ارث هم مثل همه فاکتور های خرابی د ند ان فقط یک عامل است و بس و آن هم مثل همه عوامل دیگر پوسیدگی د ند ان راه مقابله دارد .
اگر مبنا را بر این بگذاریم که مهم ترین عامل پو سیدگی د ند ان عدم مقاومت د ند ان در مقابل پوسیدگی می باشد ، یکی از راه های مقابله با آن فلوراید تراپی می باشد.
با استفاده از فلوراید چه به صورت قرص ،دهان شویه ،ژل و یا فلوراید مو جود در خمیر د ند ان ها می توان د ند ان ها را در مقابل پوسیدگی مقاوم کرد.
استفاده از قرص فلوراید در سنین پایین بسیار مناسب می با شد ،که حتما باید با دستور د ند انپزشک تجویز گردد ،زیرا با توجه به سمیت بالای فلوراید استفاده خود سرانه آن ممنوع می باشد.
در سنین بالاتر از فلوراید به صورت ژل یا دهان شویه می توان استفاده کرد. لازم به ذکر است استفاده از فلوراید محدودیت سنی ندارد فقط در استفاده از آن باید دقت کرد .
در کودکان طبق دستور د ندانپزشک در مطب و طبق یک زمان بندی خاص می توان با فلوراید تراپی می توان را تقویت کرد،که یک راه موثر در جهت جلوگیری از پوسیده شدن زود هنگام د ندان ها یا به تا خیر انداختن پوسیدگی ها شد.
متاسفانه عدم توجه با امر پیشگیری و معطوف بودن همه نگاه ها به درمان در کشور ما باعث می شود ،فلوراید تراپی و فیشور سیلا نت تراپی جز کار های اضافی تلقی گردد،هزینه کردن در این رابطه بیهوده انگاشته شود. رفته رفته د ندانپزشکان نیز از پیشنهاد دادن به بیماران سر باز می زنند زیرا بیماران اطلاع کافی در این زمینه ندارند.
امیدوارم با آموزش صحیح از طریق رسانه ها ،مدارس هم چنین دندانپزشکان به توانیم فرهنگ پیشگیری را ارتقا بخشیده تا هزینه های گزافی را صرف درمان نکنیم.
بهار ، موسم طراوت و شادابي و فصل آغاز رويش و تازگي ، براي بعضي ها زمان شروع حساسيت هاي آزاردهنده فصلي است. در همان زمان که عده اي با عشق به طبيعت و زيبايي هاي آن در ميان نرگسهاي زرد قدم مي زنند و عطر دل انگيز آن را با دل و جان استشمام مي کنند ، عده ديگري در کلينيک ها و داروخانه ها به دنبال راهي براي تسکين عطسه ، سرفه و رفع خارش چشمها هستند. ولي آيا راهي براي درمان وجود دارد؟!
توليد مثل جنسي در گياهان گلدار با انتقال گرده از يک گياه به گياه ديگر انجام مي شود. بعضي از گياهان که گلهاي زيبا و معطر دارند ، حشرات را جذب مي کنند. همين حشرات باعث انتقال گرده هاي گياهان به يکديگر مي شود ، اما درباره گياهاني که گلهاي بدون بو دارند ، اينها مورد توجه حشرات نيستند و بنابراين گرده هاي خود را رها مي کنند تا از طريق وزش باد به گياه منتقل شود.
با پراکنده شدن گرده هاي اين گياهان در هوا احتمال تنفس آنها به وسيله انسان و حيوانات وجود دارد.
اگر شما يکي از هزاران نفري هستيد که به طور ژنتيک به اين مواد حساس هستند، حتما مي دانيد که ورود اين گرده ها به سيستم تنفسي ، عامل يکسري اختلالات عمده در بدن مي شود.
زمان شروع و خاتمه بيماري
در مناطق گرم ، گرده افشاني درختان در اوايل بهار صورت مي گيرد.
در اين مناطق فصل آلرژي ها در همان ابتداي بهار آغاز مي شود. بسته به مکان زندگي شما و خصوصيات آب و هواي منطقه و نوع گياهان محيط، ممکن است در پاييز همزمان با گرده افشاني بعضي از گياهان باز هم علايم آلرژي بروز کند.
حتي در بعضي از مناطق ، بويژه در جاهايي که قارچ مي رويد ، پراکندگي هاگها در فصل تابستان سبب بروز واکنش هاي آلرژيک مي شود. معمولا تا پايان دوره گرده افشاني ، علايم آلرژي ادامه مي يابد.
راههاي درمان
قبل از اين که به فکر درمان باشيد ، بايد مطمئن شويد که علايم بارز در شما مربوط به آلرژي فصلي است.
عطسه ، آبريزش بيني ، سوزش و خارش گلو ، ريزش اشک از چشمها و بعضي علايم سرماخوردگي مثل سردرد از نشانه هايي است که شما را مشکوک مي کند. حمله هاي آلرژي مي توانند منجر به بروز التهاب در گوش و سينوس ها شود. توجه داشته باشيد که اگر علايم بيماري شما درست مشابه اين علايم هستند و هر سال در يک زمان مشخص بروز مي کنند و پس از مدتي به سرماخوردگي عفوني منتهي مي شوند ، شما مبتلا به آلرژي فصلي هستيد.
مراجعه به پزشک
گزارش علايم به پزشک و انجام معاينات باليني توسط پزشک براي تشخيص آلرژي هاي فصلي ضروري است.
بيماري هاي مرتبط با آلرژي هاي فصلي شامل رينيت آلرژيک با علايم التهاب مخاط بيني و حلق ، کونژکتيويت آلرژيک با علايم قرمزي ، سورش و خارش چشمها و آسم آلرژيک همراه با علايم تنگي نفس و گرفتگي راههاي تنفسي و تنفس صدادار بروز مي کند. تمام اين علايم ممکن است در فرد ديده شود.
تست آلرژي
به دنبال عامل ايجادکننده علايم حساسيت باشيد. متخصصان آلرژي از آزمايش هاي ساده بدون عارضه براي يافتن عامل آلرژي زا استفاده مي کنند. حداکثر 15 دقيقه زمان لازم است تا با آزمايش آلرژن هاي گوناگون در کلينيک هاي تخصصي روي شما ، عامل مورد نظر کشف شود.
معمولا درختان بلوط ، افرا و غوشه ، گلهاي زرد رنگ و قارچها شايع ترين مواد آلرژي زا را توليد مي کنند.
مراقبت ، اصل اول درمان
عموما درمان آلرژي با اجتناب از آن حاصل مي شود.
وقتي به کمک تجربه يا آزمايش هاي پزشکي عامل حساسيت زا را در محيط خود شناسايي کنيد ، پيدا کردن راههايي براي دوري از آن شما را در درمان کامل ياري مي کند. معمولا زماني که گرده ها به مقدار زياد در هوا پراکنده مي شوند ، اجتناب از آنها کار دشواري است ولي چند اصل مهم وجود دارد که رعايت آنها به تخفيف علايم کمک مي کند.
در تمام شرايط در و پنجره هاي خانه و اتومبيل خود را ببنديد. اگر در محيطي بوده ايد که احتمال نفوذ گرده ها در لابه لاي موها و لباسهاي شما وجود دارد، قبل از رفتن به رختخواب حمام کنيد و لباسهاي خود را عوض کنيد. از حيوانات کوچک اهلي دوري کنيد.
با وجود اينها شايد باز هم دوري کامل از مواد آلرژي زا غيرممکن باشد. بنابراين پزشکان دارودرماني را توصيه مي کنند. خوشبختانه داروهاي بسيار موثري براي درمان انواع آلرژي ها وجود دارد که علايم را کاملا برطرف مي کند.
انتخاب نوع و مقدار داروي مناسب براي شما تنها در تخصص پزشک است. آنتي هيستامين ها بهترين مثال براي دارودرماني بر ضد آلرژي است. اين نوع دارو ميزان وسيعي از نشانه ها را متوقف مي کند.
آنتي هيستامين هاي قديمي مثل Benadryl در کنار تخفيف علايم بيماري ايجاد خواب آلودگي هم مي کردند ولي آنتي هيستامين هاي جديد ضمن ايمني و تاثير بيشتر خواب آلودگي بسيار کمتري ايجاد مي کنند و بعضي از داروها اصلا نقشي در ايجاد خواب آلودگي ندارند. داروهايي مثل Claritin و Allegra اصلا خواب آلودگي و سستي ايجاد نمي کنند.
داروي Zyrtec درصد کمي خصوصيات خواب آور دارد. بنابراين بهتر است هنگام شب مصرف شود. اسپري ها و قطره ها راههاي درمان دارويي ديگري که مستقيما به موضع اثر مي کنند. کورتيکواستروئيدهايي (دسته اي از داروهاي ضدالتهاب) مثل Rhinocort و Atrovent اسپري هاي مخصوص بيني هستند. اين داروها اثر هيستامين را از بين مي برند (هيستامين موجب عطسه ، خارش و تنگي مجاري تنفسي مي شود).
تجويز بموقع قطره هاي چشمي مي تواند به پيشگيري و کنترل علايم کونژکتيويت آلرژيک کمک کند. در صورتي که داروها تاثير کافي و مداوم نداشته باشند ، بيمار را با روشهاي خاص پزشکي در برابر عوامل آلرژي زا ايمن سازي مي کنند.
همانطور که مي دانيد سيستم ايمني فرد مبتلا به آلرژي مدام مشغول به کار است. اين سيستم هيچ نقصي در برنامه کاري خود ندارد. تنها يک چرخش کوچک در هدف گيري رخ داده است. با انجام روش درماني Allergy Shot سيستم ايمني بدن را در مسير صحيح قرار مي دهند. در اين روش مقادير کمي از ماده آلرژن را به طور هفتگي به بدن تزريق مي کنند.کم کم سيستم ايمني بدن فرد با اين ماده خاص سازش پيدا مي کند و به طور تدريجي پاسخ دفاعي نسبت به آن متوقف مي شود. تحقيقات اخير نشان مي دهد که پس از 3 سال يا بيشتر از گذشت روش درماني Allergy Shot بهبودي دوام مي يابد. البته همه کساني که از آلرژي فصلي رنج مي برند ، نياز به اين روش ندارند ، اما اگر احساس مي کنيد علايم بيماري بر زندگي شما تاثير گذاشته و ساير راههاي ساده تر درماني کارساز نبوده ، مي توانيد در اين زمينه با متخصص آلرژي مشورت کنيد.
بهبودي
همان گونه که ذکر شد ، هميشه براي درمان راههايي وجود دارد. گاهي يک داروي ساده و گاهي روشهاي تخصصي تر به هر حال شما را درمان خواهند کرد. بيمار ساکت و صبور آلرژي نباشيد. آزمايش کنيد ، درمان کنيد و بهبود پيدا کنيد.
در مواجهه با مسائل و مشکلات چه مي کنيد؟ از آن ها فرار مي کنيد يا سعي مي کنيد آن ها را حل کنيد؟ فکر مي کنيد صرفا افراد باهوش قادرند مسائل را به بهترين شکل ممکن حل کنند يا اين که هر کسي مي تواند اين کار را بکند؟ آيا دقت کرده ايد چقدر تجربيات گذشته شما در رويکرد شما به مسائل موثر است؟
از گذشته، مطالعات زيادي راجع به هوش و خلاقيت در جهان انجام شده است و زندگي نوابغ به صورت جدي و عميق مورد بررسي قرار گرفته است. اما هنوز به قطع نمي توان گفت که فرمول کلي براي طرز تفکر آنان وجود دارد. به علاوه اکثر مردم فکر مي کنند که آنان، افرادي با توانايي هاي ژنتيکي کاملا متفاوت هستند يا اين که از ضريب هوشي بسيار بالايي برخوردارند .
مطالعات نشان مي دهد که الزاما هوش و خلاقيت، رابطه مشخصي با يکديگر ندارند و يک فرد خلاق الزاما باهوش نيست و بالعکس. ما عموما ياد مي گيريم که چگونه براساس روش هاي حل مساله اي که آموخته ايم و تجربيات گذشته خود، به سرعت راه حلي تضمين شده را براي مساله ي پيش رو بازآفريني نماييم. اما نوابغ، براساس تفکري واگرا، تمامي راه حل هاي ممکن براي يک مساله را در ذهن خود خلق و مورد ارزيابي قرار مي دهند و ابدا نمي کوشند صرفا براساس يک راه حل متداول به جواب برسند. آنان سعي مي کنند راه حلي جديد بيافرينند . از مطالعه گسترده الگوهاي فکري نوابغ و ابرخلاقان جهان، هشت راهبرد فکري مشترک بدست آمده است که ما هم مي توانيم در زندگي خود بکار بگيريم و به ديگران آموزش دهيم :
1 ) نوابغ از دريچه هاي مختلف به مساله نگاه مي کنند (نگرشي نو و متفاوت)
2 ) نوابغ، افکار خود را به تصوير مي کشند (در قالب يک طرح، نمودار، فرمول يا شکل)
3 ) نوابغ بسيار توليد مي کنند (توليد فراوان و مستمر ايده ها)
4) نوابغ، ترکيباتي بديع و جديد مي آفرينند (راهکارها را ترکيب مي کنند)
5 ) نوابغ، روابط را تقويت مي کنند (ارتباط دهي موضوعات نامربوط)
6 ) نوابغ، به تضادها مي انديشند (اعتقاد هم زمان به مواضع متضاد و شناوري ذهن)
7 ) نوابغ، استعاري مي انديشند (کشف تشابهات مقولات متفاوت)
8 ) نوابغ، خود را براي فرصت ها مهيا مي کنند (نهراسيدن از شکست و رويارويي با شرايط جديد)
خانم دكتر "ربابه شيخالاسلام" عضو هيات علمي وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي و متخصص اپيدميولوژي تغذيه روز يكشنبه در ايرنا براي بحث پيرامون مساله "تغذيه" در خبرگزاري جمهوري اسلامي حضور يافت.
خانم شيخالاسلام درباره دو موضوع "تغذيه كودك، كمبودها و مشكلات" و "تغذيه كارمندان و افزايش بيماريهاي غير واگير در ميان اين قشر"، با خبرنگاران به گفتوگو نشست.
وي درباره تنوع در تغذيه به خبرنگار گروه علمي ايرنا گفت: هر قدر تعداد مواد غذايي مصرفي بيشتر باشد و به عبارتي هر چه تنوع غذايي ما بيشتر باشد ريز مغذيهاي بيشتري به بدن ميرسد.
وي با تاكيد بر اهميت فوقالعاده تنوع تغذيه، مصرف سبزي همراه با وعدههاي غذايي را يكي از شيوههاي مهم ايجاد تنوع غذايي دانست زيرا سبزيهاي مختلف ، مانند گشنيز، نعناع، شاهي و غيره هريك خواص مختلفي دارند كه مصرف آنها تنوع قابل توجهي به غذا ميبخشد.
دكتر شيخالاسلام گفت در خيلي از موارد افراد به خاطر نوع ذائقه خود تمايلي به خوردن برخي مواد غذايي ندارند اين در حاليست كه با ايجاد يك سري تغييرات در برنامه غذايي ميتوان نوع ذائقه را به سمت مصرف انواع مختلف مواد غذايي سوق داد.
به گفته وي نوع رفتار والدين به طور مستقيم و غير مستقيم نقش تعيين كنندهاي در ايجاد نوع ذائقه كودكان دارد گاهي پدر و مادر خود تمايل به خوردن يك ماده غذايي ندارند كه همين رفتار آنها در تغذيه كودك هم موثر است.
وي در بخش ديگري از صحبت هايش با بيان اينكه مصرف و ميوه و سبزيجات نقش موثري در كاهش ابتلا به بيماريهاي غير واگير از جمله بيماريهاي قلبي و عروقي دارد افزود تمام افراد بهتر است در روز پنج نوبت در روز ميوه و سبزيجات مصرف كنند.
وي افزود مصرف پنج وعده ميوه همراه با سبزيجات مختلف از جمله خيار، گوجه فرنگي، هويج، كرفس و ... بسياري از ريزمغذيهاي مفيد مورد نياز بدن را تامين ميكند.
خانم شيخالاسلام از جمله كساني است كه دغدغه تغذيه مردم در كشور را دارد و فردي است كه توانست مصرف "نمك يد دار" در كشور را همهگير كند.
وي كه مدير موسسه تغذيه توسعه و سلامت نيز هست اكنون تمام تلاش خود را بر سلامت غذاي مردم معطوف كرده و سعي ميكند مردم را از مضرات روغن جامد يا روغن ترانس براي قلب و عروق آنان، آگاه كند.
وي با ارايه آمار و ارقام بيماريهاي قلبي عروقي ناشي از مصرف روغن جامد در كشور تلاش دارد به مردم بگويد كه براي حفظ سلامت خود روغن جامد را كنار بگذارند و فقط روغن مايع مصرف كنند.
Harvard Health Letter,Feb. 2007
آيا الان کمردرد داريد؟ آيا قبلاً دچار کمردرد شده ايد؟ اگر پاسخ شما به يک يا هر دو اين پرسش ها مثبت است، نگران نباشيد، شما هم دردهاي زيادي داريد.
کمردرد يکي از شايع ترين بيماري هاست؛ 80 درصد ما زماني در طول عمر به کمردرد دچار مي شويم. استراحت، استفاده از مسکن ها و چند حرکت ورزشي ساده اين درد را برطرف مي کند.
اما در بسياري از افراد هم کمردرد بسيار شديد و ناتوان کننده مي شود و بسته به علت به وجود آورنده آن ممکن است جراحي هم يک گزينه درماني باشد.
اما تصميم گرفتن به انجام جراحي هرگز ساده نيست، و به خصوص در مورد کمردرد کاري مشکل تر است. تحقيقاتي که در مورد تاثير جراحي براي کمردرد انجام شده اند، پرشمار نيستند.
اثربخشي شيوه هاي معمول جراحي مورد پرسش بوده اند و شيوه هاي جديد هم هنوز آزمون خود را پس نداده اند. تغييرات فيزيکي در ستون فقرات ممکن است باعث بدتر شدن درد در يک فرد و تخفيف آن در ديگري شود.
برخي از پزشکان به جراحي اعتقاد بيشتري دارند و برخي آن را نمي پسندند. اين اختلاف نظر باعث سردرگمي بيماران هم مي شود.
ستون فقراتمان را بشناسيم
ستون فقرات ما در واقع يک ميله قوس دار و انعطاف پذير متشکل از 24 مهره (اگر استخوان خارجي در انتهاي ستون فقرات را متشکل از مهره هاي به هم چسبيده در نظر بگيريم 33 مهره) است.
اين مهره ها با رباط هايي سفت و زردرنگ در کنار هم نگهداري مي شوند، و نخاع از سوراخي در ميان اين مهره ها از بالا به پايين کشيده مي شود.
پنج مهره کمري بزرگترين مهره هاي ستون فقرات هستند، و چنين نيز بايد باشد چرا که اين مهره ها بايد بيشترين وزن بدن را در هنگام راست ايستادن تحمل کنند. اغلب مشکلات کمر از همين بخش تحتاني ستون فقرات که بيشترين وزن را تحمل مي کند، ناشي مي شود. در بين مهره ها ديسک ها يا صفحاتي قرار دارند که احتمالاً شنيده ايد ممکن است دچار بيرون زدگي شوند. بخش بيروني اين ديسک ها از بافت رشته اي محکمي (آنولوس فيبروسوس) ساخته شده است که ماده نرم و انعطاف پذيري (نوکلئوس پولپوسوس) داخلي را احاطه مي کند. ديسک هاي بين مهره اي مانند تشک هاي آبي کوچکي مي مانند که مهره ها را مي پوشانند و مانع از سايش بين مهره ها مي شوند.
متاسفانه هرچه ما پيرتر مي شويم، ديسک هاي بين مهره اي ما خشک تر مي شوند، به طوري که تا سن 50 بخش سخت بيروني با بخش نرم دروني يکي مي شوند. با افزايش سن ديسک نازک تر هم مي شود، که اين امر فشاري اضافي بر مهره ها تحميل مي کند و باعث مي شود کمر انعطاف ناپذيرتر شود.
سه رده متفاوت کمردرد
اغلب کمردردها را مي توان در سه رده عمده قرار داد؛
پيچ خوردگي ها و رگ به رگ شدگي ها؛ اينها شايع ترين علل کمردرد هستند. اين درد ناشي از آسيب به رباط ها يا عضلات - يا همان «بافت هاي نرم» - اطراف ستون فقرات است.
پيچ خوردگي ها ناشي از آسيب به رباط ها هستند.
رگ به رگ شدگي اصطلاحي کلي است که معمولاً به صدمه به عضلات اشاره دارد.
رگ به رگ شدگي يا پيچ خوردگي ها اگر چندان جدي نباشند، اغلب در طول چند روز يا هفته با استراحت دادن به کمر، مصرف مسکن هاي معمولي و در موارد جدي تر با کمي فيزيوتراپي بهبود پيدا مي کنند. اما عود کمردرد شايع است.
بدون يک برنامه ورزشي منظم که عضلات و رباط هاي پشت را تحت کشش قرار دهد و تقويت کند، حدود 40 درصد بيماران در طول يک سال دوباره درد را تجربه خواهند کرد.
فشار بر ريشه اعصاب؛ اين رده هر عارضه اي را شامل مي شود که ريشه هاي عصبي را که به صورت زوجي از طرفين نخاع منشعب مي شوند را تحت فشار قرار مي دهد. اين ريشه هاي عصبي چند سانتي متر بعدتر تبديل به اعصابي مي شوند که به قسمت هاي مختلف پا مي روند.
بيرون زدگي يا فتق ديسک بين مهره اي (لغزش يا پاره شدگي ديسک) علت اصلي تحت فشار قرارگرفتن ريشه هاي عصبي در اطراف ستون فقرات است.
غلاف بيروني ديسک ضعيف مي شود و در نتيجه بخش ژلاتيني و نرم دروني امکان پيدا مي کند که بيرون بزند و برجسته شود. اگر اين بيرون زدگي شديد باشد يا قطعه اي از ديسک جدا شود، باعث تحريک ريشه عصبي مي شود. گاهي اين ديسک بر ريشه عصب سياتيک بزرگ که پشت ران و ساق را عصب دهي مي کند، فشار مي آورد.
در نتيجه بيماري سياتيکا به وجود مي آيد؛ درد و بي حسي اي که به سرين و ران و گاهي تا پنجه پا تير مي کشد. سياتيکا ممکن است تظاهري گيج کننده داشته باشد، چرا که گاهي درد باسن و ران را مبتلا نمي کند و صرفاً در زانو ظاهر مي شود. استنوز يا به تنگي افتادن نخاع يک نشانگان ديگر ناشي از فشار بر روي ريشه هاي عصبي است. طناب نخاعي و ريشه هاي عصبي از شکاف هايي درون مهره ها عبور مي کنند که جاي اضافي چنداني ندارند.
استنوز نخاع هنگامي رخ مي دهد که خارهاي استخواني (استئوفيت ها) و ساير بافت ها اين شکاف ها را باريک مي کنند، بنابراين بافت عصبي تحت فشار قرار مي گيرد و تحريک مي شود.
علائمي که بروز مي کند شامل درد، گرفتگي و ضعف عضلات پا است که هنگام ايستادن يا راه رفتن بدتر مي شود. اين عارضه نيز مانند سياتيکا ممکن است علائم اش تنها در پا ظهور کند و منشاء کمري خود را نشان ندهد.
بيماري هاي تحليل رفتگي (دژنراتيو)؛ با افزايش سن مهره ها شکننده و ضعيف مي شوند و حتي بدون سقوط يا نوعي از ضربه ممکن است آسيب ببينند.
به علاوه مفاصل ميان رويه هاي مهره ها که آنها را به يکديگر جفت مي کند با افزايش سن دچار آرتروز مي شود.
چه کار بايد کرد
لازم نيست شما براي رگ به رگ شدگي يا پيچ خوردگي تحت عمل جراحي قرار بگيريد.
استراحت مفيد است، اما استراحت در بستر بيش از يکي دو روز نتيجه معکوس دارد؛ شما و ستون فقراتتان را به سرعت از حالت تناسب خارج مي کند.
بازگشت به فعاليت هاي طبيعي در کمترين زمان ممکن بهترين دارو براي رگ به رگ شدگي کمر است.
در مورد گيرافتادن ريشه هاي عصبي جراحي انجام مي شود. اگر شما دچار بيرون زدگي ديسک بين مهره اي شده باشيد، بخشي را که روي عصب فشار مي آورد مي توان برداشت. اين عمل را که به آن ديسککتومي مي گويند يکي از شايع ترين اعمال جراحي براي درمان مشکلات کمر و پا است. گرچه عوارض اين عمل کم است اما انجام آن مورد اختلاف بوده است، زيرا علائم اغلب افراد بدون اين عمل هم بهتر مي شود.
استنوز نخاعي را هم مي توان با برداشتن خارهاي استخواني يا بخش هايي از مهره (تيغه مهره يا بخش هايي از مفاصل رويه مهره) که بر روي اعصاب فشار مي آورند درمان کرد. بررسي ها بيانگر نتايج خوب اين شيوه درماني بوده است و درد باقيمانده را هم مي توان با دارو کنترل کرد.
بيماري هاي تحليل رفتگي را مي توان با عمل اتصال دادن مهره هاي مجاور براي ايجاد پايداري بيشتر درمان کرد. اما اخيراً پزشکان در مورد انجام بيش از حد عمل هاي اتصال مهره ها ابراز ترديد کرده اند و برخي پژوهش ها هم اينکه اين عمل تا چه حدي موثر است را مورد پرسش قرار داده اند.
به جز در موارد اورژانس، به عنوان يک قاعده سرانگشتي در کمردردهاي معمول بهتر است دست کم شش هفته جراحي را به تاخير بيندازيد.
در بسياري موارد طي اين مدت باعث مي شود کمردرد خود به خود بهبود پيدا مي کند.
مواردي که بايد فوراً کمک پزشکي خواست
اگر دچار ضعف عضلات پا شده باشيد، در ادرار کردن يا اجابت مزاج دچار مشکل شده ايد، يا در اطراف مقعد و نواحي تناسلي دچار بي حسي هستيد بايد فوراً به پزشک مراجعه کنيد.
اين علائم بيانگر آن است که بر بخش «دم اسبي» نخاع - دسته اي از اعصاب که از بخش انتهايي نخاع منشعب مي شود و شباهت ظاهري به دم اسب دارد- فشار وارد مي آيد. هر گونه احتمالي در مورد تحت فشار قرار گرفتن اين بخش نخاع را بايد جدي گرفت. اين عارضه نياز به ارزيابي پزشکي و جراحي فوري احتمالي دارد تا از آسيب دائمي نخاع جلوگيري شود.
کمردردي که به طور ناگهاني بروز مي کند نيز به توجه فوري نياز دارد.
کمردرد ناگهاني ممکن است اولين علامت بسياري از سرطان ها باشد. اگر از داروي ضدانعقاد وارفارين (کومادين) استفاده مي کنيد، يک کمردرد ناگهاني ممکن است علامت خونريزي داخلي نزديک ستون فقرات باشد.
تب و لرز به همراه کمردرد يک وضعيت هشداردهنده ديگر است؛ ممکن است اينها علامت يک عفونت باکتريايي نزديک ستون مهره ها باشد.
استرس کاربرد ديگري هم دارد؛ کاربرد به عنوان حلال مشکلات عاطفي. اگر دوستي يا عزيزي، پدري يا مادري از دردي مي نالد و شما مايليد کمکي کرده باشيد و همدردي اي بخصوص اگر وقت کافي هم براي عيادت و همدردي نداشته ايد مي توانيد از «معلومات علمي» خود کمک بگيريد و توصيه کنيد «عزيزم بايد استرست را کم کني؟ هزار بار گفتم راهش فقط کم کردن کار و استرسه» البته نکته اي که در اين کاربرد اصلاً مهم نيست اين است که ببينيم آيا اساساً بين استرس و بيماري آن عزيز ارتباطي قبلاً توصيف شده يانه؟،
اما چرا اين تلقي عمومي و دراماتيک از استرس آنقدر علمي و مدرن و مقبول به نظر مي رسد؟
در دوران پيشامدرن توجيه بيماري ها عمدتاً به واسطه عوامل دروني بدن صورت مي گرفت. عواملي که به هيچ رو خارج از مقدرات جهان وجود نبودند. زندگي در چارچوب اخلاط چهارگانه اي که تغييرات آنها هم از قبل مقدر شده بود جريان داشت و تغييرات اين تقدير نيز تابع نيک و بد رفتار توست اين طبعاً زندگي ساده تري است اما شايد راحت تر باشد. با پيدايش مدرنيسم و روشنگري اين مرکز ثقل توجيه بيماري ها به بيرون بدن منتقل شد. جايي که نه تنها از دسترس اخلاط چهارگانه به دور بود بلکه در فراچنگ اراده انسان قرار داشت. جايي که کاملاً قابل شناخت است و مي توان بر روند آن تاثير قاطع برجا گذاشت، در ميان تمام تئوري هاي عقل گرايانه دوران مدرن مارکسيسم جذاب ترين و درخشنده ترين آنها بود و يکي از رازهاي اين جذابيت و مقبوليت در خوش بيني افراطي اي است که نيرو مي بخشد حتي اگر به دروغ، از آموزه هاي اساسي مارکسيسم يکي هم تفاوت اساسي بين ايده آليست ها - که مورد لعن و نفرينند - و ماترياليست هاست - که مورد تحبيب و تحسينند.
بنا بر اين تعبير ماترياليست ها يعني مارکسيست ها مساله عمده را تاثيرات محيطي مي دانند و معتقدند افراد خميرمايه مشترکي دارند. در اتحاد شوروي گاه حتي به عمد از انتشار تئوري هايي که به جنبه هاي وراثت مي پرداخت جلوگيري مي کردند. از اين رو تاکيد بر تاثيرات محيط ايده اي مترقي و تاکيد بر ژنتيک ايده اي ارتجاعي به شمار مي رفت. تاکيد بر استرس به عنوان عامل تمام بيماري ها و مترقي و مدرن به حساب آوردن اين ايده بي ترديد ريشه در همين برداشت مارکسيستي دارد که آنقدر قوي جا افتاده بوده است که هيچ ايدئولوژي ديگري هم بعد از آن نتوانسته خود را مترقي بداند و از همين ايده تبعيت نکند؛ حتي ايدئولوژي هايي که اين ايده با هسته مرکزي اعتقادات آنان در تضاد قرار مي گيرد. برخي مردم تحصيلکرده تنها هسته روشنفکرانه اعتقاداتشان همين تقابل محيطي- ارثي است. اگر قرار است صرفاً تاثيرات محيطي در موفقيت ها و بيماري ها نقش داشته باشد چه واسطه اي بهتر از «استرس»؟
و وقتي ايده اي با پوسته مترقي در چرخه پوپوليسم با دور تند بيفتد نتيجه اين مي شود که اکثريت بيماراني که به تو به عنوان متخصص اعصاب مراجعه مي کنند به جاي توضيح و توصيف علائمشان از توضيح اين يا آن «استرس» کاري اجتماعي يا عاطفي شروع مي کنند و بر اين باورند که دارند به شيوه اي کاملاً علمي به تو در تشخيص بيماري شان کمک مي کنند يعني تاثيرات محيطي اي را که فلاسفه «علمي» قرن نوزدهم در «اصول مقدماتي فلسفه» توضيح داده اند برايت باز مي کنند. حال آنکه تو به دنبال سوالات ديگري هستي. بايد پذيرفت که اين «استرس» تا حدود زيادي محصول ترويج و تکثير نوعي روشنفکري سطحي و مکانيکي در کشور ماست که بر ساير اقشار موثر مي افتد. اما در بسياري از موارد اين استرس، استرس کاري است. بسياري از مردم بر اين عقيده اند که استرس کار آنان، سر و کله زدن با ارباب رجوع، چک و سفته، سر و کله زدن با روساي سخت گير، مسووليت زياد، ساعات کار طولاني و... آنها را بيمار کرده است. البته بايد گفت در برخي موارد کار يا عدم رعايت بهداشت کار باعث بيماري مي شود اما در اکثريت موارد اين عقيده نادرست يا حداقل اغراق آميز است. بايد دانست که اساساً کار فعلي است که با استرس آميخته است و آن فعلي که با استرس همراه نيست و انسان را خسته نمي کند تفريح نام دارد. و واقعيت اين است که همين کار با استرس هاي فراوانش نسبت به بيکاري براي سلامتي بهتر است. مقايسه کساني که تا سال هاي پاياني عمر همچنان شاغلند مثل پزشکان، روحانيون و تجار با کساني که در سنين ميانه به معناي واقعي کلمه بازنشسته مي شوند نشان مي دهد که گروه اول از سلامتي جسمي و روحي بيشتري برخوردارند. اين تاکيد بر کار به عنوان عامل استرس و در نتيجه مرض از همان آبشخور پيش گفته سيراب مي شود. بخصوص که موضوع برمي گردد به «کار» و «ثمره» و «استثمارگر» و «استثمار شونده». واقعيت اين است که مبارزه براي شرايط کار بهتر ضروري است اما اين موضوع مربوط مي شود به کيفيت حيات بخش قابل توجهي از مردم و نه مربوط به بحث سلامت و بيماري. در خاتمه بياييد بپذيريم يا فرض کنيم که استرس هم باعث بيماري مي شود. استرس اگر هم اثر داشته باشد با توجه به تنوع بيماري ها بايد يک عامل غيراختصاصي باشد. بهتر نيست به عامل اختصاصي هر بيماري بپردازيم؟
*متخصص مغز و اعصاب
از سال 1896که دکتر «سيپيون ريوا-روچي» سنت اندازه گيري فشار خون را با تکميل دستگاه اسفيگمومانومتر يا همان بازوبند فشار خون بنيان نهاد، پزشکان با اندازه گيري فشار خون ميليون ها انسان در طول سال ها دريافتند که فشار خون تهديد بزرگي براي سلامتي به شمار مي رود و خطر سکته مغزي، حمله قلبي، نارسايي احتقاني قلب، نارسايي کليه و کاهش بينايي را افزايش مي دهد.
همانگونه که داده هاي آماري نشان مي دهند، مرز مشخصي ميان فشار خون سالم و بيمار وجود ندارد. به طور کلي اين قاعده حاکم است که فشار خون هر چه پايين تر باشد بهتر است. با اين وجود پزشکان و نيز بيماران به حدي براي تعريف فشار خون بالا نياز دارند.
تا قبل از سال 2003 حد فشار خون طبيعي براي فشار خون ماکسيمم يا سيستولي 140 ميلي متر جيوه و براي فشار خون مينيمم يا دياستولي 90 ميلي متر جيوه در نظر گرفته مي شد. اما از اين سال به بعد اين تعريف ها مورد تجديدنظر قرار گرفت و آستانه فشار خون طبيعي پايين تر از قبل يعني 120 روي 80 ميلي متر جيوه در نظر گرفته شد.افرادي که فشار خون شان در حد فاصل اين دو ميزان قرار داشت در گروه جديدي به نام گروه «پيش-فشار خون بالا» (pre-hypertension) قرار گرفتند.
اما در هر اندازه گيري ما با دو عدد روبه رو هستيم. در صورتي که فشار سيستولي با فشار دياستولي همخواني نداشته باشد، چه کار بايد کرد؟ براي تعيين گروه بايد عددي را مد نظر قرار داد که فرد را در دسته بالاتري قرار مي دهد. براي مثال اگر فشار خون فرد 84/114 باشد، فرد در گروه «پيش-فشار خون بالا» قرار دارد.
هر انساني داراي دو بازو است. فشار خون اندازه گيري شده بين دو بازو گاه تا 10 ميلي متر جيوه يا بيشتر متفاوت است. کدام بازو براي تعيين گروه مناسب است؟ در اينجا مساله راست و چپ در بين نيست، بلکه درست در برابر نادرست مطرح است. بازويي را مد نظر قرار دهيد که فشار بالاتر را نشان مي دهد.مقادير فشار خون از زماني به زمان ديگر متغير هستند. آيا مي بايست در مورد اين مقادير نگران باشيد و يا بدان اهميت ندهيد؟ تعيين گروهي که در آن قرار مي گيريد بيش از آنکه با مقادير پراکنده مرتبط باشد با فشار خون معمول يا ميانگين فشار خون شما ارتباط دارد.
براي اغلب مردم اندازه گيري دقيق فشار خون در ارزيابي سالانه کفايت مي کند. اما مردان داراي شرايط «پيش-فشار خون بالا» يا فشار خون بالا به بررسي دقيق تري نياز دارند و از آنجايي که مقدار فشار خون در محيط هاي مختلف مي تواند متفاوت باشد، براي تعيين گروه در نظر گرفتن روش اندازه گيري اهميت دارد.
در پايش سرپايي 24 ساعته، مقادير بالاي 85/135 فشار خون به حساب مي آيند. اين مقدار در زمان خواب به بالاتر از 75/120 کاهش مي يابد. افرادي که فشار خون خود را در منزل اندازه گيري مي کنند، در صورتي که ميانگين فشار خون آنها بالاتر از 85/135 باشد، داراي فشار خون بالا در نظر گرفته مي شوند.
اگر فکر مي کنيد که اين تعاريف جديد به گونه اي طراحي شده اند که شما را در بالاترين گروه ممکن قرار دهند، حق با شماست. هدف از اين کار تحت فشار قرار دادن مردم نيست بلکه هدف اين است که به جاي مطمئن کردن افراد از اينکه خطري در بين نيست، کساني که مي توانند از فوايد درمان بهره مند شوند، شناسايي شوند. استانداردهاي بازنگري شده هردو فشار سيستولي و دياستولي را مد نظر قرار مي دهند. پزشکان پس از سال ها اعتقاد به اين که فشار دياستولي خطر را بهتر پيشگويي مي کند، اکنون مي دانند که فشار خون سيستولي در اين زمينه به ويژه در افراد بالاي 50 سال از اهميت بيشتري برخوردار است.بيشتر افرادي که در گروه «پيش-فشار خون بالا» قرار دارند، به لحاظ ظاهري کاملاً سالم بوده و از قلب، کليه و مغز سالم برخوردارند. با وجود اين همه افراد کاملاً سالم، آيا باز هم پيش-فشار خون بيماري به حساب مي آيد؟ به واقع اين بيماري نيست اما هشدار مهمي است که بيماري در پس آن نهفته است.
«پيش-فشار خوني» بودن خطر بروز فشار خون بالا را به عنوان يک بيماري جدي افزايش مي دهد. طبق بررسي انجام شده در سال 2005 افرادي که در اين گروه قرار مي گيرند، به ميزان دو برابر افراد داراي فشار خون طبيعي در معرض خطر ابتلا به فشار خون بالا قرار دارند. بدتر اينکه «پيش فشار خون» شانس ابتلا به بيماري قلبي را نيز افزايش مي دهد. بنا بر همين پژوهش مرداني که در گروه «پيش- فشار خون» قرار مي گيرند، 5/3 بار بيش از افراد با فشار خون نرمال در معرض خطر حمله قلبي قرار دارند.
آيا فشار خون بالا در بين مردان طليعه بيماري قلبي است
پزشکان از سال ها قبل مي دانند که مردها بيشتر در معرض خطر بيماري عروق تغذيه کننده قلب يا عروق کرونر قرار دارند. مردان به طور متوسط ده سال زودتر از زنان به بيماري قلبي مبتلا شده و بيماري هاي جدي نظير حمله قلبي مردان را بيست سال زودتر از زنان مورد حمله قرار مي دهند.عوامل زيادي در اين ميان نقش دارند که بالاتر بودن کلسترول خوب ((HDL در زنان، اثرات متفاوت تستوسترون و استروژن و تفاوت در سبک زندگي از رژيم غذايي و ورزش گرفته تا استرس و مصرف سيگار را شامل مي شوند. پژوهشي که در سال2006 انجام شده است، توضيح ديگري را بدان مي افزايد و آن مقادير فشار خون در سنين جواني است. افراد مورد بررسي 320 مرد و 337 زن در سنين بين 7 تا 30 سالگي بودند. فشار خون 24 ساعته براي هر فرد به طور متوسط پنج بار در سال در طول پانزده سال اندازه گيري شد. حتي در دوران کودکي نيز ميانگين فشار خون دياستولي مردان بالاتر از زنان بود. فشار خون در مردان همچنين با سرعت بيشتري نسبت به زنان افزايش پيدا مي کرد.
چه کار بايد کرد
اول از همه فشار خون خودتان را اندازه بگيريد. بدين معني که يا به افراد شاغل در مراکز بهداشتي و پزشکي که در اين زمينه آموزش ديده اند مراجعه کنيد يا خودتان در منزل با يک دستگاه فشار خون داراي کيفيت بالا اين کار را انجام دهيد. فشار خون بالا به تعبيري «قاتل خاموش» ناميده مي شود چرا که مي تواند پيش از آنکه هيچ گونه علامتي ايجاد کند صدمه بزرگي به شريان ها وارد کند. اطلاعات جديد نشان مي دهد که «پيش-فشار خوني» نيز مي تواند همين نام شوم را به خود بگيرد.سردرد، خونريزي از بيني، قرمزي چهره يا استرس فکري را که مي تواند هشداردهنده فشار خون بالا باشد، به حساب نياوريد. هيچ يک از اين علائم سنتي قابل اعتماد نيستند. به جاي آن سالانه يک بار فشار خون خود را اندازه گيري کنيد.
دوم اينکه ببينيد آيا ساير عوامل خطرساز بيماري هاي قلبي- عروقي از قبيل سطح بالاي کلسترول، ديابت، زندگي بي تحرک، چاقي، استعمال دخانيات و استرس فکري در مورد شما صحت دارند يا خير. مطالعه اي که بر روي 9087 نفر صورت گرفته نشان داده است که «پيش- فشار خون» ميزان مرگ ومير را تا 1/27 درصد افزايش مي دهد. اما چنين فرض مي شود که افزايش مرگ و مير با ساير عوامل خطرزاي قلبي ارتباط دارد. پژوهشي که در سال 2006 در مورد خطر تصلب شرايين در جوامع انجام شده، نشان داده است که «پيش- فشار خون» خطر بيماري قلبي را تا بيش از دو برابر افزايش مي دهد و اين خطر در افراد مبتلا به چاقي و ديابت هنوز بالاتر است. تا تصحيح اين ناهنجاري ها به منظور کاهش باري که پيش- فشارخون بر دوش ما مي نهد، راه درازي در پيش است.
درمان
براي بيشتر مبتلايان به پيش- فشارخون درمان مي بايست با تغيير شيوه زندگي، بدون مصرف دارو صورت بگيرد. روش هاي زير مي بايست به کار روند؛
1- رژيم غذايي؛ کاهش سديم به ميزان 2300 ميلي گرم يا کمتر در روز، هرچه ميزان نمک غذاي شما کمتر باشد بهتر است. مقدار 1500 ميلي گرم روزانه هدف جديد براي بيماران مبتلا به فشارخون بالا و براي همه افراد ميانسال يا مسن ترهاست. در رژيم غذايي مي بايست کاهش مصرف چربي حيواني و مواد غذايي کنسروشده نيز مد نظر قرار بگيرد. اما هنوز چيزهاي زيادي است که مي توانيد بخوريد. چرا که غذا شامل ميوه جات، سبزيجات، غلات و لبنيات بدون چربي يا کم چرب نيز هست. اين رژ يم غذايي مي تواند فشار خون سيستولي شما را از10 الي 22 ميلي متر جيوه کاهش دهد.
2- ورزش؛ لازم نيست که ساعت ها به ژيمناستيک يا دو ماراتن بپردازيد. در واقع انجام يک ورزش متوسط به مدت نيم ساعت در روز مثل راهپيمايي مي تواند فوايد بسياري در بر داشته باشد. ورزش مي تواند فشار خون سيستولي شما را از 4 الي 9 ميلي متر جيوه کاهش دهد.
3- کنترل وزن؛ يکي از مهمترين راه هاي کاهش فشار خون و نيز يکي از دشوارترين راه هاست. برخلاف ادعاي برخي براي اين کار راه سهل الوصولي وجود ندارد. اما روش کاهش تدريجي وزن همان محدود کردن کالري موجود در غذا به همراه ورزش منظم است. کاهش 20 پوندي وزن در افراد چاق مي تواند فشار خون سيستولي را از 5 الي 20 ميلي متر جيوه پايين بياورد.
4- کنترل استرس؛ برخي پژوهش ها از سودمند بودن روش هايي چون مديتيشن و ريلکس کردن در کنترل فشار خون بالا حکايت مي کنند.
5- مصرف دارو؛ عادات بد زندگي در بالا رفتن فشار خون نقش دارند و ترک اين عادات در بسياري از افراد در کاهش فشارخون نقش بسزايي دارد. اما برخي ديگر ناگزير از مصرف دارو هستند.اينکه آيا براي پيش- فشارخون به دارو نيازي هست يا نه، چيزي است که پزشکان نمي دانند. آنها فقط مي دانند که فشار خون زير
80/120 مطلوب است اما نمي دانند که براي رسيدن به اين مقدار بايد دارو مصرف کرد يا خير؟ مي بايست درباره فوايد و مضرات دارودرماني بررسي بيشتري صورت بگيرد. اما به هر حال افراد مبتلا به ديابت، بيماري مزمن کليه و بيماري قلبي براي رسانيدن فشار خون به زير
80/130 ميلي متر جيوه نياز به مصرف دارو دارند.
Harvard Heart Letter,November 2006
کم کردن مصرف نمک، اين رايج ترين چاشني غذايي، براي برخي افراد ضروري است اما نه براي همه. سال ها است که در محافل پزشکي در مورد مصرف نمک مباحثات داغي در جريان بوده است و پرسش محوري هم اين بوده است؛ آيا بايد نمک کمتري بخوريم؟
از يک طرف گروهي از متخصصان اظهار مي کنند که همه افراد بايد مصرف نمک شان را کم کنند و اين کار به ميزان قابل توجهي از بروز بيماري هاي قلبي پيشگيري مي کند. در مقابل گروه ديگري معتقد بوده اند که توصيه همگاني به کاهش مصرف نمک تاثير ناچيزي بر سلامتي عمومي دارد و محروم کردني بي دليل براي اغلب افراد به شمار مي رود.آيا نمک بلوري است شيطاني؟ يا چاشني بي ضرري براي لذت ذائقه ما؟ يا چيزي بين اين دو؟
در اين مورد نيز مانند بسياري چيز هاي ديگر در پزشکي، پاسخ سرراستي وجود ندارد. اينکه نمک چگونه بر فشار خون شما تاثير بگذارد، به ژن هاي شما، سن شما و وضعيت پزشکي شما بستگي دارد.
نمک در گردش خون
نمک از ديدگاه يک شيميدان هر ماده اي است که هنگام درهم فرورفتن اوربيت هاي يون هاي مثبت و منفي به وجود مي آيد.اما براي اغلب ما نمک همان کلريدسديم است، بلورهاي سفيدي که هنگام بخارشدن آب دريا به جاي مي ماند. و اين سديم موجود در نمک است که اغلب مشکلات را به وجود مي آورد.يک قاشق چاي خوري از کلريد سديم- همان نمک خوراکي ما- حاوي 2300 ميلي گرم سديم است.بدن انسان نمي تواند بدون مقداري سديم به حيات خود ادامه دهد. سديم براي انتقال تکانه هاي عصبي، انقباض و انبساط رشته هاي عضلاني (از جمله عضلات قلب و ديواره رگ هاي خوني)، و حفظ تعادل مايعات در بدن لازم است.مقدار نمک لازم براي اين کار آنقدرها زياد نيست. مردمان يانومومو در جنگل هاي باراني آمازون تنها 200 ميلي گرم سديم در روز دريافت مي کنند(تقريباً معادل سديم موجود در يک دهم قاشق چاي خوري نمک). در مقابل يک امريکايي متوسط 3400 ميلي گرم (يعني حدود 5/1 قاشق چاي خوري نمک) در روز دريافت مي کند و در شمال ژاپن مصرف روزانه نمک به مقدار شگفت آور 26000 ميلي گرم (بيش از 11 قاشق چاي خوري نمک) مي رسد.هنگامي که سديم به بدن کم برسد، مجموعه اي از پيام هاي شيميايي و هورموني به کليه ها و غدد عرق فرمان مي دهند که سديم را در بدن حفظ کنند. هنگامي که شما سديم بيشتر از نيازتان مصرف مي کنيد، کليه ها زيادي آن را با ترشح ادرار بيشتر يا غليظ تر دفع مي کنند.اما اگر چنين کاري ممکن نشود، نمک در مايع بين سلول ها تجمع مي کند. آب به طور گريزناپذيري سديم را دنبال مي کند، و هنگامي که اين مايع افزايش مي يابد، حجم خون نيز بالا مي رود.
نتيجه اين است که قلب بايد کار بيشتري انجام دهد و فشار بيشتري بر روي عروق خوني مي آيد. در طول زمان اين امر به سخت شدن ديواره عروق مي انجامد، در نتيجه فشارخون بالا، حمله قلبي يا سکته مغزي رخ مي دهد. در درازمدت ممکن است نارسايي قلبي به وجود آيد. حتي شواهدي وجود دارد که نمک مي تواند به طور مستقيم بر قلب، آئورت، و کليه ها نيز اثر بگذارد، بدون اينکه لزوماً فشارخون بالا رفته باشد.برخي افراد به شدت به مصرف نمک حساس هستند- فشارخون آنها در نتيجه اثر مستقيم نمکي که مي خورند بالا و پايين مي رود. اما برخي افراد ديگر به نظر نمي رسد اصلاً تحت تاثير قرار گيرند. متاسفانه آزمون ساده اي براي تعيين افراد حساس به نمک وجود ندارد.صدها تحقيق به ارتباط بين مصرف نمک و فشار خون، بيماري قلبي، سکته مغزي و مرگ ومير پرداخته اند.به طور کلي اين تحقيقات نشان مي دهند که کم کردن مصرف نمک فشار خون را کاهش مي دهد و احتمال بروز حمله قلبي و سکته مغزي را مي کاهد. اما مشکل اين تحقيقات اين است که هرکدام آنها دچار نقائصي هستند؛ يا مدت بررسي کوتاه بوده است؛ يا تعداد افراد مورد بررسي کم بوده اند يا عواملي غير از سديم بر روي نتايج آنها تاثير گذاشته اند. براي همين نمي توان بر مبناي آنها به نتيجه گيري قاطعي دست يافت.بنابراين توصيه يکساني در مورد مصرف نمک يا سديم براي همه وجود ندارد. برخي افراد يقيناً از مصرف کمتر نمک سود مي برند. اما در مورد ديگران تفاوت چنداني در ميزان فشارخون به وجود نخواهد آمد.
اگر شما کمتر از 50 سال داريد، و فشار خونتان در حد طبيعي است (کمتر از 120 روي 80)، و وضع سلامتي تان خوب است، دليلي وجود ندارد که در حال حاضر نگران نمک غذايي تان باشيد. البته بهتر است ذائقه تان را با نمک زياد عادت ندهيد.رژيم غذايي کم نمک براي افرادي مناسب است که مسن تر هستند، مبتلا به فشارخون بالا هستند يا ديابت دارند، يا فشارخونشان به تدريج بالا يا در حال بالا رفتن است.
انجمن قلب امريکا توصيه مي کند مصرف سديم (نمک) روزانه بيش از 2300 تا 2400 ميلي گرم در روز نباشد.اگر دچار نارسايي قلبي هستيد مصرف نمک ممکن است ورمتان را زياد کند. در چنين وضعيتي مصرف زياد نمک ممکن است پزشک را مجبور کند که براي دفع مايع اضافي شما را بستري کند تا با داروهاي قوي داخل وريدي تحت درمان قرار گيريد. معمولاً توصيه مي شود افراد دچار نارسايي قلبي مصرف سديم روزانه شان را به زير 2000 ميلي گرم در روز محدود کنند. افراد دچار بيماري کليوي نيز بايد پرهيز مشابهي را رعايت کنند.
نمکي که مي خوريم از کجا مي آيد؟
مقدار ناچيزي از نمکي که مصرف مي کنيم از نمکي که به غذا مي افزاييم يا از نمکي که بر سر ميز به آن اضافه مي کنيم منشا مي گيرد.
بسياري از خوراکي ها خودشان داراي نمک هستند. از طرف ديگر انواع مختلف غذاهاي آماده، چاشني ها و تنقلاتي که مصرف مي کنيم نيز سرشار از نمک هستند.
نان خوب مستلزم داشتن آرد با کيفيت، نانواي خوب و نگهداري صحيح است. اگر شما هم مانند بسياري از خانواده ها، به تعداد زياد نان مي خريد و در نگهداري آن مشکل داريد حتما مطلب زير را بخوانيد.
1 ) چيدن نان هاي داغ برروي هم، کپک زدگي را تسريع، فسادزدگي را تسهيل و ضايعات نان را تشديد مي کند.
2 ) قبل از سرد شدن کامل نان ها، آنها را دسته نکنيد. نان سرد شده را نيز در پلاستيک در بسته بگذاريد.
3 ) حرارت نان سبب کپک زدگي زودرس آن مي شود بنابراين از دسته کردن نان داغ جدا بپرهيزيد.
4 ) همانگونه که بعضي از برنج ها پخت خوبي ندارند، آرد نامرغوب نيز پخت خوبي نخواهد داشت.
5 ) دادن نان کپک زده به گاوها مضر و سرطان زا است. در ضمن موجب آلوده شدن شير آنها مي شود.
6 ) در ايجاد ضايعات نان، مردم 20 درصد، نانوايان 30 درصد و آرد مصرفي 50 درصد تاثيرگذارند.
7 ) خريد نان مازاد بر نياز روزانه، يکي از علل افزايش ضايعات نان است. از خريد نان اضافي خودداري کنيد.
8 ) از خوردن نان سبوس دار در وعده هاي غذاي خود غافل نشويد. مصرف نان سبوس دار در هر وعده غذايي 30 تا 40 درصد خطر ابتلا به بيماري هاي قلبي و گوارشي را کاهش مي دهد.
9 ) خوردن نان سبوس دار مانع از جذب سريع قند و چربي در خون مي شود.
10 ) نان هاي تيره (حاوي سبوس بيشتر) ارزش غذايي بالاتري نسبت به نان هاي سفيد و روشن دارند.
11 ) قرار دادن نان در يخچال، بيات شدن نان را تسريع مي کند.
12 ) هنگام خريد نان حتما يک سفره پارچه اي يا پلاستيکي به همراه داشته باشيد. ناني که پس از سردشدن با سفره حمل و نگهداري شود، مطبوع تر و ماندگارتر خواهد بود.
13 ) بين حرارت، رطوبت و کپک زدگي رابطه مستقيم وجود دارد. در نتيجه نان هايي که به صورت داغ برروي هم دسته شوند، محيط مناسبي را براي فساد ميکروبي و کپک زدگي فراهم مي سازند.
14 ) آرد حاصل از گندم تازه و نارس، سبب توليد نان هاي سفت و بدهضم خواهد شد.
15 ) نان خوب ناني است که آرد آن خوب، خمير آن تخمير شده، نانوايش ماهر و مصرف کننده آن واقف به اصول نگهداري صحيح باشد.
به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا منطقه مرکزي، دارچين رمز جواني است و مصرف روزانه آن انسان را سالم و جوان نگه مي دارد .
دارچين بهترين دارو براي دردهاي عضلاني و آرام كننده درد است. به طوري كه از بسياري از داروهاي آرام بخش بهتر است. در حقيقت مي توان گفت، دارچين واليوم گياهي است زيرا دارچين روي حيوانات و انسان اثر آرام بخش دارد .
اثر مهم ديگر دارچين پايين آوردن تب است. حتي امروزه دارچين به صورت قرص و كپسول به عنوان تب بر به كار مي رود. به طوري كه به آساني ميتوان با نوشيدن يك فنجان چاي دارچين تب را به سرعت پائين آورد. دارچين رگها را باز كرده و اثر خوبي در گردش خون دارد.
دارچين خاصيت قوي در مصونيت بدن در مقابل امراض دارد. حتي مي توان گفت كه به مقدار زيادي داراي اثر پني سيلين و آنتي بيوتيك است. اگر حس كرديد كه ضعيف شدهايد و ممكن است بيمار شويد چاي دارچين را فراموش نكنيد و حتي در سرما خوردگي و يا ضعف شديد، مصرف چاي دارچين بهترين دارو است .
يك دانشمند انگليسي در كتابي كه در قرن نهم تاليف نموده، ادعا كرده است كه دارچين معده را تميز، آرام و قوي مي كند. بنابراين اگر ناراحتي معده داريد حتما از دارچين استفاده كنيد
به گزارش سایت انجمن درمانگران ایران از بی بی سی محققان انگليسي مي گويند بيماران مبتلا به ديابت ممکن است به زودي بتوانند به جاي تزريق روزانه انسولين، قرص آن را مصرف کنند.
شرکت ديابتولوژي که محققانش در دانشگاه کارديف ولز مستقر هستند، گفته است که توانسته مشکل اساسي در تهيه قرص انسولين را برطرف کند.
جدار کپسول ساخت اين شرکت ويژه است و مي تواند انسولين داخل آن را در برابر اسيد معده محافظت کند و اجازه دهد که انسولين سالم به روده برسد و در آنجا جذب خون شود. نتيجه اولين آزمايش ها با کپسول انسولين، که با مشارکت شانزده داوطلب صورت گرفته، در گردهمايي «انجمن امريکايي ديابت» ارائه خواهد شد. تحقيقات مشابهي در نقاط ديگر جهان در جريان است. محققان تايلندي براي محافظت از انسولين داخل قرص- کپسول، يک ماده شيميايي را که از پوسته (غشاي سخت بيروني) ميگو استخراج کرده اند، مورد آزمايش قرار داده اند.
اين در حالي است که پيش از اين نيز براي بيماران ديابتي که از سرنگ وحشت دارند يا تزريق به آنها توام با مشکلاتي است، انسولين قابل استشمام ساخته شده است. انجمن ديابت انگليس از تحقيقات جديد دانشگاه کارديف استقبال کرده اما گفته است در اين زمينه بايد تحقيقات بيشتري صورت بگيرد. دکتر ايان فريم مدير تحقيقات اين انجمن گفت؛ «اين تحقيق هنوز در مراحل اوليه است. ما بايد منتظر نتيجه آزمايش هاي بعدي باشيم.»
فنگ شويي اساساً يک دانش محيطي است و ريشه هاي ساده اي دارد. فنگ شويي به ما فرصت مي دهد که سلامتي، شادکامي و رفاه را از طريق تغيير در نحوه زندگي و هماهنگي با دنياي اطرافمان به دست آوريم.
فنگ شويي به ما مي آموزد که چگونه براي خودمان محيطي فراهم کنيم تا در آن احساس امنيت و آرامش بيشتري داشته باشيم.
در فنگ شويي هر چيزي در دنياي اطراف ما روي جسم و روح و حتي دريافت هايمان از زندگي و طبيعت تاثير مي گذارد. در واقع مهمترين پيام فنگ شويي اين است که با طبيعت زندگي کنيم نه آنکه آن را براي زندگي مان تغيير داده يا از بين ببريم. با توجه به تمام تعاريف مختلفي که از فنگ شويي ارائه مي شود و با توجه به آنکه در کشور چين اين هنر، همه جوانب زندگي طرفداران بسيار آن را از تغذيه و درمان گرفته تا ورزش و هنر، تحت تاثير قرار داده است، ولي حتي در آنجا نيز به عنوان مذهب به حساب نمي آيد.
بايد اذعان داشت اطلاق عنواني خاص به فنگ شويي کار چندان ساده اي نيست. عده اي از متخصصان آن را علم و عده اي ديگر آن را هنر و برخي هر دو آن مي دانند که البته همه آنها يک هدف مشترک را دنبال مي کنند و آن هم ايجاد توازن و هماهنگي و گسترش جريان انرژي طبيعي در محيط زندگي است. اين محيط فضاي خانه، کار و حتي شهر را نيز دربرمي گيرد. به طور کلي فنگ شويي به عقيده برخي از متخصصان، به عنوان مادر علوم طبيعي به حساب مي آيد. تعريف ديگري از فنگ شويي مي گويد؛ فنگ شويي علم و هنري چيني است که محيط هر فرد را با الگوهاي جهاني که در طبيعت به ارث گذاشته شده است، هماهنگ مي کند يعني در واقع فنگ شويي هنري کامل، براي زندگي در يک محيط موزون و متعادل است.
بسياري از ما راجع به فضاهايي که در آنها زندگي و کار مي کنيم و همچنين ميزان اهميت آنها مطلع هستيم ولي اغلب ما از مقدار تاثير نيروهاي طبيعت، جهت باد و خورشيد، انرژي هاي زمين و کيفيت آنها و بسياري عوامل تاثيرگذار ديگر مانند آنها بر اين محيط ها بي اطلاعيم. فنگ شويي به ما کمک مي کند تا با تمام اين جوانب آشنا شده و با کاربرد اصول آن، جريان انرژي اطرافمان را طوري افزايش داده و هدايت کنيم که به حفظ اهداف ذکرشده در فوق (سلامتي، شادابي، موفقيت و رفاه) بينجامد. در واقع با شناخت اين انرژي ها که در وجود ما و جهان اطرافمان جريان دارد، مي توانيم محيط زندگي و کارمان را براي رسيدن به آن اهداف آماده سازي کنيم.
امروزه بسياري از شرکت هاي غربي امريکايي و اروپايي نيز جهت پيشبرد منافع شان از اين علم در انتخاب موقعيت محل، چگونگي ساخت، مکان موردنظر، نقشه، معماري و دکوراسيون داخلي آن و بسياري موارد ديگر از کارشناسان اين امر کمک مي گيرند. به عنوان مثال در کشور انگلستان فروشگاه هاي برند مارکس اند اسپنسر، ساختمان آژانس هوايي ويرجين و ساختمان هاي بسياري از شرکت ها و رستوران هاي موفق براساس فنگ شويي ساخته و دکور شده اند.
تاريخچه فنگ شويي
اگرچه ثابت شده است که فنگ شويي قدمتي بيش از 5هزار سال دارد و خاستگاه آن نيز کشور چين است ولي هنوز تاريخچه مشخص و مستندي از چگونگي نحوه ايجاد اصول آن در دست نيست. البته عده اي بر اين عقيده اند که در آن زمان ها فردي به نام فو هسي (Fu Hsi) در دهکده اي به نام لو در کشور چين زندگي مي کرد. در اين دهکده رودخانه اي نيز با همين نام جاري بود که طغيان هرساله آن، خسارات بسياري را به مردم روستا و محصولات کشاورزي آنها وارد مي ساخت. اين موضوع براي اين فرد به يک دغدغه مهم ذهني تبديل شده بود و همچنان مي کوشيد تا بتواند براي حل اين مشکل راهکاري بيايد که بالاخره يکي از روزها که از بالاي کوه نظاره گر مسير رودخانه و جريان آب بود، فکري به ذهنش خطور کرد که براساس آن نه تنها توانست با تلاش هاي فراوان و ايجاد تغييري در مسير رودخانه از طغيان آب و خسارات ناشي از آن جلوگيري کند، بلکه بسياري از مشکلات ديگر زندگي آن دوران و پس از آن را حل کند.
پس از گذشت چند سال فو هسي به پادشاهي رسيد و با الهام از همان اصول، قوانين جديدتري را طراحي کرد که در ساختمان کاخ هاي شخصي اش به کار گرفته مي شد. به همين دليل او را پايه گذار فنگ شويي مي نامند ولي با تمام اين تفاسير، هنوز سندي قطعي دال بر صحت و سقم اين جريان وجود ندارد. سال هاي بعد از آن نيز امپراتور ديگري به نام ون (King wen) راه فو هسي را ادامه داد و به تلاش براي شناخت قدرت هاي زمين و انرژي و تکميل اصول فنگ شويي ادامه داد. ساخت بناهاي آن دوره به خوبي نشانگر اجراي قوانين فنگ شويي در مراحل ساخت و ساز هستند. البته لازم به ذکر است در اين دوران تنها اجازه استفاده کاربردي از قوانين فنگ شويي خاص درباريان و فقط براي ساخت عمارت هاي آنها بود و مردم عادي از به کار بردن آنها محروم بودند
نویسنده : بهاره مهرنژاد
چشم نوازترين بوتيک هاي کيف و کفش در اروپا را ميلان دارد. ساختمان هاي چند طبقه واقع در مرکز شهر پر شده اند از دختران جواني که زمان زيادي را براي انتخاب و خريد کفش مورد علاقه شان سپري مي کنند. با اينکه مدل کفش ها همه يک جور است ولي نوع رنگ بندي و طراحي رويه آنها به گونه اي است که انتخاب را بسيار مشکل مي کند يا آدم را مجبور مي سازد دل به دريا زده و بي خيال پس انداز و جمله معروف انگليسي ها يعني save money شود و يکي دو جفت کفش ديگر هم به سبد خريدش اضافه کند.
اين اولين بار است که قسمت اعظم ويترين بوتيک هاي کفش حتي آنها که بيشتر سبک مجلسي طراحي مي کنند مثل آرماني ، شانل و فندي را کفش هاي اسپرت طرح عروسکي تشکيل مي دهد. کفش هايي که پيشتر به عنوان روفرشي استفاده مي شد امروز به يکي از پرطرفدارترين مدل کفش ها بدل شده است.
همه چيز درست از زماني شروع شد که آقاي روسانو سولديني، رئيس انجمن بين المللي مد ايتاليا در يک اقدام جالب و شگفت انگيز هزينه هاي يک سال انجمن را صرف خريد مدل کفشي کرد که پاي عروسک ها به خصوص خانواده باربي ديده مي شود. آقاي طراح که ديد توليد اين کفش در سال 2006 ، 52 ميليون دلار برايش سود دارد امسال نيز با طراحي و توليد همان مدل هاي عروسکي پا به عرصه رقابت کيف و کفش گذاشت.
فروشگاه بوتيچلي در ميلان يکي از فروشندگان کفش هاي ساخت کارخانجات سولديني است. کفش هايي که شبيه به کفش بالرين ها بوده، کف تخت دارد و پنجه اش گرد است. کفش هاي باربي به لحاظ سبکي، نرمي و رنگ بندي متنوع در صدر جدول فروش قرار دارد. نه تنها دختران تين ايجر که خانم هاي جوان هم آن را مي پسندند.
راه بسيار است کفش زيبا بپوش
اين جمله را براي اولين بار فرانکو پارنتي وقتي مشغول اجراي نمايش بود به زبان آورد ولي فکرش را هم نمي کرد که جمله اش در بهار 2007 دليل فروش کفش هاي مغازه اي در ميلان شود. جاي شگفتي نيست.
خرافات حتي در انتخاب کفش ايتاليايي ها نيز رخنه کرده. تا پارسال همه قرمز مي پوشيدند به اعتقاد اين ضرب المثل که قرمز بپوش فقير نشي. امسال قرعه به رنگ طلايي افتاده. بيشتر کفش ها به رنگ طلايي، زرد و وانيلي است. اصولاً رنگ هاي تيره از سکه افتاده اند اما همچنان سبز ارتشي، بنفش و دارچيني طرفداران خاص خود را دارد.
در بين جوان ها کمتر کسي تمايل به پوشيدن کفش پاشنه بلند دارد. انجمن مد ايتاليا چندي پيش به نظرسنجي از خانم ها درباره انتخاب کفش پرداخت، اينکه بيشتر تمايل به پوشيدن چه نوع کفشي دارند ضمن اينکه چه رنگي را براي کفش مي پسندند. در اين نظرسنجي تنها 36 درصد از زنان تمايل به خريد کفش پاشنه بلند البته بيش از پنج سانت داشتند. پنج درصد در اغلب موارد کفش اسپرت به پا مي کنند و تنها براي شرکت در بعضي مراسم به خريد کفش پاشنه بلند مي روند.
21 درصد به دليل مشکلات ناحيه کمر از پوشيدن کفش تخت و پاشنه دار امتناع مي ورزند و نوع پاشنه سه سانت را ترجيح مي دهند. 6/8 درصد هم به دليل قدبلندي کفش هاي تخت مي پوشند و طبق آنچه که در پرسشنامه نوشته بودند از صميم قلب آرزو مي کردند اي کاش قدي مشابه قد نيکول کيدمن داشتند، 7/7 درصد هم هميشه کفش ساق دار شبه وسترن پايشان مي کنند که بسته به نوع فصل ميزان ساقشان کوتاه و بلند مي شود. حدود 26 درصد هم هميشه کتاني پوشند و فقط اگر مجبور باشند آن هم روز عروسي شان کفش مدل خنجري پا مي کنند.
ظهور پاشنه خنجري ها
در ميان کفش هاي پاشنه دار بيش از همه پاشنه خنجري ها مورد استقبال قرار گرفته اند. امريکايي ها هم که سابقه ديرينه در اسپرت پوشي دارند تازگي به پوشيدن کفش هاي پاشنه خنجري رو آورده اند. بوتيک مانولوس واقع در خيابان شماره 54 نيويورک مرکز فروش انواع کفش هاي پاشنه خنجري است که مدلش را در پاي ستارگان سينما مي توان ديد. مانيا مدير فروشگاه که اصالتي اسپانيايي دارد و طراحي لباس خوانده مي گويد؛ يکي از ويژگي هاي بوتيک مانولوس عرضه کردن انواع لباس و کيف و کفشي است که نمونه اش را فلان هنرپيشه معروف در يک فيلم به يادماندني استفاده کرده است. يکي از اين مدل هاي به يادماندني کفشي است که توسط کمپاني بلاهنيک براي ويکتوريا بکام طراحي شده است.
کفشي جلو باز از جنس چرم مشکي که با يک بند کم قطر دور مچ پا بسته مي شود و پاشنه اش تيز و باريک و شيشه اي است. همه مدل کفشي را در مغازه مانيا مي توان پيدا کرد. او آلبومي دارد از انواع کفش هايي که ستارگان هاليوود مثل لوپز، کيدمن و مدونا به پا کرده اند و حالا هر که مي خواهد مي تواند با پرداخت هزينه اي بيش از آنچه به طور معمول براي خريد کفش داده مي شود پا در کفش کيدمن يا مثلاً جودي فاستر کند،
ظهور کفش هاي پاشنه خنجري بعد از ده سال چنان سروصدايي کرده اند که يکي از نويسندگان انگليسي به نام کاميلا مورتن ادبيات و قصه نويسي را کنار گذاشته و مقاله اي با عنوان چگونه با کفش هاي پاشنه بلند حرف بزنيم نوشته و در آن به تعريف و تمجيد از طراحان کفش خنجري پرداخته. عده اي بر اين باورند چون خانم نويسنده مردستيز است کفش پاشنه بلند را حربه اي براي سرکوب فکري مردان مي داند. براي هضم نظر منتقدان مقاله خانم مورتن کافي است صحنه مکالمه خانم و آقايي را مجسم کنيد، آقا بايد مثل نمايشگران سيرک دو تا چوب بلند زير بغلش بزند تا بلکه گفته هاي خانم را بهتر بشنود. اما اينکه اين کفش هاي پاشنه خنجري چطور بعد از ده سال دوباره پشت ويترين مغازه ها پيدا شد به خلاقيت خواهران فندي برمي گردد. يکي از مارک هاي مطرح لباس و کيف و کفش در دنيا فندي است که اتفاقاً چهارشنبه گذشته پا به هشتاد و دو سالگي گذاشت.
هشتاد و دو سال پيش در هجده مه آدله فندي به همراه همسرش ادواردو در خيابان توماچلي مرکز شهر رم خياط خانه کوچکي راه انداختند و کارشان را با دوخت لباس عروس و کيف هاي پارچه اي به رنگ سفيد و طوسي نقره کاري شده آغاز کردند. خانم فندي تبحر خاصي در دوختن انواع سنگ و شيشه رنگي به لباس عروس داشت و همين باعث شد کمتر از يک سال در بين سي چهل مارک معروف به شهرت برسد و در سال 1960 اولين فروشگاه خود را در خيابان برگنيونا افتتاح کند. او پنج دختر دارد که در ميان آنها فقط کارل و آلدا توانستند کمپاني فندي را ظرف اين سال ها جهاني نگه دارند. طراحان فندي اصولاً علاقه خاصي به سنگ و شيشه دارند. کفش ها اغلب پارچه اي و به رنگ طوسي و سنگ دوزي شده هستند يا در زينت آنها از سنگ و شيشه به صورت گل استفاده شده است. فندي امسال يکي از پرکارترين طراحان مد هاليوود بود. مونيکا بلوچي، جوليا رابرتز، کيت بلانشت، جنيفر لوپز، کاترين زتاجونز و نائومي کامپبل از سفارش دهندگان پر و پاقرص کفش و لباس فندي هستند.
گوچي نيز به توليد کفش هايي موسوم به پروانه اي روي آورده است. کفش هايي به رنگ طلايي، نقره اي و يا کرم که نشان تابستاني بودن آنها جلوباز بودنشان است. پرفروش ترين کفش گوچي مدل پروانه اي است.
کفش طلايي با پاشنه 11 سانت که رويه آن دو بند به صورت بال پروانه خورده است و با دو بند بلند نيز دور مچ پا بسته مي شود. کفش هاي اسپرت باربي که در ناحيه پنجه پاپيون خورده و بيشتر به رنگ هاي سبز فسفري، قرمز و زرد و فيروزه اي موجود است از ديگر شاهکار هاي گوچي در اين فصل به شمار مي رود.
توصيه هاي امريکايي
هيچ کجاي دنيا آدم هايي را نمي يابيد که به اندازه امريکايي ها در پي راحتي باشند، نمادشان شلوار جين است و آديداس جزء لاينفک زندگي شان. شايد به خاطر همين عقيده است که وقتي آل پاچينو روز تولدش کفش سبزرنگ به پا کرد اتفاق خاصي نيفتاد که باعث خدشه دار شدن محبوبيتش شود. وقتي حسش از پوشيدن کفش سبز را از او پرسيدند، گفت؛ «تجربه نامعقولي نيست. من راحتم، ضمن اينکه سبز رنگ فوق العاده اي است.» يک هفته نگذشت که جوانان نيويورک همگي به رنگ سبز درآمدند.
در خريد کفش مناسب رنگ و طرح ملاک اصلي نيست. گرچه بسيار مهم است ولي توجه به نوع در خريد کفش يکي از مسائلي است که طراحان کفش قبل از اتود زدن به آن فکر مي کنند.
درد پا در ناحيه مفاصل و درد کف پا در ناحيه قاعده انگشتان، چنگالي شدن انگشت ها، بدشکل شدن ناخن و بيماري مورتون که فشار ناحيه جلو پنجه کفش در آن فاصله به دردناک شدن انگشت سوم و چهارم منجر مي شود، از مهم ترين عوارضي است که در اثر انتخاب کفش نامناسب بروز مي کند. توجه کنيد اختلاف ضخامت يا ارتفاع بين پاشنه کفشي که مي خريد با نواحي ديگر کفه آن کمتر از دو سانتي متر نباشد در غير اين صورت دچار درد کف در ناحيه گودي مي شويد.
- براي پيشگيري از پيچ خوردگي مزمن و مکرر مچ پا که درد آن معمولاً در جلو، پايين يا پشت قوزک خارجي مچ احساس مي شود از خريد کفش هاي پاشنه باريک خودداري کنيد.
- درد پاشنه نيز به دليل پوشيدن کفش داراي کفه سخت و غيرقابل ارتجاع به خصوص در افرادي که دچار اضافه وزن هستند ديده مي شود.
پوشيدن کفش کفه نرم قابل انعطاف به گونه اي که در ناحيه کفه از داخل يعني همان جايي که پاشنه قرار مي گيرد اگر با شست دست فشار وارد کنيم حدود يک سانتي متر گود بيفتد از راهکار هاي مناسبي است که در جهت پيشگيري از اين عارضه توصيه مي شود. به طور کلي از به پا کردن کفش هاي پاشنه بلند به مدت طولاني خودداري کنيد.
- کفش هاي پاشنه بلند لغزيدن و به زمين خوردن، درد کمر و پا و تغيير در فرم پا را به دنبال دارند. سعي کنيد پاشنه کفشتان از 4 سانتي متر بلندتر نباشد. همچنين پاشنه هاي عريض تر نسبت به پاشنه هاي نوک تيز و باريک مناسب تر هستند.
- از خريد کفش هاي پنجه باريک تا حد امکان خودداري کنيد چرا که اين گونه کفش ها انگشتان پا را تحت فشار قرار داده و بدفرم مي کند.
- کفشي بخريد که آستر و پوشش درون آن نرم، فاقد درز و هرگونه برآمدگي باشد.
- از پوشيدن کفش گشاد هم خودداري کنيد زيرا پا تاول مي زند و هنگام راه رفتن کف پايتان مي لغزد و دچار مشکل مي شويد. در هر حال به اين فکر نکنيد که کفشتان امروز در کجاي دنيا پرفروش است يا اگر کفش نارنجي بپوشيد شانس مي آوريد، مثل آل پاچينو فکر کنيد.
کفش هاي آقاي وارهول
اندي وارهول تنها يک هنرمند جنجالي پاپ نيست. او در دهه شصت اتود هايي براي کفش زده که در نوع خود بي نظير است. يکي از همين طرح ها را در تصوير مي بينيد. کفش طراحي شده آقاي وارهول که در موزه هنر مدرن نيز به نمايش درآمد در يکي از حراجي هاي خصوصي نيويورک با قيمت هفتصد و پنجاه هزار دلار به فروش رسيد.
جادوي رنگ ها
در ميان جديدترين مدل هاي کفش، کفش هاي طراحي شده مدل پروانه اي آلبرتا فررتي به لحاظ رنگ بندي خاصي که دارد و نوع لژ آن که يکسره بود و رويه پارچه اي بسيار مورد استقبال خانم هاي جوان خوش سليقه قرار گرفته است.
کفش هاي ميليون دلاري
خانم کارلا فندي که چندي پيش جشن هشتاد و سالگي کمپاني فندي را برگزار کرد به تازگي کفش هايي را به نمايش گذاشته که شمردن صفرهاي اتيکت آن سي ثانيه اي وقت مي گيرد. اين کفش ها که در تزئين شان سنگ و شيشه هاي رنگي به کار گرفته شده اغلب پارچه اي و از جنس ساتن نقره اي هستند.
نوآوري شانل
طراحان خلاق شانل اين روزها از متد هاي قبلي فاصله گرفته اند. نتيجه اش کفش هايي است که از نوعي پلاستيک فشرده به نام پي وي سي تهيه شده و به رنگ هاي طوسي و مشکي پشت ويترين بوتيک هاي پر رفت و آمد به چشم مي خورد
جست وجوي بي وقفه در پي قرص هاي جواني
دانشمندان در جست وجوي دارويي هستند که بر طول عمر افزوده و قدرت جواني بيافريند. تا به امروز مطالعات پيرامون محدود کردن کالري اميدوارکننده بوده اند.
تاکنون هيچ درماني نتوانسته از سرعت پير شدن آدم ها بکاهد-آسيب هاي مولکولي و سلولي که، با پيرتر شدن، ما را ضعيف و ضعيف تر مي سازد. ولي نشان داده شده که رژيم کم کالري و در عين حال متعادل، توانسته اثر مثبت و باورنکردني بر بسياري از حيوانات گذاشته و بر عمر و سلامتي شان بيفزايد.
اين يافته ها، جملگي، دلالت بدان دارند که محدود کردن مصرف کالري در انسان نيز، مي تواند پير شدن وي را به تاخير اندازد.متاسفانه بيشترين فايده نصيب کساني مي شود که مصرف کالري خود را لااقل 30 درصد کاهش دهند- معادل کاهش 2500 کالري در روز تا روزانه750/1 کالري. کمتر موجود فاني حاضر به تن دادن به چنين رژيم سفت و سختي است، آن هم براي سال هايي که قرار است به آخر عمرشان اضافه شود. ولي اگر بتوان قرصي توليد کرد که آثار فيزيولوژيکي حاصل از کمتر خوردن را تقليد کند، بي آن که ناچار شويد گرسنگي بکشيد، چه؟ آيا اين داروهاي تقليد کننده محدوديت کالري (نامي که ما بر آنها گذاشته ايم)، مي توانند موجب شوند انسان ها سالم تر و طولاني تر زندگي کنند، و بيماري هاي دوران کهولت عمر (ديابت، آترواسکلروز، بيماري هاي قلبي و سرطان ها) خيلي دير و تنها اواخر عمر به سراغ شان بيايند؟قدم اول درک بهتر آثار و عواقب ناشي از محدوديت مصرف کالري بر بدن است.
دانشمندان نخست بيشتر از 60 سال پيش پي به اين موضوع بردند - زماني که دريافتند موش هاي با رژيم غذايي کم کالري طولاني تر از موش هاي با رژيم غذايي معمولي زندگي کرده و کمتر دچار بيماري هايي مي شدند که معمولاً در دوران پيري شايع ترند. نکته جالب تر اينکه برخي از اين حيوانات حتي طولاني تر از مسن ترين حيوانات در گروه شاهد زندگي مي کردند، که اين به معناي افزايش مطلق - نه فقط متوسط- طول عمر بود. برخي مداخلات (تجويز داروهاي ضدعفونت) مي توانند بر زمان متوسط عمر مردم بيفزايند، ولي، حداکثر طول عمر در حيوانات تنها به شيوه فوق حاصل مي شود.يافته هاي حاصل از مطالعه بر روي موش ها، بارها تکرار شده و به موجودات ديگر از مخمر آبجو تا مگس ميوه، کرم ها، ماهي، عنکبوت، موش هاي خانگي و خوکچه هندي نيز تسري پيدا کرد. تا همين اواخر، مطالعات محدود بود به حيوانات کوتاه عمري که از نظر ژنتيکي نيز فاصله بسياري با انسان دارند. ولي مطالعات درازمدتي بر روي دو نوع نزديک تر به انسان -از خانواده ميمون ها- در جريان اند که تاکنون نشان داده اند ميمون ها نيز به محدوديت کالري تقريباً همانند جوندگان پاسخ مي دهند.
مطالعات بر روي ميمون ها -که در اواخر دهه 1980 توسط انستيتو ملي پيري و تيم ديگري از دانشگاه ويسکانسين در اوايل دهه 1990، صورت گرفتند- نشان دادند که درجه حرارت بدن در ميمون هاي با رژيم غذايي کم کالري پايين تر از آنهايي است که رژيم غذايي معمولي دارند، و سطح برخي از هورمون هاي خاص سنين پايين تر (DHEAS يا دي هيدرواپي آندروسترون سولفات)، که با بالاتر رفتن سن رو به کاهش مي گذارد، تغييري نمي کند.در سال هاي دهه هاي 1940 و 1950، صحبت از ماده اي بود به نام 2-دئوکسي-د-گلوکز (2DG)، که براي درمان سرطان بر روي جوندگان آزمايش مي شد، اما بعد معلوم شده سطح انسولين خون را هم پايين مي آورد. ظاهراً اين ترکيب بسياري از پاسخ هاي کلاسيک به محدوديت مصرف کالري - منجمله کاستن از سرعت رشد تومور، کاهش درجه حرارت بدن، افزايش سطح هورمون هاي گلوکوکورتيکوئيدي و کاستن از شمار دوره هاي قاعدگي- را موجب مي شد. اگر،2DG واقعاً مي توانست بسياري از جنبه هاي محدوديت مصرف کالري را در حيوانات تقليد کند، پس شايد همين کار را براي انسان ها نيز انجام مي داد.
نخستين آزمون ها
در نخستين آزمايش ها بر روي 2DG، به مدت شش ماه، مقادير اندکي از آن به همراه غذا به موش ها داده شد. حاصل کار، کاهش متوسط سطح قند خون (پس از 12 ساعت تحمل گرسنگي)، وزن و دماي بدن و کاهش چشمگير سطح انسولين ناشتا بود، يافته هايي که کاملاً با آثار حاصل از خود محدوديت مصرف کالري همخواني داشتند. جالب است که پس از بازگشت به رژيم عادي، گروه 2DG آنچنان کمتر از گروه شاهد غذا نمي خوردند. چنين بود که تحليل هاي اوليه با هيجان بسيار نشان دادند مي توان لااقل برخي از نتايج حاصل از مصرف کمتر غذا را تقليد کرد.مدت کوتاهي پس از انتشار اين نتايج در سال 1998، گروهي ديگر شروع به يافتن طرق ديگر تقليد 2DG از محدوديت مصرف کالري کردند. در آن موقع، مطالعه دراز مدت ديگري بر روي موش ها در جريان بود. نتايج اوليه تاييد کردند که 2DG سطح قند خون و درجه حرارت بدن را اندکي کاهش مي دهد. در ضمن اثر 2DG بر کاهش موارد بروز سرطان ها و افزايش طول عمر در حيوانات نيز مورد بررسي قرار گرفت. برخلاف انتظارات، بالاترين دوزهاي 2DG نيز نتوانستند طول عمر حيوان را بيشتر کنند. در واقع، حتي شواهدي از مرگ زودرس (ظاهراً در اثر مسموميت) در اين گروه مشاهده شد. جالب اينکه، دوزهاي پايين تر که در آزمون هاي اوليه آثاري مشابه محدوديت مصرف کالري از خود نشان داده بودند، اين بار اثري که از نظر آماري معنادار باشد، بر روي حداکثر طول عمر از خود باقي نگذاشتند.در مجموع مطالعاتي که تاکنون انجام شده نشان مي دهند مهار متابوليسم گلوکز مي تواند بسياري از آثار حاصل از محدوديت مصرف کالري را تقليد کند. متاسفانه 2DG نتوانست از آزمون «قرص جادويي» سربلند بيرون آيد. و گرچه در دوزهاي پايين خطري ندارد، ولي ظاهراً در دوزهاي بالا و مصرف به مدت طولاني مي تواند مسموميت زا باشد.
بررسي ها ادامه دارند
با قبول اين نکته که مطالعات درازمدت تاييد کرده اند که بازداري متابوليسم مي تواند پيري را به تاخير اندازد، کار يافتن مواد ديگري که فوايد 2DG را داشته ولي خطري در دوزهاي بالاتر و زمان طولاني تر نداشته باشند، ادامه دارد. برخي از آنها، در بررسي هاي ابتدايي نتايج اميدوار کننده اي به دست داده اند، مانند يدواستات. در حيوانات، ظاهراً اين ماده شيميايي در برابر مواد سمي از سلول هاي مغز محافظت مي کنند، يعني همان اثري که از 2DG يا محدوديت مصرف کالري انتظار داريم. درمان با داروهاي ضدديابت، که حساسيت سلول ها را به انسولين افزايش مي دهند، نيز مي تواند مفيد باشد، مشروط بر اينکه مقادير تجويزشده سطح قند خون را خيلي پايين نياورند.پژوهش هاي بسيار، حکايت از نقش متابوليسم گلوکز در تنظيم عمر انسان دارند، ولي در محدوديت مصرف کالري جنبه هاي ديگري از متابوليسم نيز مي توانند دستخوش تغيير شوند. اگر بدن نتواند انرژي کافي از قند موجود در غذا استخراج کند، ممکن است به شکستن پروتئين ها و چربي ها روآورد. داروهايي که اين فرآيند را هدف مي گيرند، ممکن است بتوانند به تنهايي يا همراه با داروهايي که در متابوليسم گلوکز دخالت مي کنند، نقش تقليد کننده هاي محدوديت مصرف کالري را ايفا کنند. داروهايي که تنها برخي از آثار حاصل از محدوديت مصرف کالري را به وجود مي آورند نيز مي توانند مهم باشند. از لحاظ نظري، ويتامين هاي ضداکسيدان نيز ممکن است نقشي داشته باشند. ليکن پژوهش هايي که تا به امروز صورت گرفته نشان داده اند که، اين مداخله خاص، حاصلي در طولاني کردن عمر افراد نداشته است.تقليدکننده هاي محدوديت مصرف کالري، برخلاف انواع و اقسام شربت هايي که به عنوان آخرين دستاوردهاي تلاش ها بر ضد پيري وارد بازار شده اند، بر فرآيندهاي اساسي پديده پيري اثر مي گذارند. هدف، توليد ترکيباتي است که سلول ها را فريب داده و فعاليت هاي نگهداشت و ترميم را برانگيزند، که نهايتاً منجر به سلامتي و طول عمر بيشتر موجود زنده شوند. اگر دانشمندان بتوانند موادي به وجود آورند که فوايد2DG را به ما عرضه کنند، بي آنکه زيان هاي آن نصيب ما شوند، نهايتاً موجب خواهند شد مردم بتوانند بيشتر زندگي و کيک هم بخورند؛ زندگي طولاني تر و سالم تر که، در ضمن، خوردن هم در آن هست.
عده اي بر اين باورند که عدس، نخود و لوبيا چاق کننده اند، درحالي که کاملاً برعکس است،در بسياري از کشورها، حبوبات بخش اصلي غذاي روزانه مردم است. ظاهراً اسپانيايي ها بيشتر از همه حبوبات مصرف مي کنند و انگليسي ها مجبورند هرساله ده ها ميليون تن لوبيا وارد کنند تا ذائقه ملي شان را راضي نگه دارند.
اگر شما نيز فکر مي کنيد حبوبات ارزش غذايي ندارند و فقط توليد نفخ و چاقي مي کنند، کاملاً در اشتباهيد. حبوبات سرشار از پروتئين، فيبر و مواد معدني به ويژه منيزيوم هستند و تنها چيزي که ندارند چربي است، چه بهتر،
يک فنجان لوبيا قرمز، عدس يا نخود پخته شامل 14 گرم پروتئين است (معادل پروتئين موجود در يک پرس غذاي گوشتي). همچنين در آن 9 گرم فيبر (معادل يک کاسه غلات) وجود دارد، 80 ميلي گرم منيزيوم (دوبرابر بيشتر از يک پرس غلات)، 560 ميلي گرم پتاسيم (به اندازه يک پرتقال) و فاقد حتي يک گرم کلسترول است. يعني غذايي که همه عناصر لازم در برابر عادات بد غذايي و اضافه وزن را داراست، بنا بر آخرين تحقيقات دقيق روي عادات غذايي امريکايي ها، کساني که حبوبات مي خورند وزنشان 3 کيلوگرم کمتر است و سايز کمر باريک تري دارند (9/1 سانتي متر کمتر) که ميانگين استاندارد 3/3 کيلو و 54/2 سانتي متر اختلاف است (بدون به حساب آوردن نوجوانان). حبوبات فاقد ليپيو و اسيدهاي چرب هستند، بنابراين مصرف کنندگان لوبيا 22 درصد کمتر از سايرين در معرض چاقي هستند.
نویسنده : بهاره مهرنژاد
همه ما در زندگي خواهان روابط گرم و صميمي هستيم. همه مي خواهيم روابط موفق داشته باشيم. اما با وجود اين خواستن ها اغلب در برآورده ساختن نيازمان ناتوان هستيم. زوج هاي بسياري هستند که در اوج عشق و دوست داشتن از يکديگر فاصله مي گيرند و در گرداب تنهايي اسير مي شوند.
برخلاف نظر بسياري، روابط به دليل اختلاف نظر هاي بزرگ و پيچيده متلاشي نمي شود؛ واقعيت مساله ديگري است. در اغلب موارد ديوار بي تفاوتي و رخوت و نوميدي بدون اينکه طرفين متوجه باشند، به آرامي و بدون سروصدا بين زوجين کشيده مي شود. دانستن اينکه چه مواردي باعث بروز شکاف در روابط مي شود مي تواند تاثير بسزايي در بهبود آن بگذارد.
پايدار نگه داشتن يک رابطه موفق نياز به همکاري متقابل زوج دارد. اينکه فقط يک نفر وظيفه اش را به خوبي انجام دهد چندان موثر نيست زيرا بعد از مدتي تمامي عشق و علاقه اي که وي براي همسرش در زندگي صرف کرده، در ذهنش به نوعي از خود گذشتگي تعبير مي شود که در درازمدت بستر بروز شکاف و فاصله را فراهم مي کند.
براي داشتن يک رابطه سرزنده و با نشاط بايد بپذيريم که عشق بايستي خودجوش باشد نه اينکه همچون يک سرم خوراکي هر چند ساعت يک بار يا بسته به نياز تزريق شود.
دنبال اکسير براي افزايش علاقه ميان خود و همسرتان نگرديد. احساس صميميت را در خود تقويت کنيد. داشتن صميميت در روابط زناشويي نقش اساسي ايفا مي کند؛ زيرا محدوديت ها و يا اوج توانايي اشخاص را در دوست داشتن نشان مي دهد. صميميت مستلزم اعتماد و اطمينان است. بايد مطمئن باشيم که مي توانيم بيشترين آسيب پذيري هاي خود را به طرف مقابل ارائه کنيم و از سوي ديگر آسيب پذيري هاي طرف مقابل را بدون هيچ گلايه و شکايتي بپذيريم. داشتن ارتباط متقابل نه تنها در ازدواج که در تمامي روابط موفق اصل اساسي به شمار مي رود. بسياري از زوج ها به دلايلي نظير ترس از تحقير شدن، رد شدن، ترک شدن، از دست دادن احساس هويت و ترس از ايجاد وابستگي از ايجاد صميميت فرار مي کنند.
به طور کلي زن ها در مقايسه با مردها بهتر مي توانند صميميت خود را نشان دهند اما اغلب ترس از دست دادن استقلال و هويت مانع از بروز علاقه به همسرشان مي شود. در عوض مرداني نيز هستند که از وابسته شدن هراس دارند و به همين خاطر از ابراز صميميت دوري مي جويند.
در همه اين حالت ها بايد علت هراس را فهميد و با آن مقابله کرد. فراموش نکنيد که ريشه تمام اين ترس ها در وجود خود شما پنهان است. براي حفظ عشق در يک رابطه ابتدا بايد خودتان را قبول کنيد و دوست بداريد. اگر ارزش ها و احساسات خود را ناديده بگيريد طرف مقابل هم هيچ گونه توجهي به آنها نمي کند و آن وقت شما مي مانيد و با حجمي از نيازهاي عاطفي که هيچ وقت بر زبان نياورده ايد. بر زبان آوردن خواسته ها، موضوع بسيار مهمي است که اغلب زوج ها از انجام آن غافلند. فراموش نکنيد که همسر شما قدرت فکرخواني ندارد. اگر نگوييد که گرسنه هستيد کسي برايتان غذا تدارک نمي بيند. يکي از خيالات واهي در مورد عشق اين است که زوج ها گمان مي کنند همسرشان بايد بتواند در همان لحظه فکر وي را بخواند و به نيازش پاسخ مثبت دهد.
شايد اين در کتاب ها و فيلم ها مصداق داشته باشد ولي در زندگي روزمره که پر از مشکلات کاري و شغلي است داشتن چنين انتظاري از همسر بسيار تاسف انگيز است. بعضي ها توقع دارند همسرشان بدون اينکه آنها حرفي به زبان بياورند از خواسته او اطلاع حاصل کند در غير اين صورت او بدون شناخت است و هيچ گونه درکي نسبت به همسرش ندارد. ولي واقعيت اين نيست. زوج هاي موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت مي گويند. در مورد توقع و انتظاراتشان با هم صحبت مي کنند و اگر اختلافي پيش آمد آن را به زمان ديگري موکول مي کنند تا با همديگر به توافق برسند. عشق زماني معنا دارد که همسر شما خواسته اي را که از او انتظار داريد با کمال ميل و از سر دوست داشتن برايتان برآورده سازد نه اينکه از روي فراست تمام آنچه در مخيله شما مي گذرد را بيرون بريزد،
مساله مهم ديگري که در بسياري موارد به عدم صميميت بين زوجين ختم مي شود از بين رفتن استقلال و فرديت فرد است. معمولاً بعد از ازدواج استقلال زوج ها کم مي شود، اگر فرزند هم داشته باشند روز به روز وابستگي بيشتر مي شود و گاهي افراد احساس خستگي مي کنند. زوج هاي موفق، آنهايي هستند که فرديت خود را حفظ مي کنند و مي دانند حتي اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهي احساس خستگي مي کنند. آنان يکديگر را تشويق مي کنند تا هميشه «ما» نباشند و زماني هم براي «خود» داشته باشند و به کارهاي مورد علاقه خود بپردازند. بدين ترتيب استقلال فرد حفظ شده و زندگي از حصاري که فرد در آن حس آزادي اش را از دست مي دهد خارج مي شود.براي حفظ روابط عاشقانه در ازدواج بايستي تلاش کنيد. اگر مي خواهيد زندگي تان طراوت سابق را داشته باشد بايد همپاي همسرتان رشد کنيد. مسلماً فردي که امروز با او ازدواج مي کنيد، شش هفت سال آينده متفاوت تر از گذشته خواهد بود. زوج هاي موفق مي دانند که يکي يا هر دو در طول زندگي تغيير مي کنند و قواعد عوض مي شود. پس لازم است تغيير کنيد تا بتوانيد روابط در حال تغيير را عوض کنيد. هر يک از طرفين بايد ياد بگيرند که چگونه مي توانند احساسات طرف مقابل خود که روز به روز و هفته به هفته تغيير مي کنند، را درک کنند.
احساسات مشابه عکس العمل هاي متفاوتي را در افراد مختلف برمي انگيزد. پايه و اساس يک ازدواج موفق بر روي درک متقابل از احساسات يکديگر و نه بي توجهي نسبت به آنها، بنا مي شود. اگر چنين درکي وجود نداشته باشد، به مشکل برمي خوريم. گاهي پيش مي آيد که حتي خودتان نيز تحليل درستي از احساسات شخصي تان نداريد، در همين حال از همسر خود انتظار داريد که شما را درک کند. اگر کمي دقيق تر با اين مساله برخورد کنيد، متوجه خواهيد شد که اين انتظار شما از نظر منطقي امر درستي به شمار نمي رود.بد نيست به جاي خرده گرفتن به همسرتان کمي هم خود را نقد کنيد. کم و کاستي هاي زندگي تان را مورد بررسي قرار دهيد و براي آنچه به بهتر شدن وضعيت زندگي تان کمک مي کند بکوشيد. سرزنش هاي گاه و بيگاه را کنار بگذاريد. قرار نيست حالا که از مجردي درآمده ايد همه تقصيرهاي زندگي تان را به گردن فرد ديگري که نقش همسر را بازي مي کند بيندازيد. هدف ما از سرزنش کردن ايجاد تغيير در ديگران است ولي بايد بدانيم ابتدا بايد در خودمان تغييرات حاصل کنيم. سرزنش کردن ديگران از موشکافي اخلاقي خودمان بسيار آسان تر است اما به همان نسبت پيامد هايش ملال انگيزتر خواهد بود. سرزنش کردن همسر در او احساس گناه به وجود مي آورد و نوعي احساس بد بودن که به رنجش خاطر او منجر مي شود که نه تنها تاثير مثبتي در روند تغييرات او نخواهد داشت که از ميزان محبت او مي کاهد.
اين را هم از ياد نبريد که ازدواج مسابقه فوتبال نيست که حتماً يک طرف برنده باشد و طرف مقابل با سرافکندگي زندگي را ترک کند. در صورت بروز هرگونه اختلاف نظر و سليقه، آن را بـه شيوه سازنده و ثمربخش حل و فصل کنيد که شامل تمرکز بـر دغدغه هاي هر دو فرد و يافتن گزينه ها و راه هايي باشـد کـه هـر دو طـرف منتفع شده و به خواسته هايشان دست يابند. تقريباً در هـر اخـتـلاف يـک نفر احساس مي کند که مورد بي مهري، بي احترامي و بي توجهي قرار گرفته است. در ازدواج نبايد ايـن چـنـين باشد که همواره يک فرد برنده و فرد ديگر بازنده شود. صميميت بين زوجين بايد به گونه اي باشد تا حس تحکم و سلطه جويي را از بين ببرد و در عوض بسته هاي انرژي مثبت را ما بين آن دو رد و بدل کند
نویسنده : نوشين ديانتي
همکاران ما مي توانند بر احساس ما نسبت به شغل مان تاثير بگذارند. به هرحال ما با آنها رابطه کاري داريم و نبايد اجازه بدهيم رفتار بد آنها آرامش ذهني ما را برهم زند. همه مي دانيم وقتي کسي ما را آزرده است چقدر سخت است که زبان مان را نگه داريم و در ذهن مان آرام بمانيم.
از طرفي هم امکان ندارد هر روز به کساني که با آنها ارتباط داريم و رفتارشان ما را آزرده و ناراحت مي کند توضيح بدهيم که چطور رفتار کنند چون اين نصيحت هاي معمولاً غيردلسوزانه رنجش و دلخوري زيادي ايجاد مي کنند. بهتر است آدم سعي کند تا اطرافيانش از او مشورت نخواسته اند تلاش نکند باورها و عقايد خودش را به آنها تحميل کند. اشتباه بسياري از ما و به خصوص تازه کارها اين است که تا درباره موضوعي به نتيجه يا شهودي مي رسند مي خواهند تمام همکاران حاضر را متحول کنند اما معمولاً چنين شور و شوقي در محل کار خصومت مي آفريند.
هيچ کس خوشش نمي آيد وقتي دنبال راهنمايي نيست کسي به او بگويد چه کار کند. بهترين راه اين است که اول خودتان را تغيير بدهيد؛ وقتي ديگران الگوي شما را ببينند خودبه خود تغيير مي کنند. فکر مي کنيد کسي خوشش بيايد او را به زور نصيحت کنيد؟ پس هرچه توان داريد به کار بگيريد تا کسي باشيد که همه به شما به ديده احترام نگاه کنند. هرقدر عصبي باشيد و از خود تنش نشان بدهيد همکارانتان هم همين رفتار را پيش مي گيرند و همين طور واکنش نشان مي دهند. اگر مي خواهيد فضاي محل کارتان را تغيير بدهيد به فکر تحولات يک شبه نباشيد. خواسته شما فقط وقتي عملي مي شود که ابتکار عمل را طي يک فرآيند معمولي و درازمدت به دست بگيريد.
به نظرتان چرا با بعضي افراد جور نيستيد يا دوست داريد به آنها درسي بدهيد يا هميشه به او بدهکاريد. اين واقعيت که آدم با بعضي ها کشمکش دارد نشان مي دهد که شما بايد با او باشيد تا درباره اشتباهات و خطاهاي شخصيت خود چيزهايي بياموزيد. اگر کسي تمام مدت با همکار يا همکارانش در جنگ باشد به اين معني است که ضعف يا ضعف هايي در شخصيتش دارد که بايد بر آنها فائق بيايد به همين علت است که آنها در محدوده کوچکي کنار هم جمع شده اند. پس دقت کنيد. عادات بد همکار خود را جذب نکنيد و دائم فکر نکنيد که از او متنفريد. عاقلانه است که عادات بد خود را پشت در محل کار بگذاريد. نقطه ضعف هاي شخصيتي را که در زير به بعضي از آنها اشاره مي شود بايد از همکارانتان پنهان کنيد تا دچار واکنش هاي ناخواسته نشويد.
نقطه ضعف بعضي آدم ها حسرت و خودخوري است. اگر براي خود اظهار تاسف کنيم نمي توانيم بي طرف و بي غرض باقي بمانيم. اگر چنين رفتاري در ما نهادينه شده باشد همه چيز را به خود مي گيريم و هيچ کس جرأت ندارد به کسي که اينقدر زودرنج و نازک نارنجي است نزديک بشود. وقتي حالت تدافعي به خود بگيريم اجازه نمي دهيم هيچ کس انتقادات سازنده خود را درباره ما اعلام کند. غرق شدن در حسرت و خودخوري باعث مي شود هميشه براي خودمان احساس تاسف بکنيم.
توجيه گري هم رفتاري مشابه حسرت و خودخوري است و باعث مي شود هميشه رفتار خودمان را توجيه و از آن دفاع کنيم. پس دفعه بعد که گام هاي اشتباهي برداشتيد سعي کنيد از بيرون به مساله و خودتان نگاه کنيد اين رفتار خيلي بهتر از آن است که مقاومت کنيد و درباره خودتان توضيح بدهيد تا ديگران قانع بشوند. ممکن است يک بار هم که شده طرف مقابل تان حق داشته باشد. اجازه بدهيد اين بار او به شما کمک کند.
مواظب خودپسندي باشيد. اين قدر نگوييد «اين فکر من بود.» يا «من اين کار را کردم.» وقتي اهميت زيادي به دستاوردهاي خود مي دهيم نوعي حس ساختگي غرور در ما رشد مي کند و درست در همان لحظه رو به افول مي رويم. تقبيح خود حس مخالف خودپسندي و به همان اندازه مخرب است. انسان جايزالخطا است و همه اشتباه مي کنند پس اين قدر سريع خود را محکوم نکنيد.
وقتي حالتان خوش نيست، غمگين هستيد يا درهم شکسته ايد فقط براي اينکه کسي از شما انتقاد کرده بدانيد که به يکي از نقاط ضعف شما زده است. به خاطر داشته باشيد در مراحل مختلف زندگي از آنجاهايي که بايد رشد کنيم و قدرت درون مان را افزايش بدهيم آزمايش مي شويم. چنين شرايطي فرصتي فراهم مي آورد که ضعف هاي رواني خود را شفا بدهيم و ضعف هاي ذهني آگاه و ناخودآگاه خود را رفع کنيم. ناشکيبايي يا کمي صبر و تحمل ضعف شخصيتي هستند. اگر کسي نتواند در شرايط تنش زا صبر داشته باشد طبيعي است؛ همه ما گاهي همين طور هستيم اما چنين نقطه ضعف شخصيتي باعث مي شود نتوانيم راحت با ديگران کنار بياييم. اين قدر زود خودتان را محکوم نکنيد. خدا هم خيلي از اشتباهات ما را مي بخشد. پروردگار نيت ما را براي بهتر شدن در نظر مي گيرد. مهم نيست حق با ما باشد يا خير. اگر هنوز در قلب مان نسبت به کسي احساس بيزاري و تنفر داريم تا وقتي بر اين حس غلبه نکنيم احساس رنج و عذاب ما را رها نمي کند. خشم هم برادر تنفر است که واکنش طبيعي به اين است که چيز اشتباه يا ناراحت کننده اي راجع به ما گفته شود. خشم هم مانند تنفر آرامش درون را بر هم مي زند. حتي اگر يک لحظه به خودتان اجازه بدهيد تسليم خشم بشويد در همان لحظه آگاهي درونتان را از دست مي دهيد.
حسادت و رشک بردن نتيجه حس عميقي از ناامني است. اگر همکارتان به موفقيتي نايل شده و به شما عمداً بي توجهي شده زندگي مي خواسته همه حسادت هايي که در وجودتان هست بيرون بريزد تا با آن روبه رو شويد و آن را از بين ببريد. چشم هايتان را روي خودتان متمرکز کنيد نه ديگران وگرنه حقارت خودتان را نمايش مي دهيد.
محيط کار ما مانند يک مخلوط کن بزرگ است و ما مثل الماس، ريگ، قلوه سنگ، زمرد و سنگ هاي ديگر هستيم که همه ما را با محلول تميزکننده در مخلوط کن مي ريزند، مخلوط کن مي چرخد و ما را صيقل مي دهد و برق مي اندازد. پس از مدتي به سنگ هاي درخشان و جديدي بدل مي شويم. در چنين محيطي همه همزمان با هم با ضعف هاي مان، اشتباهات مان و محدوديت هايمان درهم مي آميزيم و آنقدر ساييده مي شويم و صيقل مي خوريم که اخلاق هاي تند در هر يک از ما نرم مي شود و روزي نه چندان دور همه ما صاف و خالص مي شويم.
دفتر کار خوشايند
شاد بودن در شغلي که داريد مهم ترين مساله اي است که در محل کار با آن سر و کار داريد. هيچ کس دوست ندارد هر روز سر کاري برود که احساس خوشايندي نسبت به آن ندارد. 10 توصيه زير را به کار ببنديد تا محل کارتان به محل خوشحال کننده اي بدل شود.
1ـ نگران نباشيد
وقتي سرکار هستيد اگر دائم مشغول مسائل شخصي خود باشيد متمرکز شدن روي کار سخت مي شود. حتي اگر زندگي تان پر از تنش است مي توانيد وقتي سر کار مي رويد آنها را فراموش کنيد. بايد وقتي سر کار حاضر مي شويد فقط به کار فکر کنيد و نگذاريد مشکلات شخصي شما را از هدف تان دور کند. بايد سر کار خلاق و بهره ور باشيد و روي مسائل کاري متمرکز شويد.
2- محيط کار خود را دوست داشتني کنيد
معمولاً 8 ساعت سر کار هستيد پس بايد کاري کنيد که اين مکان تاجايي که مي شود براي شما دوست داشتني باشد. عکس ها و تصاويري را که خنده بر لبتان مي نشاند روي ميز کارتان قرار بدهيد. يک چراغ مطالعه به سليقه خودتان بگيريد تا نور بهتري براي خودتان تامين کنيد. به جز اينها باز هم فکر کنيد که چه چيزهايي خوشحال تان مي کند و آنها را براي تزيين اتاق کارتان به کار ببريد.
3ـ در محل کارتان دوست صميمي پيدا کنيد
در محل کارتان با کساني که با شما علاقه مشترک دارند صميمي بشويد. اگر با کساني آشنا بشويد که گذشته يا شيوه زندگي شان مانند شماست وقتي سرکار هستيد حس راحتي خانه را داريد. علاوه بر آن ساعت ناهار يا استراحت را مي توانيد با او بگذرانيد و درباره علاقه مشترک تان صحبت کنيد.
4ـ خود را سالم نگه داريد
در طول روز غذاهاي سالم بخوريد و فراوان آب بنوشيد تا سطح انرژي تان در بهترين حالت حفظ بشود. همچنين تغذيه سالم باعث مي شود رفتار بهتري با خود و همکاران تان داشته باشيد.
5ـ مرتب و منظم باشيد
بيش از توان تان کار قبول نکنيد چون اگر نتوانيد آنها را به موقع و درست به انجام برسانيد احساس سرخوردگي و نااميدي از شغل تان پيدا مي کنيد. هر وقت که لازم است «نه» بگوييد. برنامه کاري منظم براي خود تعريف کنيد و محل کارتان را مرتب نگه داريد.
6ـ حرکت کنيد
اگر شغل تان طوري است که مدت طولاني به حالت نشسته هستيد حتماً زماني را به حرکت کردن اختصاص بدهيد. کمي ورزش کششي انجام بدهيد. مچ هايتان را بچرخانيد و بازوان تان را به طرفين بکشيد. به چشم هايتان هم استراحت بدهيد. آنها را ببنديد و به آرامي با سر انگشتان تان آنها را ماساژ بدهيد. اگر زياد با کامپيوتر سر و کار داريد اين کار ضروري تر است.
7ـ رفتار همکاران تان را بپذيريد
اجازه ندهيد رفتار همکاران تان روي کاري که انجام مي دهيد تاثير بگذارد. شما که نمي توانيد يک دفعه رفتار آنها را عوض کنيد پس ياد بگيريد چطور با آنها کنار بياييد. اگر کشمکشي بين تان در گرفت آرام و مودب مشکل تان را با آنها در ميان بگذاريد و از مساله بگذريد. اجازه ندهيد رفتار ناپسند ديگري حال شما را خراب کند.
8ـ به خودتان جايزه بدهيد
هرچند وقت يک بار براي کاري که خوب و درست به پايان رسانده ايد به خودتان جايزه بدهيد. همان طور که هيجان هاي منفي روي کارتان تاثير مي گذارند جنبه هاي مثبت زندگي هم باعث مي شود شرايط روحي بهتري داشته باشيد و کارتان را بهتر انجام بدهيد.
9ـ نفس بکشيد
پژوهش هاي متعددي نشان داده اند که تنفس عميق براي سلامت عمومي بدن بسيار مفيد است. در طول روز آگاهانه تلاش کنيد نفس هاي عميق و بلند بکشيد. نفس عميق سطح انرژي بدن را افزايش مي دهد، باعث مي شود بيشتر احساس هشياري کنيد و در کل بهره وري کارتان را بالا مي برد.
10ـ به چيزهاي خوشايند فکر کنيد
به جاي اينکه به جنبه هاي منفي شغل تان فکر کنيد به جنبه هاي مثبت آن فکر کنيد. پنج نکته راجع به کارتان بنويسيد که از آن لذت مي بريد يا سپاسگزار آن هستيد.
ممکن است چيزهاي ساده اي باشند مثل اينکه ميز کارتان نزديک به پنجره است يا همکار خوبي داريد. هر وقت که احساس خستگي مفرط کرديد يا از شغلتان نااميد شديد از روي فهرست تان بخوانيد. تاکيد روي جنبه هاي مثبت شغل تان باعث مي شود اين شغل برايتان خوشايندتر بشود.
چرا انتخاب طبيعي سرطان را از بين نبرده است ؟
انتخاب طبيعي نتوانست توانايي از بين بردن سرطان ها را به نوع بشر اعطا کند و حتي (برخي از دانشمندان بر اين باورند که) ابزارهاي لازم براي رشد تومورها را نيز در وي به وجود آورد.
اين واقعيت ها، سرطان را براي زيست شناسان، تکامل به صورت معمايي تلخ و در عين حال، فريبنده درمي آورد. اگر، انتخاب طبيعي آن اندازه قدرت داشته که توانسته موجب سازگاري هاي بسيار پيچيده از نقطه نظر سيستم ايمني با محيط شود، چرا نتوانسته شر سرطان ها را از سر انسان کوتاه کند؟ پاسخ، بنا بر پژوهش هاي جديد، درخود فرآيند تکامل نهفته است. انتخاب طبيعي به نفع برخي دفاع ها در برابر سرطان تمام شده ولي نمي تواند به کلي آن را از بين ببرد. جالب است که انتخاب طبيعي ممکن است حتي غفلتاً پاره اي شرايط را نيز براي رشد سلول هاي سرطاني مساعد سازد.
هنوز، مطالعه پيرامون فرآيند تکامل سرطان دوران کودکي خويش را طي مي کند. تاکنون وقت و تلاش پژوهشگران بيشتر صرف بحث هايي پيرامون مکانيسم هاي تکامل و آزمون فرضيه ها شده است. برخي از پژوهشگران نسبت به مفيد بودن نتايج اين تحقيقات در مبارزه عليه بيماري ها ترديد دارند. زيست شناسان تکامل قبول دارند که کارشان ربطي به درمان سرطان ندارد، ولي درک تاريخچه تکامل سرطان ها، از نظر آنها، مي تواند سرنخ هايي را به دست دهد (که در غير اين صورت از نظر ما پنهان خواهند ماند). روشن است که پژوهشگران همواره اين نظر را در پس ذهن خويش دارند.
سپيده دم سرطان
سرطان در اصل، بيماري چندسلولي است. توليد مثل نياکان تک سلولي ما به صورت تقسيم به دو سلول دختر بود. پس از پيدايش جانور در حدود 700 ميليون سال پيش، سلول هاي بدن آنها، با استفاده از ماشين مولکولي به ارث رسيده از پيشينيان ، به توليد مثل از راه تقسيم شدن ادامه دادند. از سوي ديگر، سلول هاي حاصل از اين فرآيند تقسيم، شروع به تخصصي شدن و تشکيل بافت هاي مختلف کردند. بدن هاي پيچيده پرسلولي امروز اين حيوانات، تنها زماني تشکيل شدند که ژن هاي جديدي به وجود آمدند که مي توانستند چگونگي تقسيم سلول ها را کنترل کنند- مثلاً با متوقف کردن توليد سلول ها پس از رسيدن عضو به اندازه زمان بزرگسالي. وجود ميليون ها نوع از حيوانات، شاهدي است بر موفقيت عظيم فرآيند تکامل که نهايتاً به اين جا رسيد که جانوران پرسلولي جملگي صاحب بدن شدند. ولي، همين بدن ، خطرات بزرگي نيز با خود به همراه مي آورد. هر بار که سلولي از بدن تقسيم مي شود، DNA آن شانس اندکي دارد براي آنکه گرفتار يکي از جهش هاي موجد عارضه سرطاني شود.
براي مثال، جهش هاي کوچک ممکن است موجب شوند مهار سلولي از دست رفته و شروع به تکثير بدون کنترل کند. جهش هاي ديگر مي توانند به مشکل اضافه کنند؛ ممکن است اجازه دهند سلول ها از نظم و ترتيب خارج شده، به بافت هاي اطراف هجوم آورده و در تمام بدن پراکنده شوند. يا اجازه دهند سلول هاي توموري به سيستم ايمني نفوذ کنند يا، در پي اکسيژن تازه، به عروق خوني جذب شوند. به عبارت ديگر، سرطان همان فرآيندي را در بدن تجديد مي کند، که حيوانات را قادر به انطباق با محيط ساخت. در سطح ارگانيسم ها، انتخاب طبيعي زماني عمل مي کند که جهش هاي ژنتيکي موجب مي شوند برخي از ارگانيسم ها در توليد مثل از ديگران موفق تر باشند؛ جهش ها به اين معنا «انتخاب» مي شوند که پايدار باقي مانده و در نسل هاي آتي شايع تر خواهند شد. در سرطان، سلول ها نقش ارگانيسم ها را ايفا مي کنند. تغييرات سرطان زا در DNA موجب مي شوند که توليد مثل در برخي از سلول ها موثر از ديگران عمل کند. و حتي در داخل يک تومور، سلول هايي که بهتر از ديگران سازگاري پيدا کرده اند، احتمالاً موفق ترند.
مرزهاي دفاع
گرچه ممکن است بدن ما در برابر سرطان آسيب پذير باشد، ولي راه هاي بسياري نيز براي متوقف کردن آن دارد. اين استراتژي ها احتمالاً، خود ناشي از فرآيند انتخاب طبيعي هستند، چه جهش هايي که موجب شدند نياکان ما کمتر از سرطان ها بميرند، در عين حال توانستند قدرت توليد مثل آنها را بيشتر کنند. ليکن، با توجه به اينکه همه ساله ميليون ها انسان دچار سرطان مي شوند، روشن است که اين دفاع ها نتوانسته اند بيماري را ريشه کن کنند. زيست شناسان تلاش مي کنند با مطالعه تحول و تکامل اين گونه دفاع ها، به دليل شکست آنها پي ببرند.
پروتئين هاي مهارکننده تومورها، از جمله موثرترين دفاع ها عليه سرطان به شمار مي روند. مطالعات نشان مي دهند که برخي از اين پروتئين ها، با پايش چگونگي توليد مثل سلول ها، مانع بروز سرطان مي شوند. اگر سلولي به روشي غيرطبيعي تکثير پيدا کند، اين پروتئين ها آن را به سمت مرگ يا پيري زودرس سوق مي دهند. سلول زنده است، ولي ديگر نمي تواند توليد مثل کند. پروتئين هاي مهارکننده، نقشي حياتي در زنده ماندن ما ايفا مي کنند، ولي اخيراً دانشمندان به مطلب عجيبي درباره آنها پي برده اند؛ از برخي لحاظ، بهتر است بدون آنها سر کنيم. اخيراً مطالعاتي پيرامون يکي از اين پروتئين ها، به نام p16 (يا بهتر بگوييم p16-Ink4a)، بر روي موش ها صورت گرفته است. با استفاده از تکنيک هاي مهندسي ژنتيک، نسلي از موش ها به وجود آمدند که فاقد ژن فعال p16 بوده لذا قادر به توليد اين پروتئين نيستند. نتايج اين تحقيق، در سپتامبر سال 2006 منتشر شد. همان گونه که انتظار مي رفت، اين گروه از حيوانات بيشتر در معرض ابتلا به سرطان هايي بودند که مي توانستند در يک سالگي بروز کنند.اما فقدان ژن p16، سودي هم دربر داشت. هنگامي که موش ها پير مي شدند، سلول هاي شان هنوز مانند دوران جواني حيوان رفتار مي کردند. در آزمايشي، دانشمندان به بررسي موش هاي پيري پرداختند که برخي از آنها داراي ژن فعال p16 بودند و برخي ديگر خير. دانشمندان سلول هاي انسولين ساز را در لوزالمعده اين حيوانات از بين بردند. جوندگان طبيعي ديگر قادر به توليد انسولين نبودند و دچار ديابت کشنده اي شدند. ولي، آنهايي که فاقد پروتئين p16 بودند، مبتلا به ديابت خفيفي شده و زنده ماندند. پيشتازان سلول هاي انسولين ساز آنها، هنوز قادر به توليد مثل سريع بوده و لوزالمعده را مجدداً با سلول هاي تازه اي پر کردند. دانشمندان، نتايج مشابهي را هنگام بررسي سلول هاي خون و مغز موش ها يافتند؛ p16 از آنها در برابر سرطان محافظت مي کرد، ولي پيرشان مي کرد.
اين نتايج، در تاييد فرضيه اي بود که چندين سال قبل مطرح شد. فرآيند انتخاب طبيعي، به نفع پروتئين هاي ضدسرطان مانند p16 پيش رفت، ولي تنها در حد معقول. اگر اين پروتئين ها بيش از اندازه حالت تهاجمي به خود گيرند، مي توانند با پيرتر کردن سريع تر بدن، تهديدهاي خاص خود را براي سلامتي بشر پديد آورند. اين فرضيه، هنوز هم مطرح است، ولي نياز به داده ها و شواهد هر چه محکم تري دارد.
به تاخير انداختن آنچه که ناگزير است
براي دفاع عليه سرطان، لازم نيست بيماري به طور کامل ريشه کن شود تا انتخاب اصلح صورت پذيرد. گرچه، نمي تواند پيدايش تومورها را تا دوران پيري به تعويق اندازد، ولي مي تواند کاري کند که افراد مبتلا، به طور متوسط، فرزندان بيشتري نسبت به کساني که فاقد چنين دفاعي هستند، داشته باشند. ممکن است ظالمانه به نظر رسد که تکامل تنها در جهت و به نفع افراد پير مبتلا به سرطان باشد، ولي بايد در نظر داشت که انتخاب طبيعي به اين دليل به نفع ژن ها تمام نمي شود که منظور زندگي طولاني تر و توام با شادي است. انتخاب ژن ها، به دليل توانايي آنها در انتقال اطلاعات از نسلي به نسل ديگر است.
پروتئين هاي ضدسرطان، مانند p16، احتمالاً بيشتر به نفع افراد جوان هستند تا پيرها. هنگامي که p16 سلولي را به وضعيت پيري زودرس مي برد، تنها تکثير سلول نيست که متوقف مي شود، بلکه سلول شروع به توليد برخي پروتئين هاي کمياب مي کند. از جمله اين پروتئين ها، عامل رشد سلول هاي سطح داخلي ديواره عروق است که محرک رشد عروق خوني بيشتر است. نقش اين عامل، قرار دادن مواد غذايي بيشتر در دسترس تومورهاست. در افراد جوان، ممکن است اثر اصلي p16 مهار سلول هاي سرطاني باشد. ليکن، با گذشت زمان، شمار بيشتر و بيشتري دچار پيري زودرس خواهند شد که آنها را در برابر سرطان در دوران پيري آسيب پذير خواهند کرد.
راه ديگر، براي به تاخير انداختن سرطان، برپا کردن چندين خط دفاعي است. مثلاً، مطالعات پيرامون سرطان روده بزرگ نشان داده اند که سلول هاي روده بزرگ، پيش از آنکه سرطاني شوند، بايد جهش هايي در چندين ژن آنها صورت گرفته باشد. اين خطوط دفاعي مانع ابتلا به سرطان روده بزرگ نمي شوند- در واقع اين بيماري سومين سرطان شايع به شمار مي رود. ولي لزوم جهش هاي متعدد در سلول ها، احتمالاً شانس بروز سرطان روده بزرگ را در جواني کمتر مي کند. سن متوسط براي تشخيص سرطان روده بزرگ، 70 سال است. البته همه سرطان ها براي افراد مسن نيستند. مثلاً بيشتر قربانيان سرطان شبکيه چشم، موسوم به رتينوبلاستوم، کودکان هستند. اما دانشمندان بر اين باورند که مسوول و موجب اين تفاوت بين دو نوع سرطان نيز، خود فرآيند تکامل است. سلول هاي روده بزرگ فرصت هاي به مراتب بيشتري براي دچار شدن به جهش هاي خطرناک در مقايسه با سلول هاي شبکيه دارند. روده بزرگ، عضو بزرگي است با سلول هاي بسيار که در تمام طول حيات فرد مرتباً در حال توليد سلول هاي جديد به جاي سلول هايي است که پير شده و دچار ريزش مي شوند. همين، فرصت بهتري را در اختيار عوامل دفاعي مانع سرطاني شدن سلول هاي روده بزرگ قرار مي دهد. از سوي ديگر، شبکيه چشم به نسبت بسيار کوچک تر است. همين مجموعه کوچک سلول ها نيز، پس از پنج سالگي کودک از تکثير بازمي مانند. شبکيه، با تقسيمات کمتر، فرصت هاي بسيار کمتري براي سرطاني شدن در اختيار دارد. در نتيجه، رتينوبلاستوم بي نهايت نادر بوده و در يک ميليون نفر، تنها چهار تن را مبتلا مي کند. در اين جا، خطر آن اندازه ناچيز است که انتخاب طبيعي نمي تواند دفاع هاي جديدي را عليه رتينوبلاستوم در ميان نسل ها منتشر سازد.
در نهايت، اين اميدواري وجود دارد که مطالعه تکامل سرطان بتواند نشان دهد چرا ريشه کن کردن اين بيماري تا اين اندازه دشوار است. در حال حاضر، پاسخي براي اين پرسش وجود ندارد، ولي شايد تنها راه خلاص شدن از شر اين بيماري چنين باشد که توليد مثل سلول ها به شيوه اي ديگر صورت گيرد.
در دنياي امروز دنيايي که هر روز از سنت ها فاصله گرفته و به سوي مدرنيته مي رود، در همه ابعاد زندگي شاهد دگرگوني و تغيير نقش ها در جامعه بشري هستيم. صحبت از برابري ميان زنان و مردان و اصرار- به ويژه زنان- براي ايفاي نقش هاي جنس مخالف اين پرسش را در ذهن مي آورد که نقش حقيقي زن و مرد در يک جامعه چيست؟، آيا زنان مي توانند در عين زن بودن به ايفاي نقش هاي مردانه بپردازند، بي آنکه هويت زنانه آنها دچار هرگونه آسيب اجتماعي شود؟
آنچه مي خوانيد تحليلي است بر بحران و اختلالات هويتي جنسي در افراد که چگونگي و پيامدهاي آن را بررسي مي کند. بحران هويت جنسي يک مساله اجتماعي است که بسياري از مردم با آن دست به گريبان هستند و مي توان آن را حالتي رواني اجتماعي يا وضعيتي ناسازگار به ويژه در دوران نوجواني و جواني توصيف کرد که به سبب تضاد تجربيات دروني و بيروني، فشارها، انتظارات و اغلب ايجاد اضطراب شديد به وجود مي آيد. همچنان که رنج و ناسازگاري به ويژه در نوجوانان و جوانان از فشارهاي متضاد، ترديد يا بلاتکليفي درباره خود شخص به صورت فردي و نقش فرد در جامعه ناشي مي شود که در فرهنگ جامعه نيز آمده است. بنابراين هويت جنسي تلاش براي درک جنسيت يک فرد توسط چالش هاي دروني و تجربيات وي است. اما اينکه بحران هويت جنسي به راستي به چه معناست و چه چيز سبب پديد آمدن آن مي شود، بايد ابتدا هويت جنسي را احساس فرد در مورد دختر يا پسر بودن خود تعريف کرد و ناراحتي وي از اينکه چرا دختر يا پسر آفريده شده و اشتياقش براي بودن در قالب جنس مخالف را بحران هويت جنسي ناميد. پژوهش ها نشان مي دهند که اين امر در دختران بيش از پسران وجود دارد. چرا که همواره در بيشتر جوامع به زن نقش هاي فرودست واگذار شده و حتي چهره قهرمانان نيز به صورت مردانه نمايانده مي شود و هرگز زني را نمي بينيم که به عنوان قهرمان معرفي شود. در روانشناسي واژه Gender يک توصيف جامعه شناسانه از مردانگي يا زنانگي و به معناي جنسيت و نقش اجتماعي جنسيتي است و در برابر آن واژه سکس که به معناي گيرايي جنسي است قرار دارد. اين دو واژه معمولاً به صورت مترادف به کار برده مي شوند، اما مي توانند به لحاظ کاربردي دو مقوله کاملاً متفاوت باشند. سکس را مي توان يک ساختار بيولوژيکي نوع بشر توصيف کرد که در آن فرد مذکر داراي نشانه هاي مردانگي و فرد مونث داراي نشانه هاي زنانگي است.
هويت مردانه يک فرد مذکر از طريق رفتارهاي ويژه اي قابل تشخيص است که اين امر عموماً به چگونگي عملکرد جنسيتي بازمي گردد. براي نمونه از فردي که به عنوان يک مرد شناخته مي شود، انتظار کار بيشتر در خارج از منزل و داشتن خشونت ذاتي وجود دارد و اين نشانه مي دهد که او يک مرد بوده و ايده آل هاي مردانه دارد. در مورد يک زن هم انتظار مي رود که وي موجودي احساسي، زودرنج و... باشد.کودک هنگامي که با اندام هاي دخترانه يا پسرانه متولد مي شود، در مرحله اي است که هيچ شناختي از دنيا ندارد. سپس با افزايش سن کم کم از واقعيت هاي ذهني خود فاصله گرفته و با نخستين کساني که به وي مراقبت هاي اوليه مي دهند، به ويژه مادر خود ارتباط برقرار مي کند. از حدود شش ماهگي اين ارتباط دو طرفه تر مي شود و پس از يک سالگي، واقعيت هاي فرهنگي و اجتماعي به صورت ت
عريف شده و شامل سنن، آداب و اخلاقيات ناشي از يک فرهنگ و تمدن هم به افراد منتقل مي شوند.
بنابراين در طول تاريخ هرگز تعريف دقيقي براي زن يا مرد بودن وجود نداشته و حتي پيش آمده که در يک برهه زماني تعريف زن يا مرد بودن متفاوت باشد. همچنين از اين مساله مي توان به عنوان «زنانه مردانگي» ياد کرد که در آن فرد به صورت بيولوژيکي يک زن است، اما حالات، حرکات و ايده هاي مردانه دارد که اين خود نشانگر وجود يک بحران هويت جنسي است. با اين حال تا امروز که در قرن بيست و يکم به سر مي بريم، تعريف زن و مرد هنوز هم داراي تفاوت هايي است و رفتارهايي که يک دختر يا پسر در جامعه بروز مي دهد و جامعه نيز از وي انتظار دارد، متفاوت است. حتي نقش هايي که به هر يک از آنها داده مي شود نيز تفاوت دارد. اين امر به معناي زنانه يا مردانه بودن رفتار افراد بوده که ابتدا آن را خانواده و سپس جامعه تعيين مي کند که اين بيشتر تحت تاثير آموزش ها و يادگيري هاست تا چگونگي اندام فرد.
هويت جنسي و شکل گيري آن در پسران و دختران متاثر از الگوبرداري، تلقين و مشاهده فرهنگ و موقعيت در جامعه است، چرا که اجتماعي شدن هر فرد به صورت خاصي بوده و از جامعه اي تا جامعه ديگر متفاوت است و امروز با توجه به گسترش رسانه هاي ارتباط جمعي ديدگاه هاي افراد دگرگون شده و نوجوانان و جوانان از روزنامه ، تلويزيون اينترنت و ماهواره الگوبرداري مي کنند. قضاوت درباره دختر يا پسر بودن، متاثر از ويژگي هايي است که در فرهنگ يک جامعه وجود دارد که از کودکي در فرد دروني و به شخص القا مي شود.
نتايج پژوهش ها نشان مي دهند که هويت جنسي و نقش جنسي با هم متفاوتند، اما رابطه متقابل و مستقيمي بين اين دو وجود دارد چرا که نقش جنسي عبارت است از آنچه فرهنگ و جامعه مرد يا زن بودن شخص را معرفي مي کند، اما هويت جنسي در فاصله دو تا هفت سالگي شکل مي گيرد و در رفتار جنسي نقشي اساسي ايفا مي کند و اينکه فرد در ذهن خود مي گويد دختر است يا پسر و خود را موظف به رفتارهايي مناسب با جنسيت خود مي داند. رفتار اصولاً اکتسابي است و اين خود ما هستيم که در مواجهه با واقعيات ياد مي گيريم چگونه با آنها برخورد کنيم و در واقع رفتار امري است عيني در کنش و واکنش با بيرون. هنگامي که جامعه و خانواده نقش هاي دخترانه يا پسرانه را به افراد مي آموزد، از آنها انتظار ايفاي همين نقش ها را نيز دارد. در نتيجه جنسيت اجتماعي با ويژگي هاي جنسيتي هماهنگ، متناسب و يکپارچه مي شود. شرايط اجتماعي در ايفاي نقش هاي اجتماعي بسيار موثر است و زماني که فرد وارد اجتماع شده و شرايط اجتماعي را درک مي کند، هويت جنسي اش شکل گرفته است. به طور کلي زماني که آ گاهي رساني در جامعه به صورتي است که نقش هاي فرادست و فرودست فاصله اش کمتر است و احساس شرم و حقارت از اينکه فرد جنسيت دست دوم داشته باشد و اين آگاهي که در جوامع ديگر چه نگرشي به زن و مرد دارند، با نقش هاي سنتي خود دچار تعارض خواهد شد. هنگامي که برخلاف آگاهي رساني که وجود دارد و افراد از جوامع ديگر باخبر هستند و مي بينند که جامعه خودشان به آنها نقشي را تحميل مي کند که به نظر حقيرانه مي آيد، شرم زده شده و مي کوشند با آن مبارزه کنند چرا که از سويي از دنياي بيرون درباره ناخوشايندي نقش فعلي فرد آگاهي داده مي شود و از سوي ديگر همين نقش به وي تحميل مي شود.
در بخش آسيب هاي اجتماعي دختران بسياري را مي بينيم که کاملاً نقش هاي جنسيتي آنها پسرانه است و هنگامي که وارد کارهاي خلاف مي شوند، از ظاهر و رفتاري پسرانه استفاده مي کنند. در خانواده ها و زندگي زناشويي اساس بسياري از اختلافات به تعاريفي بازمي گردد که افراد از نقش جنسيتي دارند. امروز هر پنج مورد ازدواج يک مورد آن به طلاق مي انجامد و اين به سبب تغيير تعريف نقش هاي جنسيتي است.
در همين راستا نقش خانواده را نيز بايد در نظر داشت که يکي از کارکردهاي خانواده نقش آن در تشکيل هويت جنسي کودکان بوده و بي ترديد تربيت درست جنسي تحت تاثير مستقيم خانواده است. اصولاً هر فرد عاقل و بالغ بايد از جنسيت خود راضي بوده و نياز جنسي خود را از طريق غيرهمجنس ارضا کند. چگونگي برخورد با فرزندان و جايگاه زن و مرد در خانواده در نگرش فرزندان به نوع جنسيت خود تاثير بسزايي دارد. متاسفانه در بسياري از روستاها و شهرهاي کوچک ايران هنوز ديدگاهي سنتي به دختر و پسر دارند. برخي عقايد قالبي در خانواده مردان و زنان را در برابر هم قرار داده و سرمنشاء بسياري از مشکلات مي شوند. باورهايي همچون دختر نبايد در جمع حرف بزند يا پسر اگر کار نادرستي انجام داد، اشکال ندارد، چون پسر است و... همه و همه ناشي از همين ديدگاه هاي سنتي است.
امروز موضوع هويت جنسي از اهميت خاصي برخوردار است، چرا که چنانچه به خوبي شکل نگيرد، زندگي وي را تحت الشعاع قرار خواهد داد. متاسفانه با اينکه در قرن بيست و يکم هستيم و علم و تکنولوژي پيشرفت زيادي کرده، هنوز هم در بسياري از جوامع تفکري ايستا و منفعل نسبت به برخي از مسائل دارند. اين طرز تلقي که زن زيردست، ضعيف و ناقص العقل است بايد دگرگون شود و به دختر و پسر بياموزند که نگرش هاي سنتي درباره هويت جنسي مرد و زن نداشته باشند.
مشکلي که امروز گريبانگير بسياري از خانواده هاست اينکه از سويي فرهنگ کار کردن زن در بيرون از خانه گسترش يافته و هم ديدگاه هاي سنتي به قوت خود باقي است. زنان پا به پاي مردان در خارج از منزل کار مي کنند و علاوه بر آن کارهاي خانه را نيز انجام مي دهند، اما مردان هيچ گونه مسووليتي در قبال انجام کارهاي خانه احساس نمي کنند و در برابر اعتراض همسر و ابراز خستگي وي از کار دو برابر او را از کار بيرون از خانه منع مي کنند که اين سبب دلسردي، سرخوردگي زن از زندگي و ناخشنودي از جنسيت خود مي شود.
بسياري از دختران به خاطر تبعيض فراواني که از کودکي ميان آنان و برادرانشان گذاشته مي شده، دچار اختلال در هويت جنسي شده گرايش به مرد بودن پيدا مي کنند. بسيار پيش مي آيد که برخي خانواده ها به هنگام جر و بحث خواهر و برادر به طور علني طرفدار دختر يا پسر هستند و حتي موقع دادن پول توجيبي هم ميان آنها فرق مي گذارند که اين امر سبب اختلال هويت جنسي و عدم اعتماد به نفس در کودک مي شود.
گاهي هم پيش مي آيد که خانواده ها خواهان داشتن فرزند دختر يا پسر هستند و جنسيت نوزاد آنها مطابق ميل شان نيست و براي جبران اين مساله لباس هاي جنس مخالف را به کودک مي پوشانند و در برابر رفتار خشن دخترشان اعتراضي نمي کنند.
بي ترديد شکل گيري هويت جنسي پسران و دختران متاثر از يادگيري، مشاهده، الگوبرداري، تلقين و همانندسازي با سنن فرهنگي و اجتماعي است که در اين ميان برخورد بسيار مهم و در واقع اصل ماجرا است. خانواده مهم ترين نهادي است که فرزندان نگرش، ارزش و رفتار خود را از آن آموخته و در خود دروني مي کنند و به وسيله ويژگي شخصيت آنان ساخته مي شود. به هر حال بايدهايي در اين زمينه وجود دارد که بايد از ميان برداشته شده و به ياد داشته باشيم که هرگز نمي توان همه تعاريف و باورها را براي هويت جنسي يک شبه تغيير داد.
1- هنگام درس خواندن کاغذ و خودکاري کنار دستتان بگذاريد و فکرهايي را که به ذهنتان مي رسد و مزاحم درس خواندتان مي شود يادداشت کنيد. با اين کار ديگر نگران فراموش کردن کارها و ايده ها نيستيد و به خودتان يادآوري مي کنيد درست است که اين کارها به اندازه اي مهم هستند که آنها را يادداشت کنيد و بعداً برايشان کاري انجام بدهيد اما آنقدر مهم نيستند که به خاطرشان درس خواندن را متوقف کنيد.
2- خوب است گاهي فکرهاي ناراحت کننده يا آنهايي که حواستان را پرت مي کنند جاي ديگري بگذاريد. به اين ترتيب که زماني که مشغول درس خواندن هستيد آنها را موقتاً کنار بگذاريد تا بتوانيد روي درس خواندن متمرکز شويد.
3- سعي کنيد هدف مشخصي را معين کنيد که در هر بار درس خواندن به آن برسيد. اين کار کمک مي کند توجه تان را به کار مشخصي که در دست داريد معطوف کنيد. همچنين اين کار بازخوردي از پيشرفت به دست تان مي دهد.
4- سعي کنيد بر درسي که مي خوانيد تمرکز کنيد و به اتفاقات بلندمدتي که بر اثر خوب يا بد امتحان دادن مي افتد فکر نکنيد. اول مهمترين کار حال حاضر را انجام بدهيد و بدانيد هر چيز حواس پرت کرن ديگري که به ذهنتان مي رسد اهميت کمتري از آنچه در حال انجامش هستيد، دارد.
5- اين شعار را در ذهن داشته باشيد که؛ «با شرايطي که دارم بيشترين تلاش خود را خواهم کرد.» نه اينکه فکر کنيد «بايد همه چيز کامل باشد.»
6- ياد بگيريد چگونه تشخيص بدهيد مساله اي که حواس تان را پرت کرده است مهمتر از درس خواندن است. هرگاه که ممکن بود مستقيماً به سراغ علت حواس پرتي تان برويد. گاهي با حذف علت حواس پرتي اصلي مي توانيد زمان بيشتري را به درس اختصاص دهيد و بعداً کمتر نگران باشيد.
7- سعي کنيد جاي خاصي را براي درس خواندن انتخاب کنيد که وسايل حواس پرت کني مثل راديو و تلويزيون در آن نباشد.
8- محل درس خواندن خود را تميز و مرتب نگه داريد و سعي کنيد از آن فقط براي درس خواندن استفاده کنيد. اين کار حواس پرتي را کاهش مي دهد و کمک مي کند راحت تر به حالت تمرکز دست يابيد. مثلاً ممکن است وقتي روي تخت دراز مي کشيد و درس مي خوانيد کمتر تمرکز داشته باشيد تا وقتي که پشت ميزي مي نشينيد که هميشه از آن براي درس خواندن استفاده مي کنيد.
9- درس خواندن را در دوره هاي زماني محدود انجام بدهيد تا بدانيد به زودي نقطه پايان فرا مي رسد. بي وقفه درس خواندن طوري که به نظر مي رسد نقطه پاياني وجود ندارد سخت تر است.
10- همه کتاب ها، جزوه ها و کتاب هاي کمک درسي تان را کنار دست تان بگذاريد. اگر لازم باشد براي اينها از جايتان بلند شويد يا مدتي دنبالشان بگرديد حواس تان بيشتر پرت مي شود.
11- براي کاهش اضطرابي که با آماده شدن براي درس خواندن مي آيد مي توانيد کتاب ها و محل درس خواندن تان را مرتب کنيد. اين کار باعث مي شود محل کارتان عاري از هر چيز حواس پرت کني باشد. ممکن است شما از آ نهايي باشيد که براي درس خواندن نياز به «گرم شدن» داشته باشيد؛ براي اين کار از مطالبي شروع کنيد که با آنها آشنايي بيشتري داريد. با اين کار مروري هم بر نتايج خوب امتحانات گذشته داريد که از نظر ذهني شما را در وضعيت اعتماد به نفس خوبي قرار مي دهد.
12- براي کاهش اضطرابي که با گذشت زمان پديدار مي شود استراحت جسمي کمک مي کند نگراني تان کمتر شود و آگاهي و انرژي خود را بازيابيد. شايد هم لازم باشد هر بخش از درس را که تمام مي کنيد مروري بر آن داشته باشيد تا حس تمام کردن و اطمينان تان افزايش يابد. البته اگر درس خواندن را به شب امتحان موکول نکنيد کمتر دچار اضطراب مي شويد.
13- سعي کنيد اوايل سال تحصيلي محدوده توجه خود را پيدا کنيد و در طول سال هم آن را بررسي کنيد. معمولاً کساني که احساس مي کنند نمي توانند خوب امتحان بدهند آنهايي هستند که شکاف (بزرگ يا کوچک، کم يا زياد) در درک مطالب دارند. همان طور که سال مي گذرد مفاهيمي را که واضح نيستند مرور کنيد تا اين شکاف را کاهش بدهيد و همان طور که دانش تان در طول سال افزايش مي يابد اعتماد به نفس تان تقويت شود.
14- با هم کلاسي هايتان راجع به درس خواندن تان صحبت کنيد. با بحث کردن درباره مطالب مهم درس ذهنيت معقولي درباره مسائل مهم درس و سوال هايي پيدا مي کنيد که بيشتر ممکن است در امتحان بيايند. اين کار همچنين فرصت ايده آلي است براي آشنايي با نظرات ديگران و درس خواندن گروهي راه بي نظيري براي مطالعه فعال است.
15- گاهي اوقات دانش آموزان و دانشجويان از وضعيت جزوه هاي خود راضي نيستند و جزوه ديگران را قرض مي گيرند تا مال خودشان را کامل کنند. يادتان باشد هميشه جزوه هايتان را براساس تاريخ مرتب کنيد و موضوع اصلي درس را بيابيد. وقتي جزوه مي نويسيد حاشيه آن را خالي بگذاريد تا بعداً بتوانيد سوال ها، توضيح ها و کلمات کليدي را که به ذهن تان مي رسد کنار آن بنويسيد. همچنين نبايد تا آخر سال صبر کنيد تا متوجه شويد جزوه هايتان ناقص است. هر هفته جزوه هايتان را مرور کنيد. اگر لازم بود آنها را کامل کنيد و قسمت هايي را که نمي فهميد از معلم يا استاد بپرسيد
... بالاخره انتظار به پايان رسيد. يک فکر بکر، مدت کوتاهي تلاش و حالا موفقيت با يک ابتکار و با مختصري خلاقيت توانسته راه حل نهايي بيماري ام اس را کشف کند. حالا مي رود جايزه خود را از جشنواره مي گيرد بعد شهرت و بعد..... بقيه کار آسان است. ديگر لازم نيست سال هاي طولاني در مطب بنشيند و تک تک مريض ببيند و به درد دل تک تک آنها گوش بدهد. بيماران هم از اين همه رفت و آمد خلاص مي شوند. مردم و دولت براي اين جور عمل ها بهتر پول مي دهند تا براي مريض ديدن. راه حل هرکاري فقط در يک فکر بکر است و خلاص.
اي کاش اين معجزه که بسياري از بيماران و پزشکان در انديشه آن هستند و دولت هم براي آن حساب باز مي کند، به سرعت رخ مي داد. آن وقت شايد بسياري از آنان به زندگي واقعي خود بازمي گشتند و درمي يافتند که پس از وقوع معجزه، باز هم زندگي گيرهايي دارد، اما متاسفانه معجزات اگرچه قطعاً وجود دارند اما به ندرت رخ مي دهند.
اين که بسياري از بيماران بخصوص بيماران مزمن و صعب العلاج روزگار خود را در کنار راديو و تلويزيون و در کندوکاو اينترنت به دنبال خيري يا معجزه اي مي گذرانند، دور از انتظار نيست، اما همين را هم پزشکان بايد به چالش بپردازند. واقعيت اين است که بسياري از اين بيماران اوقاتي را به اميدي واهي از دست مي دهند که في الواقع از بهترين سال هاي عمر آنان است. و از اين پس بيماري بيش از آنچه بود، پيش خواهد رفت. در اينجا نقش کسي که پذيرفته در همه حال کمک کننده باشد، آن است که به بيمار در پذيرفتن تقدير خود ياري رساند و به او در گذران بقيه عمر با نقيصه اي محتوم ياري رساند و البته اولين و مهم ترين کار در اين جهت اطمينان از تشخيص و محتوم بودن آن است. اين کار نيازمند دانش و شجاعتي قابل توجه است. دروغگويي صرف يا اميدواري پوچ بيمار را تنها به سوي همان کيمياگري فرساينده سوق خواهد داد. از آن بيش، طبيب بايد عميقاً دريابد که سلامتي کامل و خالص، يعني آن چيزي که بسياري از مردم تا دستيابي به آن، به زندگاني خود دستور توقف داده اند توهمي بيش نيست وگرنه عمر آدمي حداکثر به سده اي بسنده نمي کرد. طبيب بايد دريابد که نه تنها سلامتي بلکه هر مطلق ديگري در اين جهان به دست نخواهد آمد. اين تنها وعده اي ا ست محتوم به صالحان در دنيايي ديگر. پس چون عارفي که از پوچي به پيکار مي رسد، بايد در اين دنياي مالامال از مرض و بلا، شادي و زندگي استخراج کند، که يعني اگر چنين است خوشا امروز و هرچند روزي که دانش طب توان بخشيدن دارد غنيمت، و في الواقع معجزه واقعاً موجود هم همين زندگي و شادي است در گردابه بلا، عرفاني است بر سر بازار نه در خرابات،
به نظر مي رسد پزشکان ما مي خواهند ميان بر بزنند. مي خواهند از مس طلا استخراج کنند. به نظر مي رسد پزشکان، تحقيقات در مورد راه حل هاي قطعي را بيشتر مي پسندند. جراحي را بر داخلي ترجيح مي دهند وکارهاي بزرگ، اعمال درخشان، اعمال ابتکاري و اولين ها را بيشتر مي پسندند تا رنج روزانه تقسيم بلا با مريض. و به نظر مي رسد اين ترجيح نه يک اختلاف سليقه صرف بلکه از نوعي نگرش عميق تر که نه فقط در پزشکي که در ادبيات و حتي سياست هم نقش دارد، ريشه گرفته باشد. مثلاً وقتي که ما در بسياري مسائل ابتدايي و روزمره مغز و اعصاب اشکالات جدي داريم، وقتي نوتواني در بسياري از قسمت ها در کار ما اساساً وجود خارجي ندارد، وقتي هيچ مرکز مناسبي براي نگهداري از بيماران مبتلا به آلزايمر و سکته مغزي و... نداريم، وقتي در درمان سکته مغزي حاد راه درازي در پيش داريم، وقتي سازماندهي جمعي مناسبي براي بسياري از زمينه ها نداريم، وقتي پيش و بيش از همه آنها هيچ بانک اطلاعاتي قابل قبولي در مورد ميزان شيوع بيماري هاي مختلف نداريم، در واقع ماشيني را سواريم که نه عقربه بنزين دارد و نه سرعت سنج. وقتي به مغز دست مي زنيم بدون آنکه نگاه خود را به ابزارهاي مدرن نظارت واقعاً موجود (مانيتورينگ) مجهز کرده باشيم و... ناگهان مي شنويم که معجزه بزرگي در کشور ما رخ داده و داريم ضايعات نخاعي را به نحو«معجزه آسايي» درمان مي کنيم و به شدت تعجب مي کنيم. به راستي اين سوال مطرح است که آيا ما نيازمند ابتکارات جديديم يا نيازمند هضم پيشرفت هاي جديدي که اخيراً رخ داده اند؟ آيا بدون جذب و به کارگيري بهينه تکنولوژي روز دنيا امکان پيشتر بردن آن موجود است؟ آيا به راستي ما به مبتکر نياز داريم يا محقق؟ آيا به پزشک معمولي و وظيفه شناس که کار و تحقيق و تدريس خود را به درستي انجام دهد، بيشتر نيازمنديم يا پزشکي که تخم دوزرده مي کند؟ روشن است که در اينجا نقد من از اين ديد کيمياگرانه متوجه مسوولان يا حتي پزشکاني که درگير چنين پروژه هايي هستند، نيست بلکه منظور بيشتر کاويدن ريشه هايي است در ذهنيت همه ما، که بستر چنين رويکرد هايي قرار مي گيرند. کاوش در ريشه هايي که باعث مي شوند ما هيچ کدام مهره هاي درست و قابل اطميناني براي دستگاه پيچيده جامعه خود نباشيم، درست به اين دليل که هرکدام مهره هايي درشت تر از ميزان لازم به شمار مي رويم؛ مهره هايي که هيچ کدام حوصله اي براي رنج مداوم و گريزناپذيري که نامش زندگي است، ندارند. راستي چرا ما همه در کارهاي فردي افراد بسيار برجسته اي هستيم، ولي همگي با هم مجموعه موفقي را تشکيل نمي دهيم؟
در حال حاضر پيشرفت هاي تکنولوژيک، صرفاً حاصل تلاش طولاني و وقت گير جمع کثيري از دانشمندان است که هرکدام نقش خود را چون يک سلول ايفا مي کنند و بدون چنين سلسله مراتبي و بدون وجود چنين سنت هاي تحقيقاتي اي اساساً نامي از تحقيق نمي توان به ميان آورد. موضوع تنها اين نيست که جامعه و رسانه ها در انتظار نتيجه اين معجزات، يعني مقبوليت بين المللي نمي مانند و انتظار عمومي براي معجزه هر حادثه اي را به گمان معجزه، در بوق و کرنا مي کند. مشکل بزرگ تر آن است که پزشکان هم در انتخاب بين دو راه، راه حل برق آسا و معجزه آميز را در برابر راه حل هاي صبورانه تر، اما درست تر برمي گزينند. از همه بدتر آنکه مردم ما از نظر ذهني آمادگي آن را دارند که براي هر کار عملي اي، مبالغ قابل توجهي بپردازند، اما يک معاينه پزشکي و يک کار فکري پيچيده که به طور صادقانه اي منجر به هيچ تجويزي نشود، درخور هيچ پرداختي نخواهد بود. پس اين نگاه معجزه گرانه چيزي نيست که عده اي با نياتي خاص در ما ايجاد کرده باشند، بخشي از تصورات پزشکي دوران ماست که به چالش کشيدن آن تمامي توان سازماندهي شده يک جامعه يعني دولت را مي طلبد.
به نظر مي رسد اين بي حوصلگي تنها منحصر به پزشکي ما نيست در زندگي اجتماعي نيز اين بي حوصلگي رخ مي نمايد. از يک سو در مسائل اجتماعي بدون در نظر گرفتن شرايط و امکانات تاريخي همه چيز را (خوب يا بد) به گردن فرد و ابتکارات فردي مي گذاريم (چه محکوم کنيم و چه تحسين) و از سوي ديگر حوصله درک و تامل يک روند تاريخي را که ذهن ما هم بخش جدايي ناپذير آن است، نداريم. انتظار تغييرات برق آسا و ناپخته اجتماعي، صورت ديگري از همان تلقي معجزه آميز ما از بيماري و مداوا و تحقيقات است.
* متخصص مغز و اعصاب

