرشار از پروتئين است و همچنين نان
سبوس دار مصرف مي کنند، کمتر دچار کسالت و خستگي مي شوند. اصولا در نظر داشته باشيد
که رژيمي را بايد در پيش بگيريد که بيشترين ويتامين را به بدن شما برساند، و همچنين
هنر درست استراحت کردن را بياموزيد. گاهي خستگي ممکن است علامت اوليه بسياري از
بيماري ها باشد. اگر بعد از استراحت و آرامش باز احساس خستگي مي کنيد حتما به پزشک
مراجعه کنيد.
رفع خستگي
همه ما پس از پشت سر گذاشتن روزي
پرتنش و خسته کننده، مجبوريم فشارهاي وارد بر عضلات و اعصاب خود را به نحوي برطرف
کنيم. توصيه هاي زير در عين سادگي نتايج سودمندي دارند و خوابي راحت و آرام را به
همراه مي آورند:
- ماسا ژ محکم تمام بدن به مدت ده دقيقه باعث بازگشت نيرو در
بدن مي شود. البته دست تان به همه جاي بدن نمي رسد، ولي تا هر جاکه مي توانيد ماسا
ژ دهيد. اين کار را مي توانيد با روغن گياهي يا روغن ماسا ژ انجام دهيد و با نوازش،
ضربه زدن و لرزاندن اندام ها بدن خسته خود را ماساژ دهيد.
- دو طرف حوله يا
وسيله اي شبيه به آن را با دو دست محکم بگيريد و دست ها را از بالا يا پايين به پشت
ببريد و به شکل منحني بر ستون فقرات و پهلوها بکشيد. اين حرکت خستگي عضلات را در
ابعاد وسيعي برطرف مي کند.
- دوش آب گرم با فشار شديد، به ويژه زماني که ماهيچه
هاي پشت و گردن مدتي نسبتا طولاني در معرض فشار آب باشند، در تسکين خستگي هاي روحي
و جسمي ثمربخش است.
- ميل کردن نوشابه اي خنک همراه با ويتامين هايي از ميوه هاي
تازه، لذت و آرامشي فراوان به همراه دارد.
- بوکردن اسانس اکليل کوهي، شمعداني و
نيز اسانس ريحان آرام بخش است.
- گوش دادن به يک موزيک شاد راه خوبي براي يافتن
انرژي دروني است; البته موسيقي هاي تند توصيه نمي شود، چون شما را بيشتر عصبي مي
کند.
- چند نرمش سبک و کششي ، به رفع خستگي روزانه کمک شاياني مي کند.
شيوه
صحيح استراحت کردن
پس از آنکه روي تختخواب دراز کشيديد، پيش خود تصور کنيد که بر
بالاي ابرها حرکت مي کنيد. خود را به شاخه درختي تشبيه کنيد که با هر وزش باد به
اين سو و آن سو حرکت مي کند. در اين حالت طبيعت را در ذهن خود مجسم کنيد و اين
احساس را در خود تقويت نماييد که کنار دريا و روي ماسه هاي نرم دراز کشيده ايد و
امواج دريا شما را چون برگي سبکبال به اين طرف و آن طرف مي کشانند. حالا وقت آن است
که عضلات را از حالت انقباض خارج کنيد. براي اين کار بهتر است ابتدا از پاهاي تان
شروع کنيد. به اين ترتيب که هر يک از پاها را چندين بار به چرخش درآوريد تا از حالت
انقباض درآيند. در اين مرحله چنان عمل کنيد که پاهاي تان کاملا رها شوند و به حالت
پاندولي درآيند. پس از آنکه چندبار ساق پاها را به جلو و عقب خم کرديد، اجازه دهيد
پاها استراحت کنند. در اين موقعيت چنان تصور کنيد که درون هر دو پا پر از سرب شده و
کاملا سخت و سنگين روي زمين بي حرکت مانده اند. حالا چند نفس عميق بکشيد. در اين
موقع، به همان آهستگي که هوا را از طريق بيني به داخل ريه ها مي فرستيد، از طريق
دهان به آرامي بازدم را انجام دهيد. دست هاي خود را به طرفين باز کنيد. تا آنجاکه
مي توانيد دست ها را از هم دور کنيد و سعي نماييد که دست ها و بازوهاي تان منقبض
شوند. براي اين کار مي توان دست ها را محکم مشت کرد تا حالت انقباض کامل به وجود
آيد. پس از چند لحظه عضلات دست و بازو را شل و آن ها را چنان آزادانه رها کنيد که
چون برگي روي آب، با آرامش به استراحت بپردازند. پس از دست و پا نوبت به ناحيه گردن
مي رسد، براي استراحت دادن به گردن، ابتدا سر خود را چندبار از يک طرف به طرف ديگر
بچرخانيد. سپس، تصور کنيد که سرتان بيش از حد تصور سنگين است و در اين حال، آن را
روي بالش رها کنيد. در اينجا بايد فکر کنيد که سرتان آن قدر سنگين است که به هيچ
وجه نمي توانيد به وسيله گردنتان آن را به حرکت درآوريد. چشم ها عضلاتي هستند که
همچون دست و پا به استراحت نياز دارند. استراحت دادن به چشم ها بسيار مهم و اساسي
است; براي اين امر چندبار با شدت بسيار پلک هايتان را به هم فشار دهيد و آن ها را
ببنديد تا چشمان تان آرامش لازم را به دست آورند. کساني که عصبي هستند، در هنگام
استراحت دادن به چشم ها، دچار لرزش پلک خواهند شد. شايد در چنين حالتي، شايد نشود
از حرکت پلک ها جلوگيري کرد. در چنين مواردي، شخص بايد دست از تلاش بردارد و به
آرامي نفس عميق بکشد. پس از چند لحظه، متوجه مي شود که ديگر مژه نمي زند و پلک هايش
نمي لرزد. در اين موقعيت مي توان دستورالعمل استراحت چشم ها را به اجرا درآورد. دوش
آب گرم با فشار شديد، به ويژه زماني که ماهيچه هاي پشت و گردن مدتي نسبتا طولاني در
معرض فشار آب باشند، در تسکين خستگي هاي روحي و جسمي ثمربخش است.
اغلب مردم كه به حفظ سلامتي دندانهاي خود اهميت ميدهند، روزي ۳بار - پس از هر وعده غذايي- مسواك ميزنند.
اما تحقيقات دانشمندان در انگليس نشان داده است كه مسواك زدن بلافاصله پس از صرف صبحانه سلامت دندانها را تهديد ميكند. به گفته پزشكان در هنگام خواب باكتري و پلاك روي دندانها تشكيل ميشود. از سوي ديگر اسيد و شكر موجود در غذا خاصيت محافظتي ميناي دندان را تضعيف ميكند به اين ترتيب مسواك زدن پس از خوردن صبحانه زمان لازم براي ترميم ميناي دندان را از بين ميبرد.
به همين دليل پزشكان توصيه ميكنند قبل از صبحانه يا حداقل يك ساعت پس از آن مسواك زده شود.
علاوه بر اين استفاده از خميردندانهاي حاوي فلورايد، پوششي روي دندانها ايجاد كرده و از آنها در مقابل تاثيرات مخرب اسيد و شكر، محافظت ميكند. در ضمن در هنگام مسواك زدن بايد از فشار بيش از حد بر دندانها خودداري كرد
گردآوری: مریم حبیبی
خيلي وقتها افراد از اينكه نميتوانند اشتهاي خود را مهار كنند، كلافه ميشوند.
اگر شما هم جزو اين دسته از افرادهستيد از دستورهاي زير پيروي كنيد تا كنترل اشتهاي خود را به دست آوريد:
تنوع غذايي را محدود كنيد:
تحقيقات نشان
ميدهد كه تنوع غذايي، اشتها را افزايش ميدهد.
خوب بخوابيد:
هميشه به ياد داشته باشيد كه
بيخوابي، كم خوابي يا خواب زياد اختلالات هورموني ايجاد ميكند و همين امر
ميتواند به بياشتهايي يا پر اشتهايي عصبي منجر شود.
فيبر و پروتئين بخوريد:
در مقايسه با
كربوهيدرات و چربي، فيبر و پروتئين براي مدت بيشتري معده را پر نگهميدارند. فيبر
موجود در سبزيجات و ميوهها، آب را جذب ميكند و به اين ترتيب حجم آن در معده
افزايش مييابد.
غذا جلوي چشمتان نباشد:
هميشه مشاهده رنگ و
استشمام بوي غذاهاي خوشمزه، اشتها برانگيز است. پس اگر ميخواهيد اشتهايتان تحريك
نشود، غذاها را از جلوي چشمتان برداريد.
شايد به نظرتان خيلي از تصاويري که توي خوابها ميبينيد، چرت و پرت و بيمعني باشد اما روانشناسها معتقدند ميشود از رؤياها چيزهاي جالبي بيرون کشيد.
«توي يک اتوبوس نشسته بودم. انگار اتوبوس توريستي بود چون ته اتوبوس چند تا هندي هم نشسته بودند. اتوبوس داشت از توي يک دشت وسيع و سرسبز رد ميشد.
انگار پيشترها، نزديکيهاي اروميه اينجور جايي را ديده بودم. جز اتوبوس ما هيچ ماشين ديگري توي جاده نبود.
يکدفعه از تهدشت صداي «کمک! کمک!» آمد. راننده و چندتايي از مسافرها پياده شدند تا ببينند چه خبر است. طول کشيد و برنگشتند.
يکدفعه دشت شد پر از آدمهاي جورواجور با مليتهاي مختلف. تا چشم کار ميکرد آدم بود؛ هزار تا، 100 هزار تا، شايد بيشتر.
گروه گروه عين هم لباس پوشيده بودند. قيافههاشان از آسياي جنوبشرقي بود تا مراکشي. مثل مجسمه ايستاده بودند و هر کاري ميکردم تکان نميخوردند. انگار صحراي محشر بود…»
اين جملهها نه تکههايي از سناريوي يک فيلم سوررئال هستند، نه جملاتي از يک داستان به سبک رئاليسم جادويي. اين جملهها بخشي از يک خواب شبانهاند؛ خوابهايي که آنقدر دنياي عجيبي دارند که هنوز دانشمندان به درستي نميدانند چرا شبانه به خانه ذهن ما سرک ميکشند و البته گاهي شبيخون ميزنند! اما همه نظريهپردازان خواب در يک نکته توافق دارند: خوابها يا با معنياند يا بهدرد بخور؛ رؤياي بيهوده وجود ندارد.
يك توضيح ضروري: در زبان انگليسي براي مفهوم خواب و خواب ديدن، واژههاي کاملا مستقلي وجود دارد؛ sleep براي خواب (يعني برعکس بيداري) و dream براي خواب ديده شده (يعني تصاويري که ما در بعضي مواقع خاص در طول خوابيدن ميبينيم).
در فارسي براي واژه dream، واژه درست و درماني نداريم. بعضي ترجمهاش ميکنند «خواب» که ممکن است با خواب به معني نقطه مقابل بيداري اشتباه شود. بعضي ميگويند «رؤيا» که ممکن است شامل رؤياها و خيالات روزانه هم بشود؛ چيزي که انگليسيها به آن ميگويند daydream.
يکي از مترجمان هم از خودش خلاقيت نشان داده و گذاشته «خوابديده» و احتمالا به اين فکر نکرده که خوابديده، هم معني رؤيا را ميدهد، هم معني کسي که خوابي را ديده است. قضيه «گنگ خوابديده» را که شنيدهايد؟
به هر حال اينها را گفتيم که بدانيد منظور ما از رؤيا توي اين مقاله، همان خوابهايي است که شبانه ميبينيم، نه خيالبافيهاي روزانه و منظورمان از خواب همان حالت بيشتر زيستشناختي است در مقابل بيداري. گاهي هم چنين نشده است و به جاي رؤيا گفتهايم خواب؛ البته با فعل ديدن.
وقتي از رؤيا حرف ميزنيم، از چه چيزي حرف ميزنيم؟
همين الان خيال يک عده را راحت کنيم. ما اينجا نميخواهيم مثل روزنامههاي زرد يا خالهخانباجيها چيزهايي را که توي رؤيا ديده ميشود تكهتكه كنيم و يکييکي بگوييم چه معنياي دارند.
ما بيشتر، فرايند ديدن رؤيا مدنظرمان است و استفادههايي که ميشود از آن کرد. اين فرايندها را خيلي واضح در مصاحبههاي خيالياي كه با چند روانشناس و عصبشناس انجام دادهايم، ميتوانيد ببينيد.
ديدن رؤيا يکي از حالتهاي متفاوت هوشياري است. به اين خاطر ميگوييم متفاوت که برخلاف ديدن فيلم يا خيالات روزانه، در هنگام ديدن رؤيا ما تصاوير و سکانسهاي خيالي را موقتا يک واقعيت ميدانيم.
اغلب مردم رؤياهاي خود را صبح روز بعد به ياد نميآورند. حتي بعضي ادعا ميکنند که اصلا خواب نميبينند اما شواهد زيستشناختي نشان دادهاند که همه ما در يک مرحله خاص از خواب به نام REM(يعني خواب با حرکات سريع چشم)، در حال تماشاي روياهايمان هستيم. با توجه به اينكه هيچ بنيبشري تا به حال يافت نشده است که خوابش اين مرحله را نداشته باشد، هيچکسي هم وجود ندارد که رؤيا نديده باشد.
احتمالا کساني که ميگويند ديشب رؤيا نديدهاند، رويايشان خواسته يا ناخواسته از يادشان رفته است. براي اينکه روياهايمان از پستوي حافظه بيرون نروند، کارهايي ميشود کرد که در شمارة بعد مفصل ميتوانيد راجع به آنها بخوانيد. غير از اينها، رؤياها واقعيتهاي عجيب و غريب ديگري هم دارند كه در بخش عجايب هفتگانه شرح دادهايم.
رؤياها چه معنايي دارند؟
ما اين سؤال را از چند روانشناس و عصبشناس اروپايي- که عمرشان را گذاشتهاند روي تحليل علمي رؤياهاي مردم و البته گاهي رؤياهاي خودشان ـ پرسيديم. حواستان باشد که يکي دوتايشان را براي اين مصاحبه از گور کشيديم بيرون!
فرويد: ببين پسرم! من معتقدم ذهن ما يک بخش کوچک هشيار دارد که ما در هر لحظه به آن آگاهي داريم و يک بخش عظيم ناهشيار. روياها شاهراه رسيدن به ناهشيارياند. من خودم براي اينکه بفهمم در ناهشيارم چه ميگذرد، سالهاي سال هر روز صبح خوابم را يادداشت کردم و همه را با تحليلشان گذاشتم توي يک کتاب به نام «رويا و تعبير رويا» که سال 1900 چاپ شد (به ياد آن روزها پيپش را روشن ميکند!).
من معتقدم به هر حال رؤيا هم يک سانسورچي دارد که نميگذارد ما صريحا بفهميم که ناخودآگاه از جانمان چه ميخواهد. براي همين اين چيزي که ما به يادمان ميماند، محتواي اصلي و نهفته رؤياها نيست. من کشف کردهام که سانسورچي روياها ممکن است از ترفندهايي مثل «جابهجايي» استفاده کند.
يعني شما مثلا يک نفر ديگر را در خواب ببينيد اما در واقع منظور خودتانيد. اين ترفندها در بچههاي زير 4 سال تقريبا اصلا وجود ندارد؛ يعني آنها ظاهر و باطن خوابشان يکي است و نيازي به تعبير ندارد.
به هر حال من معتقدم که در خوابها، ما اميالي را ميبينيم که قبلا سرکوبشان کردهايم اما هنوز ناخودآگاهمان آنها را طلب ميکند. چيزهاي ديگري هم ميدانم که ترجيح ميدهم نگويم چون سانسورش ميکنيد!
يونگ: چقدر خوشحالم که دارم با يک ايراني مصاحبه ميکنم. من شيفته فرهنگ و اسطورههاي شما و کلا شرقيها هستم. بياييد از همين اسطورهها شروع کنيم.
من هم چيزهايي که استادم فرويد گفت را کمابيش قبول دارم اما من فکر ميكنم چيزهاي مشترکي بين افراد يک قوم وجود دارد که در طول سالها به ناخودآگاه جمعيشان نفوذ کرده و در خوابهايشان هم نمود مييابد؛ چيزهايي كه من به آنها ميگويم «الگوها».
من در تحليل خوابهاي مراجعانم، مثل فرويد از آنها ميپرسيدم که شب قبل به چه چيزي فکر کردهاند و عناصر رويايشان آنها را ياد چه چيزهايي در زندگي واقعي مياندازد.
پس تحليل خوابها يک فرايند دوطرفه است. کسي نميتواند فقط با شنيدن خوابتان آنها را تعبير کند. البته من معتقدم مهمترين رؤياها، رؤياهايي هستند که در طول ساليان زندگي مرتب تکرار ميشوند.
اوانز: راستش من خيلي از معناهاي نماديني که فرويد و يونگ به رؤيا ميدهند را قبول ندارم. من معتقدم در طول خواب REM، مغز دارد اطلاعات روز گذشته را دوباره ساماندهي ميکند.
وقتي که ما رؤيا ميبينيم، موقتا از قسمتي از اين پالايشگاه عجيب و غريب ديدن ميکنيم و فکر ميکنيم داريم واقعيت را ميبينيم.
اما به خاطر اينکه مغز دارد انبوه وسيعي از اطلاعات را بازبيني و تنظيم ميکند، رؤيا در نظرمان شگفتانگيز است.
من معتقدم با دقت به اين رؤياها ما ميتوانيم ساز و کارهاي ذهنمان را بهتر بشناسيم.
کريک و ميچي سون: هيچ معنايي عزيزم! دقيقا هيچ معنايي! ما خيلي به چيزهاي انتزاعياي که اين روانشناسها ميگويند اعتقاد نداريم. ما عصبشناس هستيم و به مغز مثل يک سختافزار رايانهاي نگاه ميکنيم. ما معتقديم در طول رؤيا يک عالمه پيام در مغز جابهجا ميشود تا پيامهاي بيخود و الکي خود به خود حذف شوند و مغز حسابي تصفيه شود. در واقع چيزهايي که ما در خواب ميبينيم پارازيتهاي پيامهاي عصبياند و همان بهتر که صبح به يادشان نياوريم!
عجايب هفتگانه رويا
1 ميگويند انسان يعني حيواني که بيشتر رؤيا ميبيند! دقايق مرحله REM (مرحلهاي که ما طي آن رؤيا ميبينيم) در انسان از همه حيوانات بيشتر است. در مورد حيوانات ديگر- با توجه به اينكه بندهخداها نميتوانند رؤيايشان را تعريف کنند- آزمايشهايي انجام شده که در آنها امواج مغزي نشاندهنده خواب REM حيوانات، ثبت شده است.
نتيجه اينکه رکوردهاي بعدي ديدن رؤيا را ميمون، گربه، موش، گوسفند، خرگوش و لاکپشت دارند. انگار هر موجودي که مغز کاملتري دارد، بيشتر خواب ميبيند.
2 در رؤيا به اندازه واقعيت وقت تلف ميکنيم! مثلا روانشناسان خواب در دهه 60، با يک آزمايش عجيب و غريب و خلاقانه به واقعيت جالبي پي بردند. آنها آزمودنيهايشان را از خواب ناز مرحله REM، بيدار ميکردند تا رويايشان را به جاي تعريف کردن شفاهي، به شيوه پانتوميم بازي کنند. نتيجه اين شد که در رؤياها، رويدادها همانقدر طول ميکشند که در زندگي واقعي.
3 گاهي ميفهميم که رؤيا ميبينيم. بعضي مردم رؤياهاي روشن دارند؛ يعني تصاوير رؤيا را با کيفيت ديويدي ميبينند، ضمن اينکه اين رؤياها مثل رؤياهاي معمول چندان هم سوررئال نيستند.
بعضي افراد که رؤياهاي روشن دارند ميتوانند دست به آزمايشهايي بزنند که در همان حالت رؤيا بفهمند دارند خواب ميبينند. مثلا وسط يک روياي کسالتبار کاروري- که دارد ديالوگهاي معمولي يک زن و شوهر را رديف ميکند- يکدفعه شما ميتوانيد داستان را آمريکاي لاتيني کنيد و به هوا بلند شويد. آنموقع در همان خواب به شما هم ثابت ميشود که داريد رؤيا ميبينيد.
4 گاهي فکر ميکنيم که بيداريم. البته قضيه به سادگي واقعيت سوم هم نيست. گاهي مغز آنقدر هوشمندانه گولتان ميزند که شما فکر ميکنيد که بيدار شدهايد و روي تختخوابتان هستيد اما در واقع داريد خواب بيدار شدن را ميبينيد! مثلا يکي از اين بيکارهاي اروپايي به نام «براون»، يکدفعه وسط رويايش متوجه شد که دارد خواب ميبيند.
او براي اينکه حال الهه يوناني خوابها را بگيرد دست به کاري زد که ثابت کند بر حوادث رؤيا کنترل دارد. او همينجور بيهوا تاکسي صدا کرد. موقع پيادهشدن دست در جيبش کرد تا ببيند پول دارد کرايه بدهد يا قرار است توي عالم رؤيا جلوي راننده ضايع شود.
در همين موقع حس کرد که بيدار شده است و ديد سکههايي از جيبش بيرون آمده و روي رختخواب پهن شده است. اما وقتي که واقعا بيدار شد متوجه شد که خواب رختخواب را ديده و از سکهها خبري نيست! خيلي پيچيده شد نه؟ بيخيال!
5 يک خواب ميخواستم با زمينه نوک مدادي روشن! آزمايشها نشان داده است که ميشود توي شکل رؤيا از پيش، يک دستکاريهاي کلي کرد. 5 دانشمند اروپايي براي اينکه ببينند واقعا ميشود رؤياها را از پيش- لااقل تا حدي- کنترل کرد، دست به آزمايش جالبي زدند. آنها چند ساعت پيش از خواب، روي چشم آزمودنيهايشان عينک قرمز گذاشتند. جالب اينکه اکثر آن بنده خداهايي که توي آزمايش شرکت کردند، آن شب رويايي با زمينه قرمز ديدند.
6 خواب يک آدم مهربان را ببين. قبل از 5 دانشمند بالا، يك روانشناس ديگر به نام کارتاريت، خيلي صريح و جسورانه از کيسهاي حيرتزدهاش يک درخواست عجيب و غريب کرد: «اول فکر کنيد چه ويژگيهاي شخصيتي در شماست که دوستش داريد؟ بعد يکي را انتخاب کنيد و سعي کنيد خوابش را ببينيد». کيسها فکر کردند، خوابيدند و لااقل يک رؤيا ديدند که محتواي آن همان ويژگي شخصيتي بود.
7 خواب اين چيزهايي را ببين که تلقين ميکنم. قبل از كارتريت هم 2 دانشمند ديگر، اول گشتند آدمهايي که خيلي هيپنوتيزمپذير بودند را گير آوردند. بعد، قبل از خواب هيپنوتيزمشان کردند و يک سناريوي حسابي با جزئيات کامل بهشان تلقين کردند. بعد گفتند حالا بگيريد بخوابيد. خيليها همان تلقينها را با جزئيات در رؤيا ديدند و بعضي ديگر فقط داستاني را به خواب ديدند که موضوع کلياش مثل سناريوي تلقين شده بود؛ مثلا جنايي!
ترجمه : وحيد رضا نعيمي
در خلال چند سال گذشته، گروهي از پژوهشگران درصدد برآمدند تا بهعلت دروغ گفتن كودكان پي ببرند.
دكتر نانسي دارلينگ كه قبلاً در دانشگاه پنسيلوانيا بود، گروه تحقيقاتي ويژهاي متشكل از 12 محقق تشكيل داد كه همه زير 21 ساله بودند. اين گروه با استفاده از هدايايي مانند سيدي مجاني، دانشآموزان دبيرستاني را تشويق كردند تا ساعاتي را با آنان سپري كنند.
به هر دانشآموز يك دسته 32 عددي كارت داده شد. روي هر كارت يك موضوع نوشته شده بود كه نوجوانان معمولاً در آن باره به والدين خود دروغ ميگويند. با هر نوجوان دو محقق به خواندن اين كارتها پرداختند تا ببينند بچهها درباره چه موضوعهايي به والدين خود دروغ ميگويند و علت اين كار چيست.
دارلينگ ميگويد: محققان ابتداي مصاحبه به نوجوانان ميگفتند والدين به شما همه چيز ميدهند و شما بايد همه چيز را به آنان بگوييد. در پايان مصاحبه، نوجوانان براي اولين بار ميديدند چقدر دروغ ميگويند و چقدر مقررات خانواده را زير پا گذاشتهاند. به گفته دارلينگ، 98 درصد گزارش كردند به والدين خود دروغ ميگويند.
از ميان 36 موضوع، ميانگين نوجوانان در 12 مورد به والدين خود دروغ ميگفتند. مثلاً درباره چگونگي خرج كردن پول توجيبي، درباره ارتباط با جنس مخالف و لباسهايي كه بيرون از خانه ميپوشند، دروغ ميگفتند. درباره فيلمهايي كه در سينما ميديدند و كساني كه با آنان به سينما ميرفتند، دروغ ميگفتند.
درباره مصرف الكل و موادمخدر و گشتن با دوستاني كه والدين نميپسنديدند نيز راست نميگفتند. گفتههاي آنان درباره كارهايي كه به هنگام سركار بودن والدين خود انجام ميدهند، نيز راست نبود. اين دروغگويي شامل چند موضوع جزئي ديگر نيز ميشد.
دانشآموزان ممتاز نيز كم و بيش چنين رفتارهايي داشتند؛حتي بچههايي كه به انواع كلاسها ميرفتند، از دروغگويي به دور نبودند. ظاهراً هيچ بچهاي آن قدر سرگرم نبود كه چند قانون را نشكند. آمار يادشده را با ميانگين آمار در سراسر آمريكا مقايسه كردند. معلوم شد اين آمارها اختلاف معناداري با هم ندارند.
دو دهه است والدين راستگويي را مهمترين صفتي كه دوست دارند بچههايشان داشته باشند، توصيف ميكنند. ديگر صفات مانند اعتماد به نفس يا تشخيص خوب به پاي آن هم نميرسد. روي كاغذ بچهها اين پيام را دريافتهاند. در نظرسنجيها، 98 درصد اعتماد و راستگويي را در رابطه شخصي ضروري ميدانند. براساس سن، 96 تا 98 درصد بچهها گفتند دروغگويي از نظر اخلاقي اشتباه است.
پس چه وقت آن 98 درصدي كه معتقدند دروغگويي اشتباه است، به همان 98 درصدي تبديل ميشوند كه دروغ ميگويند؟
اين كار از سنين بسيار پايين آغاز ميشود. در واقع، كودكان باهوش – يعني بچههايي كه از نظر ساير شاخصهاي آموزشي نمره بالاتري ميگيرند – ميتوانند از 2 يا 3 سالگي دروغ بگويند. دكتر ويكتوريا تالور، استاديار دانشگاه مكگيل و از كارشناسان برجسته دروغگويي كودكان ميگويد: دروغگويي به هوش كودكان مربوط است.
با وجود اينكه فكر ميكنيم راستگويي مهمترين فضيلت در بچههاست، معلوم شده است دروغگويي مهارت پيشرفتهتري است. بيشتر والدين وقتي ميشنوند بچههايشان دروغ ميگويند، تصور ميكنند وي كوچكتر از آن است كه بفهمد دروغ چيست يا چرا دروغگويي اشتباه است.
آنان تصور ميكنند وقتي بچه بزرگ شود و تمايزها را بفهمد، ديگر دروغ نخواهد گفت. تلوار متوجه شده است كه عكس اين تصور صحيح است – يعني بچههايي كه تفاوتهاي ظريف بين دروغ و راست را متوجه ميشوند، زودتر از اين امر به نفع خود استفاده ميكنند و هر گاه فرصت دست دهد، براي دروغگويي مستعدترند. بسياري از كتب آموزش والدين توصيه ميكنند اجازه دهند اين دروغگويي ادامه پيدا كند، چون با بزرگ شدن بچهها متوقف ميشود. اما به گفته تلوار، حقيقت جز اين است و بچهها به آن عادت ميكنند.
در مطالعاتي كه بچهها را در محيطهاي طبيعي بررسي كرده است، معلوم شده است يك بچه 4 ساله هر دو ساعت يك بار دروغ ميگويد، در حالي كه يك بچه 6 ساله يك بار در ساعت دروغ ميگويد. بچههاي كمي پيدا ميشود كه از اين امر مستثنا باشند.
چرا دروغگويي نشانه مشكلات بزرگتر است
زماني كه كودكي به سن مدرسه ميرسد، دلايل دروغگويي پيچيدهتر ميشود. پرهيز از تنبيه همچنان عامل اصلي دروغگويي است، اما دروغگويي راهي براي افزايش قدرت بچه و حس كنترل وي است، يعني با سر به سر دوستان گذاشتن، با گزافهگويي و ياد گرفتن اينكه ميتواند سر پدر و مادرش كلاه بگذارد.
وقتي بچهها پا به دبستان ميگذارند، بسياري از آنان دروغگويي به همشاگردان را بهعنوان يك سازوكار مواجهه آغاز ميكنند تا ناراحتي خود را بيرون بريزند يا جلب توجه كنند. هرگونه افزايش ناگهاني دروغگويي علامت خطر است و نشان ميدهد چيزي در زندگي بچه به گونهاي تغيير كرده است كه وي را آزار ميدهد.
تلوار ميگويد: دروغگويي اغلب نشانه مشكل رفتاري بزرگتري است. اين كار راهبردي براي بقاست. در مطالعات معلوم شده است اكثريت بچههاي 6 سالهاي كه مكرراً دروغ ميگويند، تا 7 سالگي از آن دست ميكشند. اما اگر دروغگويي راه موفقيتآميزي براي مقابله با موقعيتهاي دشوار باشد، بچه به آن عادت خواهد كرد. حدود نيمي از بچهها چنين وضعيتي پيدا ميكنند و اگر در 7 سالگي هنوز زياد دروغ ميگويند، احتمالاً اين عادت در تمام دوره كودكي ادامه خواهد يافت.
نياز نوجوانان براي حفظ جزئيات
حالا اين را با چگونگي آموزش كودكان به چُغُلي نكردن مقايسه كنيد. وقتي والدين به بچهها ميگويند چغلي ديگران را نكنند، معناي آن در واقع اين است كه ميخواهند بچهها ياد بگيرند اول مسائل را با هم حل و فصل كنند. اما چغلي كردن مورد علاقه پژوهشگران قرار گرفته است. آنان متوجه شدهاند وقتي بچهها نزد پدر و مادرشان ميروند تا چيزي بگويند، در 90 درصد موارد راست ميگويند. گاه والدين احساس ميكنند چغلي كردن بچهها پاياني ندارد. اما بچهها چنين احساسي ندارند، چون در ازاي هر بار كه بچه براي كمكخواهي نزد پدر و مادرش ميرود، 14موقعيت ديگر وجود دارد كه خودش به تنهايي با مشكل روبهرو ميشود.
در اواسط دبستان، بدترين توصيفي كه بچه ميتواند راجع بهخود بشنود، اين است كه چغلي ميكند. بنابراين بچه در نظر ميگيرد، گزارش مشكلي به بزرگتران باعث ميشود تا بچههاي ديگر وي را خيانتكار به حساب آورند و از آن طرف به وي گفته شود بهتر است خودش مشكل را حل كند. هر سال، حجم مشكلاتي كه بچهها با آن روبهرو ميشوند، بهطور تصاعدي بالا ميرود. چغلي كردن عين بچه بودن است. بسته نگاه داشتن دهان آسان است. از بچگي به آنان اينگونه آموزش داده شده است. دوره نگفتن جزئيات به والدين آغاز شده است.
نوجوانان با نگفتن جزئيات زندگي خود به والدين، حريم و هويت اجتماعي براي خود دست و پا ميكنند كه فقط متعلق به آنان و مستقل از والدين يا ديگر چهرههاي صاحب اختيار است. از نظر نوجوان، كمك خواستن از يكي از والدين تأييد تلويحي اين است كه وي آن قدر بلوغ پيدا نكرده است كه با آن مشكل برخورد كند. صحبت در اين باره با والدين ميتواند از نظر رواني تأثير نامناسبي بر نوجوان داشته باشد و فرقي هم نميكند كه اين اعتراف داوطلبانه باشد يا به زور. ضروري است كه بعضي مسائل به كسي مربوط نباشد.
بزرگترين شگفتي در اين تحقيق، مشخص شدن زمان نياز شديد بهخودمختاري است. بر خلاف باور بيشتر افراد، اين نياز در 12 سالگي اندك، در 15 سالگي متوسط و در 18 سالگي به بيشترين حد نميرسد. تحقيقات دارلينگ نشان ميدهد مخالفت در برابر اقتدار والدين حدود14تا 15 سالگي اوج ميگيرد. در حقيقت، اين مقاومت در 11سالگي اندكي بيش از 18 سالگي است. در فرهنگ عامه، ما فكر ميكنيم سالهاي دبيرستان دوره مخاطره است، اما نيروهايي كه باعث ايجاد فريب ميشود، زودتر از آن شكل ميگيرد. در مطالعهاي كه روي نوجوانان انجام شد، دارلينگ پرسشنامههايي براي والدين نوجوانان مصاحبهشده ارسال كرد. تناسب دو دسته اطلاعات به دست آمده جالب بود. نخست، وي متوجه شد كه والدين بهطور آشكار از آن بيم دارند كه نوجوانان خود را به طغيان خصمانه و واضح سوق دهند.
دارلينگ ميگويد بسياري والدين امروز معتقدند بهترين راه براي باز كردن دهان نوجوانان آن است كه دست بچهها را بيشتر باز بگذارند و قاعدهاي برايشان معين نكنند.
دارلينگ دريافت، والديني كه دست بچههايشان را باز ميگذارند، بيشتر درباره كارهاي آنان اطلاعات به دست نميآورند. اين والدين صرفنظر از كارهاي بچهها، مهربان و باگذشت هستند اما بچهها نبود مقررات را نشانه آن ميدانند كه پدر و مادرشان اهميت نميدهند .
دارلينگ به اين نتيجه رسيد از قضاي روزگار والديني كه در واقع پيوسته مقررات را اعمال ميكردند، كساني بودند كه خونگرم بوده و بيشترين رابطه كلامي را با بچههايشان داشتند. آنان مقرراتي را در برخي حوزههاي رفتاري وضع كردهاند و دليل آن را نيز توضيح دادهاند. انتظار آنان از بچهها حرفشنوي است. آنان در ديگر حوزههاي زندگي از خودمختاري بچهها حمايت ميكردند و اجازه ميدادند به ميل خود تصميم بگيرند. بچههاي اين قبيل پدر و مادران كمتر از بقيه دروغ ميگفتند. به جاي آنكه 12 مورد را از والدين خود پنهان كنند، احتمالاً مثلا 5 مورد را از آنان پنهان ميكردند. در قاموس لغت، متضاد صداقت، دروغگويي و متضاد مشاجره، موافقت كردن است اما در ذهن نوجوانان، اينگونه نيست. براي يك نوجوان، مشاجره كردن متضاد دروغگويي است.
nymag.com
10 فوريه 2008
اين دو موجود، هر كدام با سرشت و ويژگيهاي منحصر به فرد خويش، توافق ميكنند تا طرحي نو دراندازند و در كنار يكديگر، مسير حيات خود را به گونهاي مشترك و متفاوت با حال و هواي دوران مجردي سپري كنند.
برخي اختلاف نظرها و تفاوت سليقهها، ممكن است كشتي زندگي زناشويي را دچار تب و تاب كرده و مخاطراتي را متوجه زندگي مشترك كند.
قدر مسلم آن است كه هر پسر و دختري ازدواج ميكنند به اميد خوشبختي. ولي واقعا اين سعادت و خوشبختي چيست؟ و چگونه حاصل ميشود؟
هر چقدر فهم، درك، گذشت، بينش و خداترسي طرفين (زن و شوهر) بيشتر باشد، قدرت و توان مقابله و رويارويي آنان با حوادث و ناملايمات و اختلافات بيشتر ميشود. به ديگر سخن، ضعف شخصيتي، كوتهفكري، تك روي، تنگ نظري و در نظر نگرفتن رضاي خداوند و... عواملي ميشوند براي كاهش علاقهو در نهايت به دلسردي، بيتفاوتي و سست شدن و فرو ريختن پايههاي خانواده منجر مي شود.
بدين ترتيب، اگر نگاهمان به همسر و زندگي،نگاهي عميق و واقعبينانه و نگرشمان به ازدواج و روابط زناشويي،نگرش الهي و انساني، مبتني بر احترام و گذشت و عشق و ايثار باشد، خواهيم ديد كه طعم شيرين و لذت بخش زندگي، ساليان سال در دل و جانمان ماندگار خواهد ماند.
به راستي چگونه ميتوان يك زندگي و خانواده خوشبخت داشت؟ و معيارهاي سعادت و خوشبختي كدامها هستند؟
اين نوشتار سعي دارد با بررسي لايههاي مختلف مرتبط با زندگي زناشويي، در نهايت راهها و شيوهها و شاخصهاي خانواده خوشبخت را معرفي كند . چرا كه اگر پدر و مادر خوشبخت نباشند، فرزندان آنان هم طعم خوش خوشبختي را نخواهند چشيد و چه بسا در جامعه با خطرات و تهديدات فراواني روبهرو شوند كه حل و فصل آنها بسيار مشكل و هزينهبر است.
اگر زن و مرد بلد نباشند كه به هم عشق بورزند، فرزندانشان هم در زندگي آينده نصيب و بهره مناسبي از عاطفه و عشق و محبت نخواهند داشت. پس اگر مرد و زن(پدر و مادر) روش زندگي خوش و خرم و عاشقانه را ياد بگيرند، خوشبختي بچههايشان هم تا حدود زيادي تضمين شده است.
زنده بودن يا زندگي كردن
حقيقت امر آن است كه اغلب ما زنده هستيم ولي زندگي نميكنيم. مثالي هست كه مي گويند « از يك نفر پرسيدند چقدر درآمدداري؟ گفت 30هزار تومان. گفتند راضي هستي؟ گفت: آري. از فرد ديگري پرسيدند: چقدر حقوق ميگيري؟ گفت 300هزارتومان.
گفتند راضي هستي؟ گفت: نه!!؟؟ گفتند نفر قبلي با 30هزار تومان راضي ولي تو با 300هزار تومان ناراضي. چگونه ممكن است؟ گفت: او ميخواهد زنده بماند و من ميخواهم زندگي كنم؛ و فرق است بين اين دو.» پس بياييد اول اين موضوع را با خودمان حل و فصل كنيم.
زندگي براي چه؟
بياييد بگوييد كه شما براي چه كسي و براي چه چيزي زندگي ميكنيد؟ پاسخها ممكن است به قرار زير باشد:
زندگي براي : خدا،فرزندانمان، همسايهها، فاميل،پدر و مادرمان، مردم و دوستان.
به راستي اگر ما براي خدا و با توكل بر خدا و بنا بر دستورات خدا زندگي كنيم آيا خوشبخت نخواهيم بود؟ پس بياييد براي خدا زندگي كنيم نه براي خواست مردم، ميل فاميل و دستورات و خواستههاي نابجا بچهها و دوستانمان.
استراتژيهاي زندگي
نگاه شما به طرف مقابل (همسر) چگونه است؟ ما سه نوع نگاه يا استراتژي را براي روابط فيمابين زن و شوهر ذكر ميكنيم!
1 - استراتژي برد- برد(برنده- برنده)
در اين نوع استراتژي، هر دو طرف (زن و شوهر) به دنبال تاييد، تقويت و تكامل و موفقيت هم هستند. مرد ميگويد: عزيزم من قصد دارم به تو كمك كنم تا ادامه تحصيل بدهي و زن ميگويد: من هم براي موفقيت تو در كار جديد تا جايي كه مقدور باشد حداكثر تلاشم را ميكنم كه تو مشكلي در زندگي نداشته باشي.
من با صرفه جويي كمك ميكنم تا مثلا اقساط ماشين را سر موقع بدهي. به اين ميگويند برنده- برنده. يعني هر دو طرف ميخواهند پيروز و برنده ميدان زندگي باشند. اين حالت چيزي شبيه بهشت است. اگر اينگونه ميانديشيد و تلاش ميكنيد، پس بهشت گوارايتان باد و صفايش را ببريد.
2 - استراتژي برد- باخت (برنده-بازنده)
در اين نوع استراتژي،يكي از طرفين دنبال تقويت و تاييد و تكامل است و طرف ديگر نميخواهد پيروز باشد. فرد ميگويد:خانم! شما در امور من دخالتي نكن و سرگرم بچهها و مدرسه آنها و مسائل خانه باش، فلان جا و فلان جا هم نرو، با در و همسايه هم كاري نداشته باش، آموزشگاه و آرايشگاه هم نميخواهد بروي، از فلان هنر ميخواهي سر در بياوري كه چه بشود؟ و...
در اين نوع استراتژي، مرد علاقه مند است در جامعه فرد موفقي باشد و هر كجا خواست برود و در فلان جلسه و برنامه شركت داشته باشد ولي زن او نه.
اين حالت در خانوادهها بسيار اتفاق ميافتد و شايد بتوان گفت كه حالت برزخي و عدم اطمينان كامل در زندگي است. انگار دچار نوعي شك و ترديد هستيم.
3 - استراتژي باخت- باخت( بازنده- بازنده)
در اين نوع نگاه، مرد نميخواهد زن در جامعه برنده و موفق باشد و زن هم متقابلا كاري ميكند كه مرد آنچنان كه بايد و شايد آب خوش از گلويش پايين نرود و به هر چه كه ميخواهد نرسد. در اين نوع زندگي، حالتي كجدار و مريض ديده ميشود. در واقع آنان براي خود جهنمي ميسازند و كارشان ميشود سوختن و ساختن. تفاهم، عشق و محبت در اين نوع استراتژي بسيار كمرنگ است و هر دو طرف دچار نوعي لجبازي و تك روي و غرور كاذب هستند.
پس بياييد، نوع نگاه و نوع استراتژي زندگي مشتركمان از نوع برنده - برنده باشد.
31 جمله سازنده
در اين قسمت 31 جمله كوتاه، مفيد و مختصر عاشقانه و سازنده را براي شما ميآوريم باشد كه براي تقويت زندگي ما و روابط مناسب و عاشقانهمان خوب و مؤثر باشند. اين 31 جمله مشت نمونه خروار است.
1 - ياد خدا باش – با خدا باش – شاد باش.
2 - سينه خود را پر از انرژي مثبت كنيد.
3 - در پشتبام ذهن خود سبزه و گل بكاريد.
4 - به تمام اعضاي بدن خود بگو فرياد بزنند: الهي شكر.
5 - مسير زندگي را از وجود تيغها و خارها پاك كنيد.
6 - تانكر عشق و محبت را هميشه پر نگه داريد.
7 - دشمني و كدورت را ذوب كنيد و در چاه بريزيد.
8 - هواي پاك تنفس كنيد. فكر منفي سينه شما را مريض ميكند.
9 - هميشه در كوچه زندگي، دنبال خانه مهرباني باشيد.
10 - ورد زبانتان كلمه: دوستت دارم، عاشقتم، باشد.
11 - با چشم خود همسرتان را شيفته كنيد.
12 - هر كسي پرسيد: حالت چطوره؟ بگوييد: خيلي خوبم.
13 - همواره تصور كنيد خوشبختترين آدم دنيا هستيد.
14 - خوب گوش كن: كسي در دوردست برايت دعاي خير ميكند كه سلامت و موفق باشي. جوابش را بده.
15 - توجه كن! دلت ميگه تا دوستي هست چرا دشمني؟
16 - سعي كن براي همسرت، زيباترين باشي.
17 - گاهي اوقات فكر ما نياز به سمپاشي داره تا سالم و خوب باشيم.
18 - بگذار ديگران هر چه ميخواهند بگويند مهم اين است كه ما با هم هستيم.
19 - هرشب فكر ميكنم كه آيا فردا زنده هستم كه باز هم تو را ببينم.
20 - اگر بگويي بمير، نميميرم. چون ميخواهم تا انتها با تو باشم.
21 - تا وقتي خنده و شادي هست چرا گريه و غم. پاشو به دنيا بخند پاشو.
22 - چه بوي خوبي ميدي، چه دست مهربون و گرمي داري.
23 - چقدر مزرعه دل شما سبز و خرم است. باغت آباد.
24 - ميدوني چيه؟ تا حالا از گل نازكتر به من نگفتي. ممنون تو هستم.
25 - نميدونم اگر تو نبودي چه كسي ميتوانست مرا خوشبخت كند.
26 - پدر و مادرم به خاطر زحمات و محبتهاي تو هميشه دعايت ميكنند.
27 - راستي چرا آماده نميشوي برويم پارك، قدري قدم بزنيم. به ياد گذشتهها.
28 - آدم وقتي وارد اين خونه ميشود. همه ناراحتيهاش برطرف ميشه.
29 - خدايا! زندگي از اين زيباتر و بهتر ديگه نميشه. شكر شكر شكر...
30 - ميدوني عزيزم، خيلي دوستت دارم، خيلي زياد. ما بيشتر.
31 - بيخيال غم دنيا، بيا چند دقيقه با هم از ته دل بخنديم و براي زندگي بهتر برنامه ريزي كنيم!
فاطمه غفراني
حتماً تا بهحال تشخيص دادهايد كه استرس موضوعي شخصي است.
آنچه براي فردي تحملناپذير و طاقتفرساست ممكن است براي ديگري موجب موفقيت شود؛ اما فارغ از اينكه چه عاملي استرس را در فرد ايجاد ميكند، هر كسي ميتواند ياد بگيرد كه اين فشار را از خود دور سازد.
مقاله زير به 20 روش براي كاهش استرس پرداخته است و سعي ميكند ما را براي حفظ آرامش و خونسردي در زندگي آمادهتر سازد. در اينجا راهحلهاي غلبه بر ترس و خشم در زندگي روزانه را مرور ميكنيم.
خودتان سرنوشت را رقم بزنيد
يادآوري اين نكته بهخودتان ميتواند به شما كمك كند كه حتي در موقعيتهاي فوقالعاده استرسزا، خونسردي خود را حفظ كنيد. سعي نكنيد نقش اول نمايشي غمانگيز را بازي كنيد. وقتي مشكلي استرسزا پيش ميآيد بهخودتان بگوييد: دنيا به آخر نرسيده! اين كار به شما كمك ميكند تا بر اوضاع تسلط يابيد.
با ديگران به توافق برسيد
قبول كنيد كه شايد هميشه به چيزي كه ميخواهيد نرسيد؛زيرا اين پذيرش استرس را كاهش ميدهد.
جسور باشيد نه ستيزهجو
تفاوت بسياري بين جسارت و ستيزهجويي وجود دارد. با اين حال اغلب افراد اين دو را با هم اشتباه ميكنند. براي حفظ جسارت نيازي به بالا بردن صدا يا پررويي نيست تفاوت اين دو را از يكديگر تشخيص دهيد و به اين ترتيب از استرس خود بكاهيد.
براي خود ارزش قائل شويد
اين مهمترين نكته در كنترل استرس است. معنايش اين است كه ياد بگيريد به ديگران اجازه ندهيد كه شما را گول بزنند، تهديد كنند. اگر نميدانيد كه چگونه با اين مشكل روبهرو شويد از افرادي كه آنها را تحسين ميكنيد، كمك بگيريد. دقت كنيد كه آنها چگونه بر اوضاع تسلط پيدا ميكنند و به چه نحو با آنچه شما دشوار ميدانيد كنار ميآيند.
صادق و درستكار باشيد
بهخصوص در مورد احساسات خود بياموزيد از كاه كوه نسازيد. بهطور مثال اگر با بهترين دوست خود اختلافنظر پيدا كرديد كار را به عصبانيت بيش از حد نكشانيد.
جمله خونسرد باش را پيش خودتان تكرار كنيد
وقتي كه احساس ترس يا استرس ميكنيد اين جمله را نه با صداي بلندبلكه در ذهن خود تكرار كنيد. چندين بار تكرار اين جمله بهآرامي واقعاً به شما كمك ميكند تا خونسردي خود را حفظ كنيد.
كلمه نه را بر زبان آوريد
افرادي كه نميتوانند به دوستان و خانواده خود «نه» بگويند، كساني هستند كه به سادگي دچار استرس ميشوند زيرا براي خود فرصت يا شرايط مناسب را فراهم نميكنند. آموختن اينكه چگونه پاسخ منفي بدهيد راه بسيار خوبي است براي اينكه بهخودتان اطمينان
ببخشيد.
بهخود فرصت بيشتري بدهيد
مديريت زمان راهحلي ضروري در بازي استرس است قبل از اينكه هر شغل مهم يا كار بزرگي را بپذيريد، ببينيد كه چگونه ميتوانيد براي زماني كه دراختيار داريد بهنحو احسن برنامهريزي كنيد تا بدون عجله به همه كارهاي خود برسيد.
استراحت كنيد
يكي از عوامل بسيار مهم براي كاهش استرس رسيدن به آرامش است. راه حل اصلي براي رسيدن به آرامش كامل اين است كه ذهن خود را از هر چيز ديگري خالي كنيد.
تنفس صحيح را فراموش نكنيد
وقتي دچار استرس ميشويم، فراموش نكنيم كه به نحو صحيح تنفس كنيم و در چنين حالتي بايد نفسهاي عميق بكشيم تا ضربان قلب شدت نيابد و ميزان اكسيژن خون كم نشود و براي نشان دادن عكسالعمل سريع و مناسب در لحظههاي استرسآميز، سه نفس عميق بكشيد و سپس وارد عمل شويد.
قبل از درگير شدن صبر كنيد
وقتي كه دچار استرس و عصبانيت هستيد بهسادگي كنترل خود را از دست ميدهيد، به همين دليل قبل از اينكه چيزي بگوييد به آرامي تا شماره 10 بشماريد. اين كار به شما امكان ميدهد قبل از حرف زدن فكر كنيد و به اين ترتيب بر موقعيت استرسزا چيره شويد.
به كارهاي خود نظم و ترتيب ببخشيد
يكي از دلايل اصلي ايجاد استرس، رعايت نكردن نظم و ترتيب است. درصورتي كه خاطره بدي در ذهنتان باقي مانده آنها را بنويسيد. عادت كنيد كه هر روز هر كاري را كه مجبور به انجام دادن آنها هستيد، يادداشت كنيد. به اين ترتيب آن كارها را فراموش نخواهيد كرد.
زمان نگراني خود را محدود كنيد
اوقات نگراني خود را محدود كنيد و اين قانون را براي خود بگذاريد كه به هر شكلي فقط 20 دقيقه فكر كنيد اگر بعد از گذشت اين مدت هيچ راهحلي پيدا نكرديد بهخودتان استراحت دهيد و بعداً دوباره به موضوع برگرديد.
صبحها در باره مشكل خود فكر كنيد
نگراني درباره استرسهايتان در طول شب بسيار بد است زيرا اولاً شما خيلي خستهتر از آن هستيد كه بتوانيد تفكر درستي داشته باشيد و ثانياً اين افكار شما را بيخواب ميكند.
تصميم بگيريد كه صبحها مشكل خود را حل كنيد.اگر در طول شب خوابتان نميبرد نگراني خود را روي كاغذ بنويسيد و ببينيد كه تا چه اندازه به شما آرامش ميدهد.
بيشتر ورزش كنيد
ورزش باعث ترشح مسكنهاي طبيعي اندروفينها در بدن ميشود كه شما را سرحال ميكند و هفتهاي سه روز ورزش كنيد آن هم بهمدت 20 دقيقه خستگي و اضطراب را از شما دور ميكند.
به حرفهاي ديگران گوش دهيد
شايد اين حرف عجيب و غريب بهنظر برسد اما هيچيك از ما به اندازه كافي به حرفهاي ديگران گوش نميكنيم، به همين دليل هميشه اكثر ما دچار سوءتفاهم ميشويم. در اين حالت خونسردي خود را حفظ ميكنيم و موقعيت را عاقلانه ميسنجيم و راهحلي مناسب پيدا ميكنيم.
به اندازه كافي بخوابيد
هر فرد بايد 8 ساعت در روز بخوابد. اگر بيشتر يا كمتر از اين مقدار بخوابيد نهتنها نسبت به تأثيرات استرس حساسيت بيشتري از خود نشان ميدهيد بلكه تمام روز دچار تندخويي ميشويد.
رژيم غذايي سالمي را در پيش بگيريد
خوردن بيش از حد غذاهايي كه قند زياد و ارزش غذايي اندكي دارند، باعث ميشود تا ميزان قند موجود در بدن به سرعت افزايش پيدا كند. بايد اين مقدار قند را كاهش داد و به تعادل درآورد و براي اين كار بايد مقدار زيادي ميوه و سبزي بخوريم.
بهمدت 2 دقيقه در برابر وحشت خود مقاومت كنيد
اوقاتي هست كه كنترل خود را از دست ميدهيد و دچار وحشت ميشويد. دو دقيقه بهخودتان فرصت دهيد ، نفس عميق بكشيد و سپس پيش خودتان بگوييد: من ميتوانم اين كار را انجام دهم و اگر هم نتوانستم دنيا به آخر نميرسدو زندگي ادامه دارد.
HealthDay News, 25 May, 2008
هنگام رفتن به زیر آفتاب داغ علاوه بر محافظت پوستتان در برابر اشعه ماورای بنفش، باید به فکر محافظت از چشمهایتان هم باشید.
قرار گرفتن بیش از حد در برابر پرتوهای ماورای بنفش با شماری از مشکلات چشمی مانند آب مروارید یا کاتاراکت مرتبط با افزایش سن، ناخنک (ptreygium)، فتوکراتیت و تغییرات تحلیلبرنده قرنیه همراهی دارد.
این عوارض ممکن است باعث تاری دید، تحریکپذیری و قرمزی چشم، اشکریزش، از دست رفتن گذرای بینایی و در برخی موارد کوری شود.
همانطور که پرتوهای ماورای بنفش نور خورشید پوست را میسوزانند- میتوانند به چشم به خصوص در افراد کمسن آسیب برسانند. با روشهای ساده، بیخطر و ارزانی مانند به سرگذاشتن کلاه لبهدار و استفاده از عینکهای که به مقدار کافی اشعه ماورای بنفش را جذب میکنند، میتوان از چشمها حفاظت کرد.
کودکان و نوجوانان به خصوص به آسیب چشمی ناشی از نور خورشید حساس هستند، زیرا آنها مدت بیشتری در خارج از خانه میگذرانندف و عدسیهای چشمهای آنها نسبت به بزرگسالان شفافیت بیشتری دارد، در نتیجع نور زیانبار بیشتری به شبکیه چشم آنها میرسد.
در مورد عینک آفتابی این توصیهها را به یاد داشته باشید:
* هر زمانی که چشمهایتان در معرض پرتوهای ماورایبنفش نور خورشید قرار میگیرید، حتی در روزهای ابری و در ماههای زمستان از عینکهای محافظ استفاده کنید.
* عینک آفتابی باکیفیتی بخرید که محافظت کافی در برابر پرتوهای ماورای بنفش ایجاد کند. این عینک باید 99 درصد از پرتوهای ماورایبنفش A و B و 75 تا 90 درصد نور مرئی را جذب کند.
* اطمینان حاصل کنید که عدسیهای عینک آفتابی از لحاظ رنگ با هم تطبیق میکنند و اعوجاج ندارند.
* عینک آفتابی با عدسیهای به رنگ خاکستری بخرید. این عینکها بدون تغییردادن رنگ اشیا شدت نور را کاهش میدهند، طبیعیترین دید ممکن را فراهن میکنند.
* اطمینان حاصل کنید که کودکان و نوجوانان هم عینک آفتابی میزنند. آنها مدت بیشتری را نسبت به بزرگسالان زیر آفتاب میگذرانند.
فرزانه فولادبند
ما آدمها موجوداتی اجتماعی هستیم و برای زندگیکردن و رشد و تکاملمان لازم است که در جمع زندگی کنیم
اما برای اینکه بتوان به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرد باید مهارتهای لازم را یادگرفت، در این باره اطلاعات کافی داشت و اعتمادبهنفس، قاطعیت و مهارت کلامی خوبی هم پيدا كرد. برای قاطعیت و بیان احساسات و تمایلات درونی با اعتمادبهنفس کامل لازم است 3 نوع رفتار را یاد بگیرید؛ نه گفتن و اظهار عدمتمایل، بیان احساسات منفی و مثبت و تقاضا و درخواست کمک از دیگران.
مهارت نه گفتن و اظهار عدم تمایل
مهارت نه گفتن و نپذیرفتن به روش مناسب و در شرایط و زمان مناسب، یکی از مهارتهایی است که باید یاد بگیرید تا بتوانید به راحتی و بدون اینکه آسیبی ببینید در اجتماع زندگی کنید. هنگام ردکردن یک درخواست بهتر است به موارد زیر توجه کنید.
* شرحدادن و مشخصکردن موضع؛ نه، من نمیتوانم.
* بیان و شرح علت: امروز باید کار دیگری انجام بدهم.
* همدلی: نشاندادن اینکه متوجه اهمیت موضوع شدهاید؛ امیدوارم راه دیگری پیدا کنید.
برای تمرین این مهارت لازم است خودتان را در شرایطی مانند تعارف به مصرف مواد، پذیرفتن رشوه و انجام یک کار دیگر درحالی که موظفید کار دیگری را انجام دهید، تصور کنید. نه گفتن حق شماست و هر جا که دلتان بخواهد و تشخیص بدهید لازم است، میتوانید از آن استفاده کنید. اما این را هم بدانید که این کار گاهی ممکن است عواقب جدی و وخیمی داشته باشد (مثلا زمانی که سرپرست یا رئیستان درخواست کاری از شما داشته باشد و از شما بخواهد اضافه کار بایستید، درحالی که شب مهمان دارید و به همسرتان قول دادهاید زود به خانه میروید).
نکته دیگر این است که نحوه ردکردن درخواست دیگران و نه گفتن در شرایط مختلف متفاوت است. وقتی یک درخواست مضر را رد میکنید، لازم نیست با طرف مقابل همدردی کنید؛ در این حالت لازم است با تاکید، درخواست را رد کرده و دلیلتان را هم بیان کنید.
مهارت بیان احساسات
اینکه شما بتوانید حالات و احساسات درونیتان را بهراحتی به دیگران بگویید، در داشتن روابط سالم و شفاف خیلی مهم و مؤثر است. شما باید یاد بگیرید احساسات منفی و مثبتتان را بهسادگي بیان کنید.
* احساسات مثبت را نشان دهید؛ چه شغل خوبی پیدا کردهای.
* احساسات منفی را هم بیان کنید؛ من از کاری که انجام دادهای ناراحت شدم.
قبلا در مهارت کنترل خشم هم راجع به بیان احساسات منفی صحبت کرده بودیم. بیان علت احساسات و توضیحدادن درباره آنها بهویژه در نشاندادن و ابراز احساسات منفی لازم است. بیان علت احساسات مثبت و تعریف و تمجید هم در ایجاد روابط سالم و ایجاد صمیمیت بیشتر، مؤثر است اما این مهم است که شما تشخيص بدهید در شرایط و موقعیتهای مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید.
مهارت درخواستکردن و تقاضای کمک
در زندگی گاهی مواقعی پیش میآید که ما به کمک دیگران نیاز داریم و باید یادبگیریم چطور از دیگران درخواست کمک کنیم. هنگامی که میخواهید از کسی تقاضای کمک کنید، بهتر است به موارد زیر توجه کنید:
* مشکل را مشخص کنید؛ شما 2 دستور مختلف به من دادهاید.
* درخواست کنید؛ ممکن است به من اجازه بدهید یککار را انجام بدهم، بعد کار دیگری به من واگذار کنید؟.
* توضیح بخواهید؛ ممکن است یک بار دیگر بگویید دقیقا میخواهید چه کاری انجام شود؟.
مهارت درخواست کمک یک مهارت بسیار مهم است و لازم است آن را یاد بگیرید؛ به ویژه در محل کار. مثلا اگر سرپرست یا رئیستان جلوی دیگر همکاران با شما بلند حرف میزند و سر شما فریاد میزند، شما باید بتوانید خیلی صریح و شفاف به او بگویید: من از طرز برخورد شما ناراحت شدم، لطفا جلوی بقیه همکاران سر من داد نزنید.
تمرین کنید
این مهارت هم مانند سایر مهارتها آموختنی است اما برای اینکه بتوانید آن را در زندگی روزمره و در مواقع ضروری به کار ببرید، لازم است بارها و بارها آن را تمرین کنید، خودتان را در شرايط مختلف تخيل كنيد و سعي كنيد رفتار درستي داشته باشيد. سخت است اما چندبار پيش خودتان شرايط مختلف را تمرين كنيد. خيلي مؤثر است، باور كنيد.
هنگام بیان جملات قاطعانه به چه نکاتی باید توجه کرد؟
برای اینکه قاطع باشید لازم است نکات مربوط به مهارت قاطعیت و بیان احساسات خود را یادبگیرید و در شرایط و موقعیتهای مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید. رعایت موارد زیر به شما کمک میکند بهتر و با اعتماد به نفس بیشتری بتوانید حرف، نظر، عقیده و احساس درونیتان را با دیگران مطرح کنید.
* تماس چشمی: مطمئن شوید شخصی که با او صحبت میکنید از هر چیز دیگر برایتان مهمتر است. بیشتر وقت را به او نگاه کنید اما تمام وقت را در چشمهایش زل نزنید.
* حالت بدن: سعی کنید کاملا روبهروی فرد قرار بگیرید، صاف بایستید یا بنشینید اما مثل عصا قورت دادهها نباشید.
* رعایت فاصله: احساسکردن بو یا گرمای نفس طرف مقابل به این معناست که خیلی به او نزدیک شدهاید، فاصله مناسب را رعایت کنید.
* حرکات دست: برای بیان گفتههایتان از حرکت دست هایتان کمک بگیرید اما در این کار زیاده روی نکنید تا فردی که از دور شما را میبیند تصور نکند در حال اجرای دکلمه هستید يا عصبي شدهايد.
* حالات چهره: چهره شما باید با احساسات و آنچه میگویید هماهنگ باشد. وقتی ناراحت هستید نخندید و وقتی شاد هستید اخم نکنید. یک چهره آرام و رضایتمند، بهترین حالت برای نشاندادن شادی و یک چهره آرام و جدی بهترین حالت برای نشاندادن ناراحتی است.
* طنین و تغییر بلندی صدا: هنگامی که میخواهید یک جمله قاطعانه بگویید، لازم است که شنیده شوید؛ برای این کار باید به طنین صدایتان توجه کنید؛ گاهی شاد، گاهی محکم و گاهی ملایم صحبت کنید و روي برخی بخشهای کلام تاکید کنید و بلندی صدایتان را تغییر دهید.
* روان و سلیس صحبتکردن: این نکته خیلی مهم است که کلمات مناسب را روان و سلیس و جملات را با مفاهیم هدفمند بیان کنید تا شنوندگان کسل و بیحوصله نشوند.
* وقت مناسب: وقتی شما احساسات منفیتان را بیان میکنید یا تقاضا و درخواستی از کسی دارید، در نظر گرفتن زمان بسیار مهم است. یک هفته بعد ممکن است خیلی دیر باشد. از طرفی ابراز احساسات در آخرین لحظات، ممکن است کار درستی نباشد. زمان مناسب را برای این کار انتخاب کنید تا طرف مقابل برای تصمیمگیری وقت داشته باشد.
* گوش دادن: گوشدادن و خوب و با دقت شنیدن بخش مهمی از بیان درخواست است. وقتی میخواهید احساساتتان را بدون اینکه قوانین دیگران را زیر پا بگذارید برای آنها بیان کنيد لازم است فرصتی برای پاسخدادن به آنها بدهید.
* مقدار و حجم جملات: آنچه شما میگویید بخش بسیار مهم و با اهمیتی از ابراز احساسات، ردکردن یا درخواست یک موضوع است. بسته به آنچه که میگویید و آنچه میخواهید انجام دهید، مقدار و حجم جملات ممکن است متغیر باشد.

